تبلیغات
page contents کنترل ذهن

راز آرامش (همه چیز در درون ماست)

نویسنده : ایمان ولایی یکشنبه 12 خرداد 1392 12:47 ب.ظ  •   

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد وآن چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد
گوهری کز صدف کُوْن و مکان بیرون است طلب از گمشدگانِ لبِ دریا می‌کرد
مشکل خویش برِ پیرِ مُغان بردم دوش کو به تایید نظر حل معما می‌کرد
دیدمش خرم و خندان، قدحِ باده به دست و اندر آن آینه صد گونه تماشا می‌کرد
گفتم: «این جام جهان بین به تو کِی داد حکیم؟» گفت: «آن روز که این گنبد مینا می‌کرد»
بی‌دلی، در همه احوال، خدا با او بود او نمی‌دیدش و از دور "خدایا" می‌کرد
این همه شعبده خویش که می‌کرد اینجا سامری پیش عصا و ید بیضا می‌کرد
گفت: «آن یار، کز او گشت سر دار بلند، جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد»
فیض روح القدس ار باز مدد فرماید دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد
گفتمش «سلسله زلف بتان از پی چیست؟» گفت: «حافظ گله‌ای از دل شیدا می‌کرد!»


آخرین ویرایش: یکشنبه 12 خرداد 1392 12:48 ب.ظ

هاله انسانی و دیدن آن

نویسنده : ایمان ولایی جمعه 21 تیر 1392 12:41 ب.ظ  •   

هاله، میدانی از انرژی است ( انرژی الکترومغناطیسی و سایر انرژی‌های عالی‌تر ) که همه‌ی موجودات زنده را احاطه کرده است، و به عقیده‌ی بعضی در اطراف همه‌ی ذرات اتمی و موجودات زنده و غیر زنده وجود دارد. برای اطلاع افراد شکاک یا علم‌گرا باید گفت که ما خوش شانسیم که در زمانی زندگی می‎کنیم که جدیدترین تکنولوژی، ما را قادر به مشاهده و اندازه گیری این میدانهای انرژی می‎سازد. تکنولوژی ما آنچه را که عرفا برای قرنها تعلیم می‎داده‌اند اثبات می‎کند. ما می‌توانیم هاله‌ی انسانها را از طریق بینایی یا به روشهای دیگر درک و تفسیر کنیم.
هاله‌های ما همواره در حال تعامل با یکدیگر و محیط اطراف هستند. هر چه این تعامل طولانی‌تر یا کامل‌تر باشد، تأثیر آن بر هاله‌ها بیشتر خواهد بود. به همین علت هاله‌های اعضای خانواده، دوستان قدیمی و زوجهای چندین ساله بسیار مشابه به نظر می‎رسد.
انرژی باقیمانده از تعامل‌های هاله‌ای بر اشیاء و مکانها نیز تأثیر می‎کند و این تأثیر بر آنها نقش می‎بندد. مثلاً توجه کنید که خانه‎های مختلف چه احساسات متفاوتی را در ما بر می‎انگیزند. هر خانه‌ای بسته به اینکه چه کسانی در آن زندگی می‎کنند، هاله‌ای مخصوص به خود دارد، و در هر خانه هر اتاقی بسته به اینکه چه کسی در آن زندگی می‎کند و می‎خوابد، احساس منحصر به فرد دارد. خانه‎ای که بیشتر وقتها خالی از سکنه است، خالی‎تر از خانه‎ای که سرشار از زندگی روزانه است به نظر می‎رسد، حتی اگر در حال حاضر در خانه دوم هیچ کس نباشد. چنین خانه‌ای را با اتاق یک هتل مقایسه کنید.
چنین اتاقی به طور مداوم تحت تأثیر تعامل متغیر و سطحی انرژی‌های متعدد و متفاوت است. ما باقی مانده‌ی انرژی خود را در همه‌ی مکانها به جا می‎گذاریم. چیزهایی که ما با آنها تعامل بیشتر یا عمیق‌تری داریم ( مانند لباسها، جواهرات، ماشین، تخت خواب، صندلی مورد علاقه، حیوان خانگی، یا اشیاء مورد علاقه ) بیشتر و عمیق‌تر تحت تأثیر انرژی‌های ما قرار می‎گیرند و این تأثیر بر آنها عمیق‌تر نقش می‎بندد. آنچه افراد در هنگام انجام سایکومتری (روان‌نگری و روان‌سنجی اشیاء) تفسیر می‎کنند، همین انرژی باقیمانده است. همچنین انرژی باقیمانده از حوادث بسیار سخت و دلخراش است که باعث می‎شود مکانی حالت '' روح زده '' پیدا کند، که نوعی پارگی در ساختار زمان و مکان، یا دریچه‌ای به گذشته است.
ما نوعی آگاهی قبلی نسبت به هاله‎های دیگران داریم، اگرچه بیشتر این آگاهی در سطح ناخودآگاه شکل می‎گیرد. ما بر اثر مجاورت با بعضی افراد دچار احساس تخلیه و فقدان انرژی می‎شویم، در حالی که بعضی دیگر به ما انرژی می‎دهند. ما با بعضی افراد احساس سازگاری و هماهنگی می‎کنیم، در حالی که با بعضی دیگر احساس ناسازگاری داریم. هرگاه نوسان انرژی شخصی با ما مشابه یا یکسان باشد، نسبت به او احساس جاذبه می‎کنیم، اما با کسی که روی طول موجی کاملاً متفاوت است، راحت نیستیم. زبان ما انعکاس آگاهی ناخودآگاه ما از تعامل انرژی نهفته در پس این تجربه‌ها است.
وقتی احساس می‎کنیم که کسی به ما نگاه می‎کند ، در واقع از انرژی او که با ما تعامل انجام می‎دهد آگاه می‎شویم. این پدیده برای یک روشن‌بین قابل دیدن است. یکی از اساتید متافیزیک نقل می‌کند که: من سالها پیش هنگامی که برای دیدن هاله‎ها شروع به تمرین کرده بودم، نمونه جالبی از این پدیده را تجربه کردم. من منتظر یکی از دوستانم بودم تا با او در یک خانه‌ی بزرگ اشتراکی که او با حدود یک دوجین دانشجوی دیگر در آن شریک بودند شام بخوریم. در حالی که با آرامش در آنجا نشسته بودم و اطراف را نگاه می‎کردم، متوجه مرد جوانی شدم که وارد اتاق ناهارخوری شد. او به دوست من نگاه کرد که رویش به سمتی دیگر بود و بشقابش را آماده می‎کرد. در این هنگام من رشته‌ای از انرژی به رنگ قرمز تیره را مشاهده کردم که از شبکه‌ی خورشیدی آن مرد خارج شد، عرض اتاق را طی کرد و میدان انرژی دوست من را کاملاً احاطه کرد. همین که این رشته با هاله‌ی او تماس پیدا کرد، او از حرکت باز ایستاد، سپس برگشت و مستقیماً به مرد نگاه کرد، در حالی که آثار رنجش در چهره‎اش دیده می‎شد. در این لحظه رشته‌ی انرژی ناپدید شد. بعداً که من آنچه را دیده بودم به دوستم گفتم، او توضیح داد که آن مرد کسی بود که به شدت باعث ناراحتی او بود، زیرا همواره او را آزار میداد. در آن هنگام بود که من توانستم آنچه را که شاهد بودم آگاهانه جمع بندی کنم. آن مرد در حال خیال پردازی درباره‌ی دوست من بود، و من این خیال پردازی و واکنش دوستم را در سطح ناخودآگاه مشاهده کرده بودم. او به سادگی احساس کرده بود که کسی به او نگاه می‎کند و احساس ناراحتی کرده بود، در حالی که علت آن را آگاهانه نمی‎دانست، تا وقتی که برگشته، آن مرد را دیده بود.
همچنین او نقل می‌کند که: اولین هاله‌ای که مشاهده کردم، هاله‌ی یکی از اساتیدم در دانشگاه میشیگان بود. من برای دیدن هاله‌ها سعی نکردم، بلکه این پدیده به صورت اتفاقی برایم رخ داد. من در حالی که خیلی خسته بودم در یک سالن کنفرانس بزرگ نشسته بودم، روبرویم چند نفر از دانشجویان ظاهراً در خوابی راحت فرورفته بودند. من در حالت نیمه خسته بودم، آرام و سبکبال. همچنان که توجهم بین درون و بیرون سرگردان بود، درخششی به رنگ زرد طلایی در اطراف سر استادم شروع به پدید آمدن کرد. هنگامی که او به طرف جلو به سوی میکروفون حرکت می‌کرد و در نور اتاق قرار می‎گرفت، دیدن این درخشش مشکل‌تر می‎شد، اما وقتی او به طرف عقب حرکت می‎کرد و از روشنایی خارج می‎شد درخشش باز پدیدار می‎شد. وقتی کمی تمرکز بینائیم را تغییر دادم، درخشش، روشن‌تر، بزرگتر و واضح‌تر شد. شگفت زده شده بودم.
من که آن زمان اطلاعات چندانی درباره‌ی هاله نداشتم، نمی‎دانستم که آیا آنچه می‎دیدم هاله بود یا نه. سپس شروع به نگاه کردن به اطراف سالن کم نور کردم، و از مشاهده‌ی هاله‌های اطراف سرهای دانشجویان متحیر شدم.
این تجربه را به این دلیل برای شما بازگو کردم که بعضی از اجزای کلیدی شرایط ایده‌آل برای درک هاله‌ها را مشخص می‎کند:
من در حالت مدی‌تیشن (آرامش و سکوت کامل ذهن) قرار داشتم، و بسیاری از تجربه‌های جالب روحی و معنوی در حالت مدی‌تیشن کسب شده‌اند. مدی‌تیشن تکنیک مهمی است که در تمام جهان برای تکامل روحی و معنوی تجویز می‎شود. هنگامی که شخص گفتگوی بی وقفه‌ی ذهن آگاه را متوقف می‎کند، زمزمه‌ها و انرژی‌های ظریف قابل درک می‎شوند.
هر چه شخصی سالم‌تر و از لحاظ معنوی تکامل یافته‌تر باشد، هاله‌ی او بزرگتر و روشن‌تر خواهد بود. به همین دلیل است که تصویر مسیح، قدیسان و سایر افراد پارسا در طول تاریخ با هاله‎هایی در اطراف سرشان نقاشی شده است. هاله‌های آنها چنان روشن بوده است که به آسانی توسط هنرمندان و احتمالاً همه‌ی مردم درک می‎شده است.
من در آرامشی عمیق بودم. ذهن من خالی و آزاد بود و چشمانم روی نقطه‌ی خاصی متمرکز نبودند. این حالت نیمه خلسه بسیار مهم است، مخصوصاً در هنگام یادگیری مشاهده‌ی هاله‌ها.
من در حال صحبت برای گروه بزرگی از مردم بودم. احساسی که یک شخص هنگام صحبت کردن در برابر یک جمعیت شنونده تجربه می‎کند ( چه شادی بخش و چه وحشت زا ) تا حدود زیادی از انرژی عظیم روحی / هاله‌ای منشاء می‎گیرد، که از طرف جمعیت به واسطه‌ی توجه آنها به طرف گوینده جریان پیدا می‎کند. این جریان انرژی، انرژی یا هاله‌ی گوینده را به شدت تقویت می‎کند. آسان ترین هاله‎ها برای دیدن، هاله افرادی است که در برابر یک گروه به تدریس، اجرای نقش یا صحبت مشغولند. اگر شخص در حال تدریس یک موضوع معنوی باشد مقدار انرژی قابل مشاهده، شگفت آور است.
جالب ترین جلوه‌های هاله‌ای را، من هنگام تماشای ورود انرژی متافیزیک به بدن یک مدیوم (فرد واسط بین زندگان و مردگان) مشاهده کرده‌ام. من عملاً وقوع این پدیده را دیده‌ام ( هر چند در این مورد کمی مشکوکم، زیرا تجربه‌های خود من در زمینه‌ی ارتباط روحی، متفاوت بوده‌اند ). من یک مدیوم را هم دیده‎ام که می‎گوید این پدیده عملاً رخ می‎دهد و او اطلاعات را از روحی خارج از بدن خود، یا از '' خود برتر '' خود دریافت می‎کند. مشاهده‌ی چنین حالتی خیره کننده است

اول، قبل از اینکه پا به این ماجراجویی جدید بگذارید، خواسته‌های خود را بررسی کنید و به یاد داشته باشید که همواره مسؤلانه رفتار کنید. همزمان با پیشرفت توانایی‌ها و مهارت‌های معنوی، کسب سطح بالایی از درستی و صداقت بسیار مهم است. هرچه ما قوی‌تر می‎شویم، بازتاب اعمال ما نیز چه خوب و چه بد قوی‌تر و سریع‌تر می‎شود. ما باید همزمان با پیشرفت توانایی هایمان، تعهد و خرد بیشتری نیز کسب کنیم.
با در نظر گرفتن این نکته، مشخص است که اجازه گرفتن از دیگران قبل از بررسی هاله‌ی آنها مهم است. ( نشستن در عقب یک سالن سخنرانی و تماشای درخشش اطراف سر اشخاص یک چیز است و بررسی هاله‌ی یک دوست برای کسب اطلاعاتی که نمی‎خواهیم او بداند و به دنبال آن هستیم، چیز دیگر ) همچنین تحمیل بررسی‌ها یا توصیه‌های خود به دیگران کار خردمندانه‌ای نیست. اگر بخواهیم از ادراکات خود به دیگران بهره‌ای برسانیم، بهتر است به ندای شهود خود گوش فرا دهیم و با عشق و علاقه کار کنیم تا بتوانیم از کار خود به دیگران بهره و الهام ببخشیم. همچنین مهم است که اگر معنی چیزی را نمی‎دانیم، این را با صداقت اعتراف کنیم. این که ما می‎توانیم هاله دیگران را ببینیم به این معنی نیست که جواب همه‌ی سئوالها را داریم. به دیگران و به پدیده هاله احترام بگذارید.
اگر هنوز هم مشتاق دیدن هاله‎ها هستید، اراده کنید که این فرآیند یا مهارت را فوراً، از هم اکنون آغاز کنید. ( البته اگر هاله را ندیدید نا امید نشوید،‌زیرا یادگیری این مهارت زیاد مشکل نیست و نیاز به ماهها مراقبه و تمرین ندارد ) . اگر باور داشته باشید که می‎توانید هاله‌ها را ببینید، خواهید توانست. اکنون تصمیم بگیرید، و بدانید که خواهید توانست این مهارت را کسب کنید.
ما طی سالها افراد بسیاری را دیده یا آموزش داده‎ایم که قادر به دیدن هاله‌ها شده‌اند، و ما در اینجا موفق‌ترین تکنیک‎ها را توضیح خواهیم داد.
یک اتاق کم نور برای دیدن هاله‎ها مناسب است. هنگام طلوع یا غروب آفتاب بهترین زمان برای دیدن هاله است، زیرا در این زمان نور داخل خانه مناسب است و شما نیز احتمالاً در حالت آرامش و کمی خسته هستید. دیوار پشت سوژه باید ساده و به رنگ روشن باشد. در سمت دیگر اتاق بنشینید، بهتر است به دیوار مقابل تکیه دهید یا چهار زانو کف اتاق بنشینید. هم سوژه و هم مشاهده کننده ( یا مشاهده کنندگان ) باید در وضعیتی راحت قرار داشته باشند. سوژه می‎تواند به سادگی بنشیند، یا با تمرکز روی تجسم جریان انرژی در طول ستون فقرات و خروج آن از فرق سر، هاله‌ی خود را تقویت کند. مشاهده کننده باید در حالت آرامش قرار گیرد، نفس‌هایی عمیق و یکنواخت بکشد، برای چند دقیقه روی سوژه تمرکز کند، و سپس به فضای اطراف سر سوژه خیره شود. خیرگی باید آرام و بدون تمرکز باشد. وقتی بیننده توانست نور اطراف سر سوژه را مشاهده کند، سوژه و بیننده می‎توانند به بازی بپردازند، به این صورت که سوژه هاله‌ی خود را بالا بفرستد، یا به درون بکشد و بیننده آنچه را که می‎بیند توصیف کند .
این روش دیدن هاله با چشم فیزیکی است، اگرچه ما اغلب احساس می‎کنیم که برای دیدن هاله، ترکیبی از چشمهای فیزیکی و چشمهای کالبد اختری خود را به کار می‎بریم. روش قابل قبول دیگر برای دیدن هاله، این است که چشمهایتان را ببندید، هاله‌ی شخص را مجسم کنید، و به آنچه می‎بینید اعتماد کنید. شما همچنین می‎توانید یک طرح کلی از بدن سوژه را روی کاغذ رسم کنید و به قوه‌ی شهود خود اجازه دهید که شما را در ترسیم هاله راهنمایی کند. نتایج این روش در مقایسه با روش چشم فیزیکی بطور کلی یکسان است، و پایه و اساس آن اعتماد و اتکای شخص به قوه‌ی شهود خود است.
اگر تمرینهای بالا را امتحان کرده، هنوز موفق نشده‎اید، ممکن است به دلیل قوی‌تر بودن حس لامسه یا شنوایی شما در این زمینه باشد. بعضی از مردم پدیده‌ها را به روشی متفاوت با دیگران می‎بینند، و این هیچ اشکالی ندارد. افراد « لامسه‎ای » می‎توانند با حرکت دادن دست خود در اطراف بدن سوژه، هاله را احساس کنند. بسیاری از شفادهندگان ذاتی حس لامسه‎ی بسیار قوی دارند و انرژی را با دستهایشان احساس می‎کنند، و به همین ترتیب بیماری و عدم تعادل را تشخیص می‎دهند. آنها می‎توانند رنگها و حتی مهم‌تر از آن معانی نهفته در پس رنگهای هاله را احساس کنند. افراد « شنیداری » می‎توانند خصوصیات هاله را بشنوند. این افراد می‎توانند با گوش دادن به مکالمه‌ی ذهن خود توصیفی درباره‌ی هاله بنویسند.
کلید موفقیت این است که به آنچه درک می‎کنید اطمینان کنید، به هر حال این ادراک شما است.

برگرفته از:http://www.alimoosaei.blogsky.com/



آخرین ویرایش: - -

تله پاتی

نویسنده : ایمان ولایی جمعه 21 تیر 1392 12:40 ب.ظ  •   

برای انجام تجربه تله پاتیک حداقل به دو نفر نیاز داریم :جنسیت:چون تله پاتی عبارت از انتقال افکاری است که از یک بار عاطفی و احساسی قوی آکنده شده است بنابراین با توجه به غرایزی که خداوند برای بقای نسل در نهاد بشر قرار داده است ارتباط بین دو جنس مخالف بایستی روشنتر و پر قدرت تری صورت بگیرد نر وماده هریک به تنهائی ناقص هستند و هر کدام از آنها سعی دارد با جستجوی جفت خویش به کمال برسد جاذبه جنسی یکی از شاهکارهای آفرینش که در پرتو آن موجبات ادامه نسل و رسیدن به تکامل فراهم می شود قدرت ونیروی عشق بسیار قوی است تا حدی که در بر خی از موارد بر عقل سلیم چیره می شود
در ارتباط تله پاتیک جنسیت از اهمیت زیادی بر خوردار است بهترین نتایج درشرایطی صورت می گیرد که فرستنده پیام مرد و گیرنده زن باشد در شرایطی که برعکس این باشد نتیجه از آنچه که گفته شد کمتر است
همان طور که در ارتباط عادی روزمره با دیگران سعی می کنیم با توجه به میزان سن /تحصیلات /طبقه اجتماعی و قدرت درک آنها از زبان و منطق خاصی پیروی کنیم به هنگام بر قراری ارتباط تله پاتی با دیگران هم بایستی به این عا مل مهم تو جه کنیم بنابراین اگر بخواهیم با کودکی ارتباط بر قرار کنیم بایستی از تصاویر و سمبلهایی استفاده کنیم که بیشتر مطابق ادراک و روحیات او باشد.
در روزهای پر گرد وغبار و پر باد وطوفان پیش از رگبارها در زمان فعالیتهای خو رشید ی و به هنگام وجود کامل قرص ماه از انجام تله پاتی خود داری کنید زیرا در برخی از افراد در این ایام ممکن است کسالتهای مبهمی از یک سر درد تا افسردگی شدید حملات آسمی.....متفاوت دچار با شند بنا بر این هنگامی که هوا کمی آرام وخنک است بهترین زمان برای تمرینات تله پاتی است
این موضوع در روزهائی که بارانی است به شرطی که رگبا ر وجود نداشته باشد هم صدق می کند در زمانی که هوا بسیار سرد وگرم است شرایط نا مناسب است شاید دوستان بپرسن چرا دراین موقعها زمانه خوبی نیست
با ید عرض کنم معمولا پیش از رگبارو رعدو برق تحولات شدیدی در میزان فشار و بار الکتریکی هوا پیدا می شود که هر گونه تماس تله پاتیک را مانع میشود مهمترین دلیل برای تو جیه عوارض این آثار
بیان شده پیدایش تغیراتی در میزان یو نها یا اتمها و مولوکلهایی است که دارای بار الکتریکی در پوست هستند و انسان شدیدا نسبت به آنها حساس است
:پیام تله پاتیک :باید متن و لحنی داشته باشد که گویی خود او به این مطالب فکر می کند و آنرا با زبان خودش بیان می کند :برای مثال اگر بخواهیم که او دستش را بلند کند این پیام یا فرمان
به این صورت صادر می گردد :حالا من دستم رااز زمین بلند می کنم پس درستی مطالب این است که همه پیامها را تجسم کنید اگر کالایی می خواهید خریداری کنید مهم این نیست که به این
کالا احتیاج داری یا نه کافیست که انگیزه و اشتیاق لازم برای خرید یک جنس به وجود آید.

برگرفته از:http://www.alimoosaei.blogsky.com/



آخرین ویرایش: - -

آموزش گام به گام هیپنوتیزم

نویسنده : ایمان ولایی جمعه 21 تیر 1392 12:38 ب.ظ  •   

 

گام اول در یادگیری هیپنوتیزم

کسی که دنبال فراگیری دگر هیپنوتیزم است نیاز به چند شرط لازم(نه کافی) دارد
۱- اعتماد به نفس خوبی داشته باشد
۲- احساس جراتمندی را در خودش رشد دهد

۳- تمرین و ممارست داشته باشد

۴- از اثر گذاری خوبی روی دیگران برخوردار باشد.

۵-همیشه نسبت به خود و اطرافیان نگاه مثبت داشته باشد وسعی کند خودش و دیگران را

همیشه دوست داشته باشد
۶- از احساس شکست نترسد. چون شکستها پله هایی برای ترقی هستند.

گام دوم در هیپنوتیزم


تلقین به عنوان قدم دوم و مولفه اصلی در هیپنوتیزم تاثیر چشمگیری دارد
ما باید سعی کنیم به اشخاصی که میخواهیم هیپنوتیزمشون کنیم تلقین کنیم ولی باید در تلقین کردن مواردی رادر نظر داشته باشیم
۱- با اصول پنجگانه تلقین آشنایی کامل داشته باشیم و روشهای استفاده ازآن را بخوبی بدانیم

۲- تلقین رو باید با لحن شیوا انجام بدهیم.

۳- با توجه به خصوصیات سوژه باید تلقین را به صورت آمرانه و یا خواهشانه بگوییم آمرانه بیشتر برای

۵- سنگین و سبک کردن صحبت در جاهایی که نیاز هست باید بوضوح از تلقین دادن ما مشخص باشد

مثلا در هنگام گفتن کلمه (سنگین) باید کلمه را طوری ادا کنیم شخص از لفظ صحبت ما نیز سنگینی رو حس کند و سبک نیز بر عکس آن
۶-سعینکینم که با تلقین های ممتد و بدون فاصله سوژه را خسته کنیم خیلی وقتها مکثهای بین تلقین

تاثیرش بیشتر از خود تلقین است البته این مکثها نباید بیش از 4 الی 6 ثانیه طول بکشد در این مکث ها شخص با تمرکز کامل به تلقین های شما گوش میکند
7- سعی کنیم که در تلقین کردن از شاخه ای به شاخه دیگر نپریم

گام سوم


دوستان عزیز بعد از اینکه دو گام از آماده شدن برای یادگیری هیپنوتیزم را خواندید و احساس کردید مطالبی که در دو گام پیش خوانده اید،را میتوانید عملی کنید. حالا شما آمادگی دارید که با خواندن مطالب زیر و تمرینات لازم و مطالعات در این زمینه یک هیپنوتیزور ماهر شوید البته بنده اعتقاد دارم که مطالعه تنها نمیتواند شما را به هدفتان برساند اگر هر کسی میتوانست فقط با خواندن چند کتاب و یا نوشته زیر هیپنوتیزور بشود آن موقع همه با خریدن یک جلد کتاب و خواندن آن هیپنوتیزور میشدند این راهنماییهای استاد فن است که باعث میشود شما بتوانید راحت این مراحل را طی کنید
یاد آوری کنم که بنده، بعد از گذشت 18 سال از کار حرفه ای هنوز هم کتابهایی که در زمینه هیپنوتیزم هستند مطالعه میکنم و حین مطالعه، کتاب را ارزیابی میکنم و خود را هیچ موقع علامه دهر ندانسته ام. نشده که من کتابی را بخوانم و مطلب جدیدی را در آن یاد نگرفته باشم

مراحل هیپنوتیزم کردن آماده سازی

۱-ایجاد انگیزه 2- آموزش مهارت تنفس و تن آرامی 3- پاسخ به شبهات سوژه 4- انجام تستهای هیپنوتیزم

1- قبل از اینکه هیپنوتیزم را شروع کنیم باید با سوژه رابطه حسنه ایجاد کنیم در این رابطه باید خوش اخلاق بود و به سوژه احترام گذاشت و سوژه را بدون قید و شرط پذیرفت و با گفتن عناوینی چون «من جادوگر نیستم و کار خارق العاده ای نمیکنم بلکه این شما هستید که با تراکم تمرکز فکر، خود را در یک مرحله ای از آرامش قرار خواهید داد که در آن به آن چیزی که مد نظرتان هست خواهیم رسید.» در وجود سوژه ایجاد انگیزه میکنیم در اینجا در مورد گستره کار خوابواره به در ما نجو اطلاعات میدهیم در مورد اثرات درمانی آن صحبت میکنیم ( اینجا لازم است که هیپنوتیزور مطالعه کافی در این زمینه داشته باشد) یاد آوری کنم که هر چه مقدمه چینی و ایجاد انگیزه ما درست و صحیح باشد ما نتیجه مطلوبی از کار خود خواهیم گرفت

2- آرامشی که در بالا از آن صحبت کردیم با تنفس عمیق سوژه شروع میشود. به سوژه میگوییم که

منظور ما از تنفس عمیق این است که شما هوا را از طریق بینی باید بگیرید و از طریق دهان پس دهید ولی قبل از پس دادن (همان بازدم) هوا را به مدت چند ثانیه در ریه هایتان حبس میکنید( حداکثر 5 ثانیه) خاطر نشان شوم که این تنفس ها بخاطر این است که سوژه در وضعیت آلفا قرار بگیرد و اکسیژن کافی به خون و بخصوص رگهای مغز برسد و این امر باعث می شود تا ما در کارمان موفق شویم و برای اینکه کارمان نتیجه خوبی داشته باشد این تنفس عمیق را، همراه با تن آرامی ( ریلکسیشن) میکنیم؛ عنوان میکنیم وقتی نفس عمیق اول را میکشید احساس میکنید که نیرویی از کف پاهایتان وارد بدن شده و تا قوزک پا را شل و سنگین می کند طوری که احساس میکنید پاهایتان مثل سرب سنیگن شده و دوست دارند که در زمین فرو روند؛ در میان حبس بین دم و بازدم، باز این سنگینی زیاد و زیادتر می شود و در بازدم نیز سنگین و سنگین تر می شود نفس بعدی را می کشد که به سوژه میگوییم تا زانوهایت سنگین و سنگین تر میشوند این تکنیک ( ریلکس پیشرونده ) را تا آنجا ادامه میدهیم که کل بدن شل و ریلکس شده و حالت لختی و کرختی به بدن دست بدهد. یکی از دلایل مفید بودن این تکنیک بخاطر این است که کلیه عضلات بدن در یک حالت انبساطی ماهیچه ها قرار میگیرد که خون به راحتی در عضلات حرکت میکند و سمومی که در اثر فعالیت روزانه در عضلات جمع شده آنها را دفع میکند. پس دوستان در نظر داشته باشند که هر موقع ما از تنفس و تنارامی صحبت کردیم منظورمان دقیقا این نوع تنفس و تنارامی است البته تنارامی روشهای مختلفی دارد یکی از روشهای تنارامی از طریق انقباض و انبساط عضلات عملی میشد. ونیز یک نوع از ریلکس به نام ریلکس سریع هست که دکتر هیپولیت برنهایم پیشنهاد میکند که در قسمت تست از آن صحبت خواهد شد. البته در هر نوع از تنارامی تنفس میتواند باعث شود که شخص زودتر به تنارامی برسد. انشالله در فرصتهای بعدی در مورد ریلکس های رنگی نیز صحبتی خواهم کرد
3- اکثر سوژه های ما قبل از اینکه وارد مسئله خوابواره شوند نوعی نگرانی در وجودشا ن هست که باید به این نگرانی ها جواب های منطقی بدهیم، سوالاتی که بیشتر درمانجویان و سوژه ها دارند از قرار زیر است
الف – آیا من کنترل خود را از دست خواهم داد و هر سئوالی که شما از من بپرسید جواب خواهم داد؟ باید در جوابش بگوییم که «شما کنترل خود را خواهید داشت اگر ما سئوالی که کردیم دوست نداشته باشید جواب بدهید، میتوانید بگویید که نمیخواهید جواب بدهید.» البته بنده در مورد اخلاق هیپنوتیزوری هم گفتم که نباید چشم چرانی روانی بکنیم باید به درمانجو بگوییم که «ما دنبال این نیستیم که شما چه سرو رازی دارید بلکه ما میخواهیم کمک کنیم تا مشکلی که دارید و مطرح کردید حل شود.» باید قبول کنیم که نقش هیپنوتیزور در عمل هیپنوتیزم کاتالیزور و معین هست و غیر از این نیست. این سوژه است که خودش را هیپنوتیزم میکند. ما فقط در این راه کمک میکنیم که شخص زودتر به آن مرحله برسد
ب- آیا درسته که میگویند شخصی که هیپنوتیزم شده شاید بیدار نشود؟ در جوابش باید گفت:« تا به حال این مسئله برای هیچ کسی اتفاق نیفتاده و حتی در زمان هیپنوتیزم شدن شما، هیپنوتیزور محل را ترک کرده باشد خوابواره شما تبدیل به یک خواب طبیعی شده و بعد از یک ربع تا نیم ساعت به طور معمولی از خواب بیدار میشوید» پاسخ به این افکار مزاحم سوژه ما را یاری خواهد کرد تا زودتر به اهداف درمانی خود برسیم
ج- آیا درست است که میگویند فقط افرادی که ساده لوح و هالو هستند هیپنوتیزم میشوند؟ باید در جوابش بگوییم:«کار ما یک کار تراکم تمرکز ذهنی (توجه کنترل شده) است و اینگونه افراد و افراد کم هوش اصلا به این کار جواب نخواهند داد، این علم ثابت کرده است افرادی که از نظر ذهنی کم توان هستند و یا به قول شما هالو هستند به این روش درمانی پاسخ مثبت نمیتوانند بدهند ولی برعکس افرادی که از نظر هوشی توان بالایی دارند سریع میتوانند به این روش درمانی یا خوابواره جواب مثبت دهند.» جواب ما به سوژه باعث خواهد شد که شخص با ما همکاری بکند. هیچ کس دوست ندارد خودش را کم هوش و هالو نشان دهد. برای همین از تمام قدرت خود برای تراکم تمرکز فکر استفاده خواهد کرد
4- تستهای هیپنوتیزم را بدون اینکه نامی از تست ببریم شروع میکنیم به سوژه یا درمانجو نمیگوییم که ما میخواهیم شما را تست کنیم و ببینیم که شما میتوانید هیپنوتیزم شوید یا نه. بلکه میگوییم برای شروع خوابواره نیاز داریم تا کمی تمرین تمرکز داشته باشیم اگر کلمه تست را خاطر نشان شویم و شخص به تستها جواب ندهد هیپنوتیزم هم نخواهد شد.

تستهایی که ما در این زمینه داریم متنوع و زیاد است اینجا به ده مورد اشاره میکنیم.
1- به پشت افتادن 2- سنگین شدن دست 3- احساس نبض بین انگشت سبابه و شست 4- افتادن دست 5- سفت شدن دست و پا 6- در هم قفل شدن دست 7- پرواز دست 8- پاندول چورل 9- چسبیدن پلکها 10- چسبیدن پا روی زمین
1- به پشت افتادن:در این تکنیک از سوژه یا درمانجو میخواهیم که نقطه ای که روی دیوار هست و بالاتر از سطح چشم است، - به طوری که وقتی شخص به آن نقطه نگاه میکند سرش بصورت 45 درجه به طرف بالا خم میشود نگاه کند البته با دور و نزدیک شدن شخص به دیوار هم میشود این حالت را ایجاد کرد به شخص میگوییم که بعد از نگاه کردن به نقطه سیاه روی دیوار چشمهای خودش را ببندد به طوری که نقطه سیاه را با چشم بسته تصور کند. بعد کف دستهای خود را روی شانه های سوژه میگذاریم و میگوییم: «اگه من دستهای خود را عقب بکشم شما هم خود به خود به همراه دست من به عقب متمایل میشوی، نگران نباش نمی افتی من پشت سر شما هستم» و یا با تلقینهایی چون؛ یک نیرویی شما را از طرف جلو به عقب میراند و یا نیرویی از عفب شما را به طرف خودش میکشد ادامه میدهیم. خانمهایی که کفشهای پاشنه بلند پوشیده باشند احتمالا به این تست ما جواب مثبت نخواهند داد. در مورد تلقین مطالب مفصلی وجود دارد که تحت یک فصل آورده خواهد شد البته از نظر تقدم باید جلوتر از این مطالب میگفتم
2- سنگین شدن دست:به سوژه میگوییم دستهایش را به طرف جلو آورده؛ به طوری که دستهایش یک زاویه 90 درجه با بدنش درست کرده باشند میگوییم تصور کنید وزنه های سنگینی و یا کتابهای بزرگی روی تو دستهای شما وجود دارد، احساس کنید که هر لحظه این سنگینی بیشتر و بیشتر میشود و شما نمیتوانید این سنگینی را تحمل کنید و دستهای شما کم کم پایین میروند. شاید سوژه از شما بپرسد که چشمهایش را ببندد یا باز باشد. میگوییم:«هر طوری که شما احساس میکنید راحتتر میتوانید تمرکز کنید» اغلب افراد، با چشم بسته راحت میتوانند تمرکز کنند و به این تست جواب مثبت دهند
تلقین سنگین شدن دست باید طوری القا بشود که خود کلمه هم سنگین باشد. بصورت عادی نگوییم که دستان شما دارند سنگین و سنگینتر میشوند. این سنگینی بصورت پله ای اتفاق می افتد اگر سوژه یهو دستانش را پایین بیاورد در این صورت سوژه به این تست جواب مثبت نداده است. فراموش نکنید که در کلیه تستها و تلقینات تشویق کردن سوژه در رسیدن به چیزی که ما میخواهیم، کار ما را راحت خواهد کرد
3- احساس نبض بین انگشت سبابه و شست: از سوژه یا درمانجو میخواهیم که انگشتان سبابه و شست یکی از دستهایش را به هم بچسباند. سپس از سوژه میخواهیم فعل و انفعالاتی که بین دو انگشت خود احساس میکند به ما بگوید. احتمالا این شخص پاسخهای زیادی به ما دهد که جواب نباشد ولی هیچ موقع نمیگوییم که جوابت غلط است ما سعی میکنیم با تشویق کردن، سوژه به جواب اصلی که احساس نبض است برسد
4- افتادن دست:دستهای سوژه را میگیریم و بالا میاوریم و میگوییم که دستهایش را کاملا ریلکس و شل کند طوری که اگر ما دستهایش را ول کنیم دستهای سوژه پایین بیافتد
5- سفت شدن دست :در این تست از سوژه میخواهیم تا جایی که امکان دارد دستش رو به طرف جلو دراز کند القا میکنیم که دستش سفت و سفت تر میشود. طوری که مثل یک تخته غیرقابل خم شدن میشوند
6- در هم قفل شدن دستها:از سوژه میخواهیم انگشتان دو دستش را در هم گره کند و به تلقیناتی که به او میدهیم توجه کند. میگوییم:«من از یک تا پانزده میشمارم با هر شماره ای که گفتم انگشتان شما سفت همدیگر را میگیرند، طوری که باز کردن آن براتون مشکل خواهد بود» با هر شماره ای که اضافه میکنیم میگوییم:«انگشتان شما لحظه به لحظه همدیگر را جذب میکنند، وقتی به شماره آخر برسیم باز کردن دستتان مشکل خواهد بود. با اولین حرکتی که در انگشتان سوژه ایجاد میشود، شروع به تشویق کردن شخص جهت رسیدن به منظورمان میکنیم و در افرادی که احساس میکنیم مقاومت میکنند قفل شدن دستهایش را با دم و بازدم خودش هماهنگ میکنیم. میگوییم:« با هر دم و بازدم احساس میکنی دستهایت در هم قفل میشوند، وقتی به شماره آخر برسیم باز کردن دستهایت خیلی مشکل خواهد بود.» نباید بگوییم دستهایت باز نمیشوند
7- پرواز دست :به شخص میگوییم که دستهایش را روی زانوهایش بگذارد و به القائات ما توجه کند میگوییم:«من پانزده شماره میشمارم دستهای شما از روی زانوهایت جدا شده و به طرف بالا می آیند 1- دستهای شما کاملا سبک شده و در سبکی مثل پر هستند و دوست دارند بالا بروند، به شماره پانزده برسیم دستهایتان روی هوا هستند. 2- نیرویی دستهای شما را به سمت بالا میکشند، نیازی نیست شما نیرویی برای بالا بردن صرف کنید، مثل این است که نخ بالونی را به مچ دستانتون بستند و بالون به بالا حرکت میکند. و یا نیروی مغناطیسی دستهایتان را بالا میبرد. یا نیرویی بین کف دست و زانوهایتان ایجاد شده و حالت دفعی بین آنها ایجاد کرده است. با دیدن اولین حرکت از انگشتی، سوژه را تشویق میکنیم که به طرف هدف، حرکت کند. هر شماره ای را که میشماریم تلقین میکنیم؛ که دستهایش کاملا سبک و سبک شده و هیچ وزنی ندارند و خود به خود بالا میروند. در افرادی که مقاومت نشان میدهند، با حرکت دستهایش به طرف بالا، با دم و بازدم سوژه هماهنگ کنیم. تشویق و حالتهای خوشایندی که شخص در پرواز دست حس میکند را یادآورمیشویم. وقتی کلمه سبک را تلفظ میکنیم، خود کلمه باید سبکی را القا کند و به صورت سنگین و یا عادی نباشد خیلی لطیف و ملایم باید بگوبیم سبک و سبک تر میشود. اگر شخص پشت میز نشسته باشد میتوانیم بگوییم دستهایش را روی میز بگذارد و بعد از آن شروع به القای سبکی دستها میکنیم 8- پاندول چورل:در این تست ما دایره ای به قطر 30 سانتیمتر تقریبا نصف اندازه دست از کتف تا نوک انگشتان روی دیوار رسم میکنیم و دو قطر عمودی و افقی دایره را رسم میکنیم و محل تقاطع قطر و کمان دایره را نام گذاری کرده به طوری که مرکز دایره برابر با سینه سوژه باشد بعد حلقه سبکی که به نخی آویزان هست به سوژه میدهیم و میگوییم که نخ را با نوک دو انگشت شست و سبابه بصورت نود درجه با بدن نگه داشته به طوری که حلقه تقریبا بین پنج تا ده سانتیمتر زیر مرکز دایره قرار بگیرد و سوژه بدون اینکه سرش را حرکت دهد باچشمانش حرکت حلقه را دنبال کند در این حالت چرخش جشمی باعث کرختی سر سوژه می شود
9- چسبیدن پلکها:به سوژه در هر حالتی که باشد القا میکنیم، پلکهایش کم کم دارند سنگین میشوند و روی هم می افتند؛ به طوری که نیرویی بین دو پلک ایجاد شده که همدیگر را به طرف هم میکشند وقتی که پلکها به هم چسبیدند احساس میکنید که دو پلک را با چسب قطره ای به هم چسبیده باشند و پلک بالای شما سنگین شده و این سنگینی به کل بدن شما سرایت کرده، و بدنتان را ریلکس میکند. این نوع ریلکس رو ریلکس سریع مینامند
10- چسبیدن پا روی زمین:به سوژه القا میکنیم که یکی یا دو تا از پاهایش دارند سنگین و سنگین تر میشوند و به زمین میچسبند طوری که بعد از چسبیدن پا روی زمین بلند کردن آن یا آنها برایش خیلی سخت خواهد بود

افراد سلطه پذیر استفاده میشود و خواهشانه بیشتر برای افراد سلطه جو استفاده میشود
۴- زیر و بم کردن صدا هنگام تلقین دادن خیلی مهم است

برگرفته از:http://www.alimoosaei.blogsky.com/



آخرین ویرایش: - -

هیپنوتیزم درمانی

نویسنده : ایمان ولایی جمعه 21 تیر 1392 12:09 ب.ظ  •   

 

 

 

طب کل نگر


” هیپنوتیزم درمانی” یك روش درمانی است كه در یك مرحله یا مراحلی از آن از هیپنوتیزم استفاده می شود. هیپنوتیزم درمانی می تواند به دو شكل متفاوت صورت بگیرد:


1- دگر هیپنوتیزم درمانی: در این حالت، درمانگر پس از صحبت كردن با بیمار و ایجاد آمادگی ذهنی و روحی در او، در صورت نیاز بیمار به القای خُلسه هیپنوتیزمی، او را به عمق مناسبی كه برای برنامه درمانی اش مناسب باشد، می رساند و در این شرایط به هیپنوتیزم درمانی می پردازد.

2- خود هیپنوتیزم درمانی: در این روش كافی است بیمار طی 2 یا 3 جلسه ، طریقه استفاده از خود هیپنوتیزم و نحوه درمان و تلقین به خود را بیاموزد. پس از آن می تواند با روشی كه یاد گرفته خودش را در خلسه هیپنوتیزمی قرار دهد و در این شرایط، به صورت ذهنی ، متن تلقین را مرور كند و یا به نوار صوتی كه پس از چند دقیقه سكوت. (مدت لازم برای رسیدن او به حالت خود هیپنوتیزم) متن تلقین را پخش می كند ، گوش دهد. در این وضعیت ، بیمار بدون نیاز به مراجعات مكرر به مطب پزشك و صرف هزینه گزاف ، خودش این برنامه درمانی را انجام می دهد.
برای آموزش خود هیپنوتیزم به افراد عادی جامعه، بایستی به نكات زیر توجه شود:
الف- آموزش خود هیپنوتیزم راه رسیدن سریع به حالت آرامش است.
ب- كسانی كه برای آموزش خود هیپنوتیزم مراجعه می كنند ، از سلامت روانی و حداقل هوش متوسط بهره مند باشند.
3- داوطلبان فراگیری خود هیپنوتیزم به این نكته توجه داشته باشند كه برای رسیدن به عمق مناسبی از خلسه باید:
الف- استعداد ذاتی داشته باشند.
ب- با هیپنوتیزور همكاری لازم را بكنند.
4- باید به كسانی كه مایلند خود هیپنوتیزم را بیاموزند، این نكته مهم را تذكر داد كه آنها در حالت خود هیپنوتیزم بیدار و هوشیار بوده و نسبت به صداها و وقایعی كه در محیطشان می گذرند، آگاهی دارند و در پایان جلسه معمولاً آنها را به یاد می آورند.
5- آموزش خود هیپنوتیزم با هوش ، قدرت خلاقیت و انگیزه داوطلب رابطه مستقیم دارد. بنابراین كسانی كه عقب ماندگی ذهنی یا آشفتگی روانی دارند ، با احتمال زیاد به هیپنوتیزم و خود هیپنوتیزم نمی رسند.
6- كسانی كه در مدی تیشن، یوگا، ریلاكس شدن و … پیشرفت خوبی داشته اند ، خیلی سریع تر و بهتر می توانند خود هیپنوتیزم را یاد بگیرند.
7- كسانی كه خود هیپنوتیزم را یاد می گیرند، هر قدركه بیشتر تمرین كنند، هم زودتر به خُلسه هیپنوتیزم می رسند و هم عمق خلسه آنها بیشتر می شود .

هیپنوتیزم و خود هیپنوتیزم درمانی

هیپنوتیزم چیست؟ طب کل نگر

دكتر لوبا دانشمند آمریكایی در این زمینه می گوید:
چكیده و اصل هیپنوتیزم در ایجاد و خلاقیت یك تمایل و توانایی خلاصه می شود كه باید در فرد هیپنوتیزم شونده پدید آید. او باید بتواند از صحبتهای هیپنوتیزور و در ذهن روشن و فعال خود تصویری زنده و واضح بسازد و تمام تخیلات و تمركز ذهنی خود را تنها در این راستا تجهیز و تمركز بخشد. مطالبی كه هیپنوتیزور به او ارائه می دهد ممكن است حقایقی قطعی یا سمبولیك باشند.
این تصویری كه از هیپنوتیزم ارائه گردید، با پدیده هایی كه به صورت خودجوش در جریان زندگی روزمره ما به وجود می آیند، مطابقت می كنند. یعنی مواقعی كه ما شدیداً توسط جریاناتی كه در اطراف ما می گذرد ، جذب می شویم . برای شرح این پدیده بهتر است مطلبی از دكتر كلمن را عیناً نقل كنیم:
در زندگی روزمره ، ما بارها حالت خلسه یا از خود بی خود شدن را تجربه می كنیم. در حالاتی كه وقایعی ، به اصطلاح ، ذهن ما را تسخیر می كنند. در این لحظات ما موقتاً آنچه را در اطرافمان می گذرند، فراموش می كنیم. برای مثال كسانی كه مرحله نهایی یك مسابقه فوتبال را در تلویزیون مشاهده می كنند، تمام وجود خود را بر روی بازی متمركز می سازند و نسبت به همه چیز، از جمله این كه به چه صورتی روی مبل قرار گرفته اند یا این كه همسرشان آنها را برای صرف غذا صدا می كند، بی توجه می گردند.
دكتر لوبا در مورد دیگر فرآیندهایی كه در زندگی ، ما را جذب می كنند می گوید : بسیاری از ما در برخی از موقعیت ها، حالت عدم احساس درد یا حالت بی حسی را تجربه كرده ایم. مثلاً موقعی كه عمیقاً مجذوب یك داستان پلیسی می شویم، برخی دردهای سبك بدنی را حس نمی كنیم. در بعضی از موقعیت ها از جمله در لحظاتی كه عمیقاً مجذوب صحبت های دوستی می شویم، ممكن است صدای زنگ یا صدای فردی كه مستقیماً ما را صدا می كند، نشنویم. عكس این حالت هم وجود دارد. در لحظاتی از زندگی تمام توجه خود را معطوف به احساس نامطبوعی كرده ایم. مثلا انتظار درد روی صندلی دندان پزشك یا توجه برای احساس بو یا طعمی ناخوشایند و حصول این احساس در پی آن. در لحظاتی كه فردی قانع شده یا به او تلقین شده كه از عهده كار خاصی بر نمی آید، نمی تواند به خوبی آن كار را هر چند ساده و آسان هم باشد، انجام دهد. ولی اگر ما اعتماد به نفس خودمان را به دست آوریم و مطمئن شویم كه قادر به انجام این كار هستیم، حتما در انجام آن توفیق پیدا می كنیم.

باورهای نادرست درباره هیپنوتیزم
هنوز برخی تصور می كنند به هنگام هیپنوتیزم ، یك فرد مقتدر و ماهر به طور فعال ، فردی را كه حالت تسلیم به خود گرفته ، كنترل می كند. این تصور از واقعیت علمی به دور است. تصور وجود یك هیپنوتیزور با قدرت زیاد و اسرار آمیز در مقابل فردی ضعیف و مقهور ، به قرن هجدهم باز می گردد كه هیپنوتیزم با استفاده از ” نیروهای مرموز ” و مغناطیسی صورت می گرفت. هیپنوتیزور در آن عصر، انسانی با قدرت جادویی و غول آسا بود كه با وسایل اهریمنی، اراده و روح انسان های دیگر را كنترل و اداره می نمود.
نظریه جدید درباره هیپنوتیزم وهیپنوتیزور با این باورهای قدیمی فاصله بسیار زیادی دارد. هم اكنون بسیاری از روان پزشكان و روان شناسان از این نظریه طرفداری می كنند كه : هیپنوتیزور تنها نقش راهنما و هدایت كننده را در برقراری حالت هیپنوتیزم ایفا می كند و ” كار اصلی” را در این جریان خود فرد تحت هیپنوتیزم انجام می دهد.

هیپنوتیزم شدن، نشانه ضعف روحی نیست!
همانطور كه دكتر اشپیگل اظهار می دارد:
هیپنوتیزم شدن نشانه سطح بالایی از هوش و استعداد و نمایانگر قدرت و قابلیت فرد در انجام تمركز است.

نحوه ایجاد هیپنوتیزم و امكانات درمانی آن
بیمار در صورت تشخیص پزشك معالجش و تمایل خودش می تواند از هیپنوتیزم در برنامه درمانش استفاده كند. برای انجام موفقیت آمیز جریان درمان بیمار باید:
- ذهن خود را از كلیه افكار انحرافی خالی و پاك كند.
- به اصالت علمی هیپنوتیزم و قابلیت عملی هیپنوتیزور اعتقاد و ایمان داشته باشد.
- به اندازه كافی قدرت تمركز و تصور داشته باشد.
- به برنامه ای كه هیپنوتیزور برای درمان بیماری و یا رفع مشكل او مطرح كرده، مطمئن باشد.
در مورد و شرایط زیر هیپنوتیزم اثرات درمان كننده اثبات شده ای دارد:
- درمان پرخوری و چاقی
- ترك اعتیاد به دخانیات ، الكل و بسیاری از مواد مخدر
- درمان بی خوابی
- معالجه حالات اضطرابی
- درمان حالات هیجانی
- معالجه افسردگی
- درمان ضعف و فقدان اعتماد به نفس
- ایجاد انگیزه و امید
- درمان وسواس و رفتارهایی كه فرد به صورت اجباری انجام می دهد
- درمان عادت جویدن ناخنها
- معالجه عدم قدرت درتمركز فكری
- درمان لكنت زبان در مواردی كه نقص عضوی در كار نباشد
- درمان حالاتی كه فرد در شناخت هویت خود دچار مشكلاتی شده است
- درمان انواع ناتوانی ها و مشكلات جنسی

اصول هیپنوتیزم طب مکمل

خطرات و عوارض احتمالی هیپنوتراپی:

این درست است که هیپنوتیزم یکی از سالمترین و بی خطر ترین ابزارهای Alternative Medicine است اما نباید با ساده انگاری از خطرات بالقوه ای که در کاربرد نامتناسب آن وجود دارد غافل باشیم در واقع پزشک در کاربرد هیپنوز برای درمان بیماران مانند هر روش و ابزار دیگری باید کاملا از نحوه کاربرد موارد استفاده و موارد منع استفاده آن آگاه باشد .

در استفاده از هیپنوتیزم در هیچ گروه تشخیصی از مردم هیچ کنترااندیکاسیونی وجود ندارد بجز آنهایی که از Paranoid disorder یاschizophreniaParanoid رنج می برند .واین بخاطر این نیست که هیپنوتراپی واقعا خطرناک باشد وبه بیماران صدمه برساند بلکه به دلیل این است که فرد پارانوئید درک درستی از آن ندارد …

به صراحت می توان گفت وقتی هیپنوز را یک پزشک آموزش دیده با تجربه شایسته دارای شرایط لازم بکار ببرد هیچ خطری برای بیمار ندارد حتی نه برای سایکوتیکها و نه سایر اختلالات شخصیتی.

اما یک اخطار بزرگ و حیاتی این است که تنها وتنها خطر واقعی هیپنوتراپی زمانی است که آن را یک هیپنوتیزور غیر ماهر و بی صلاحیت انجام دهد .
Hypnosis is not a party game…

خود هیپنوتیزم:

خود هیپنوتیزم طریقی است برای نگرش به درون , رجعتی است به خویشتن خویش و با استفاده از خلسه هیپنوتیزمی انسان بینشی عقلانی و احساسی نسبت به خود پیدا می كند . افرادی كه هیپنوتیزم درمانی را بكار می برند معتقدند كه ریشه بیماریهای روانی انسان در نوعی نگرش منفی نسبت به خود محیط و آینده است و نوروز ها از طریق نوعی نگرش منفی نسبت به خود ایجاد می شود. درمان این بیماریها بوسیله خود هیپنوتیزم ودادن تلقینات سازنده و عقلانی به خود ممكن است. خود هیپنوتیزم خود تلقینی یا تلقین به نفس است . در اصل همه هیپنوتیزم ها از نوع خود هیپنوتیزم هستند و اگر فرد خودش نخواهد در حالت خلسه قرار گیرد این غیر ممكن است. در دگر هیپنوتیزمی فردی دیگر با مهارت خود سوژه را راهنمایی می كند تا در شرایط خلسه قرار گیرد و سپس تلقینات لازم را به او می دهد.در خود هیپنوتیزم خود فرد نقش این راهنما را بازی میكند و فرایند درمانی را خودش اداره می كند . در خود هیپنوتیزم اهمیت تصویر سازی به مراتب از تمركز كه در دگر هیپنوتیزمی استفاده می شود بیشتر است . در بیشتر روشهای درمانی هیپنوتراپی , خود هیپنوتیزم جزئی از برنامه درمانی است . استفاده از این روش در درمانها به منظور افزا یش اعتماد به نفس , افزایش امید به درمان , سرعت بخشیدن به بهبودی كنترل اضطراب و كسب آرامش ایجاد سازگاری با بیماری و پذیرش آن و راه بهبود آن ،افزایش كیفیت زندگی بیماران , كاهش و تسكین درد و … انجام میشود. همچنین به منظور افزایش قدرت حافظه و یادگیری، افزایش قدرت تمركز و مهارتهای اجتماعی ونیز كسب موفقیتهای مختلف در زندگی و… به طور گسترده در بین افراد جامعه به خصوص دانش آموزان و دانشجویان قابل استفاده است .

تصورات غلط در مورد هیپنوتیزم:

تصورات غلطی كه در هیپنوتیزم در جامعه وجود دارد سد مهمی را در راه پیشرفت علمی آن در جامعه به وجود آورده است .از جمله این تصور كه هیپنوتیزم نوعی خواب است. در حالی كه تحقیقات مختلف نورولوژیك نشان می دهد كه امواج مغز در هیپنوتیزم با خواب متفاوت است علاوه بر آن ازنظر سایكولوژیك هم خصوصیات فرد هیپنوتیزم شده با فردی كه به خواب رفته است متفاوت است . تصورات غلط دیگر مانند اعتقاد به اینكه در حالت هیپنوتیزم فردكنترل رفتاری خود را از دست می دهد و تحت تسلط هیپنوتیزور قرار می گیرد یا افرا د كند ذهن هیپنوتیزم می شوند یا اینكه فرد هیپنوتیزم شده ممكن است بیدار نشود یا اینكه افراد ساده لوح زودتر هیپنوتیزم می شوند و صدها تصور غلط دیگر . در حالی كه حقایق علمی نشان می دهد افرادفقط در صورت تمایل می توانند هیپنوتیزم شوند و در حین هیپنوتیزم در صورتی كه تلقینات ارئه شده با اعتقادات آنها مخالف باشد به راحتی در مقابل آن ایستادگی می كنند و در هر مرحله از هیپنوز در صورت تمایل می توانند ازحالت خلسه خارج شوند . همچنین مشخص شده كه برعكس تصور حاكم , افراد با هوش هیپنوتیزم پذیری بالاتری نسبت به بقیه افراد جامعه دارند .

خلاصه آنكه مدارك علمی فراوانی وجود دارد كه بسیاری از این تصورات غلط را به صورت علمی رد می كند .
آیا همه افراد قابل هیپنوتیزم شدن هستند ؟

تحقیقات و مشاهده علمی جدید در زمینه هیپنولوژی اطلاعات خیلی بیشتری در دسترس ماقرار داده است .
با توجه به متدهای جدید متنوعی كه در دسترس قرار گرفته اند , تصور می شود در اكثریت عظیمی از افراد بشر قابلیت هیپنوتیزم شدن وجود داشته باشد .

در هیپنوتیزم از روشهای بدون كلامی می توان استفاده كرد و به این ترتیب حتی افراد كر و لال هم هیپنوتیزم شده اند .این مسئله این اهمیت را دارد كه برای مقاصد درمانی لزوماًنیازی به خلسه های عمیق هیپنوتیزمی نیست و با درجاتی از آرمیدگی كه برای تمام افراد به سادگی قابل دسترسی است, امكان درك و قبول تلقینهای درمانی در رفتار و اعمال آنها امكان پذیر است.

برای انجام یك جلسه هیپنوتراپی چه امكانات و زمانی صرف می شود ؟

هیپنوتراپی در بسیاری از بیماریهای مزمن هزینه های درمانی را كاهش می دهد زیرا هیپنوتیزم باعث كاهش طول دوره درمان می گردد.

مدت جلسات هیپنوتیزمی به عوامل مختلفی بستگی دارد از جمله نوع بیماری ,خصوصیات هیپنوتیزمی بیمار ,روشهای مورد استفاده توسط درمانگر وغیره .

اما استفاده از هیپنوتیزم در درمان ممكن است بین چند ثانیه تا حدود یك ساعت وقت بگیرد .حتماً لازم نیست فرد به طور كلاسیك مراحل ایجاد خلسه را طی كند. در بعضی از موارد بیمار بدون اینكه خودش متوجه شود یا تغییری در وضعیت او ایجاد گردداز پدیده های هیپنوتیزمی استفاده می شود.

روشهای ساده ای وجود دارد كه همه افراد می توانندبه طور روزمره از آنها در افزایش عملكردهای خود ودرمان بیماریها استفاده كنند .
برای مثال :
قبل از به خواب رفتن در رختخواب طاق باز دراز بكشید , تمام بدنتان را كاملاً رها كنید دستها و پاها از همدیگر جدا باشند , به آرامی ده نفس عمیق بكشید و در حین این عمل كم كم خود را در فضای آرامش بخش مثل كنار دریا یا جای سرسبزیامحل دلخواه تصوركنید. در صورتی كه این مراحل را به خوبی انجام داده باشید به آرامش عمیق می رسید , در این شرایط تلقینات مناسب را می توانید به خود بدهید.

 

برگرفته از: http://www.nasrpakiman.com/



آخرین ویرایش: جمعه 21 تیر 1392 12:11 ب.ظ

هیپنوتیز کردن چگونه عمل می کند؟

نویسنده : ایمان ولایی جمعه 21 تیر 1392 11:58 ق.ظ  •   

نظریه ها و تئوری های متفاوتی در زمینه ی مکانیسم و نحوه عملکرد هیپنوتیزم وجود دارد و درک آنها تا حدودی شبیه بازی مار و پله است چرا که اکثر مواقع هنگامی که فکر میکنید به انتهای فرضیه رسیده اید، دقیقا به نقطه آغاز بازگشته اید!


ولی قبل از اینکه بخواهیم نحوه عملکرد هیپنوتیزم را بررسی کنیم، شاید بهتر باشد به این سوال پاسخ دهیم که آیا هیپنوتیزم واقعا عمل میکند؟!

دهه ها تحقیق و مطالعات بالینی نشان داده اند که هیپنوتیزم در شرایط و موقعیتهای وسیعی تاثیر گذار بوده است. به عنوان مثال نتیجه تحقیقات علمی که در ژوئن سال ۲۰۰۷ در مجله Paediatrics منتشر شد نشان میدهد که هیپنوتیزم تا ۷۵٪ میتواند شدت و میزان رخداد و مدت زمان ابتلا به سردرد را در کودکان کاهش دهد.

تحقیقات دیگری در دانشگاه لووا توسط فرانک اشمیت انجام شده است که نشان میدهد برای افراد سیگاری که قصد ترک سیگار را دارند هیپنوتیزم تا سه برابر نسبت به جایگزینهای نیکوتینی مؤثرتر است.
فرضیه ها و مطالعات انجام شده در یک نقطه بایکدیگر دارای وجه اشتراک هستند و آن اینکه هیپنوتیزم با برقراری ارتباط با ضمیر ناخودآگاه فرد هیپنوتیزم شده عمل میکند.

ضمیر خودآگاه و ضمیر ناخودآگاه در حقیقت واژگانی کوتاه و مختصر برای شرح دادن خصوصیات عمومی و ویژگیهای یک فرد میباشند. ضمیر خودآگاه بخشی است که از آن در زندگی استفاده میکنیم، بخشی که باعث میشود شما مثل خودتان فکر کنید. مثلا اگر شما این مطلب را با صدایی درون ذهن خود تکرار کنید، این صدای ضمیرخودآگاه شماست. از طرفی هرآنچه که ضمیرخودآگاه نباشد را ضمیرناخودآگاه می نامیم.

ضمیرناخودآگاه تمام فرآیندهای خودجوشی را که شما در مورد آنها تفکر نمیکنید را کنترل میکند ( مثلا تعداد ضربان قلب، فشار خون، رشد و ترمیم بافت بدن، تقسیم سلولی، سیستم ایمنی بدن و … ). این همان قسمتی است که افکار، خاطره ها و تجربیات در آن قرار دارد. همچنین کنترل احساسات، عادات و نحوه برخورد ما با جهان برعهده ضمیرناخودآگاه است.به عبارت کلی تر چیزی که دنیای هر فرد را که متفاوت از دیگر افراد است میسازد، ضمیرناخودآگاه او است.

بخش ناخودآگاه ذهن چیزی در حدود ۲ میلیون قطعه اطلاعات را در هر ثانیه مدیریت و کنترل میکند و این میزان در قسمت ذهن خودآگاه تنها ۷ عدد در هر ثانیه است و این بدان معناست که حقیقت این امر که شما لحظه به لحظه و در شرایط مختلف هوشیار هستید مدیون ذهن ناخودآگاه شماست که اطلاعات را به بخش خودآگاه ارسال میکند.

در مقابل ذهن خودآگاه منطقی، حساس و انتقادی است و دارای قدرت آنالیز میباشد و به طور دائمی درحال قضاوت کردن است. مثلا اگر فردی به شما بگوید “باید سیگار را ترک کنی،سیگار کشیدن به تو آسیب میرساند و ضرر دارد” احتمال خیلی کمی وجود دارد که شما سیگار را در آن لحظه کنار بگذارید. عکس العمل احتمالی این است که چند عدد دیگر سیگار استفاده کنید، یا دلایل منطقی برای ادامه دادن به سیگار کشیدن ارائه دهید و یا اینکه به آن فرد بگویید “به کار خودت برس!”.

حتی اگر شما آگاهانه این را قبول کنید که باید سیگار را ترک کنید، این ضمیرخودآگاه شما نیست که باعث حفظ عادات شما میشود.
از طرف دیگر قسمت ناخودآگاه ذهن، بیشتر پذیرنده است.این قسمت همچنین کمی واقع بین است و تلاش میکند چیزها را شخصی کند و هر اطلاعاتی را که دریافت میکند به شما نسبت داده و به عنوان من باز میگرداند.

تمام هیپنوتیزمها یک خود هیپنوتیزم هستند. البته این یک ایده جدید و نوینی نیست و سالها قبل توسط دکتر میلتون اریکسون (Milton Ericson) پایه‌ریز هیپنوتیزم جدید عنوان گردیده است. مبناء این کلام این است که تا زمانی که فرد خودش پذیرای کلام‌ القایی و القائات حالت ترنس از جانب هیپنوتیزور نباشد هیپنوتیزمی رخ نمی‌دهد. در واقع فرد با تعبیر کلام هیپنوتیزم‌کننده و پذیرش آن برای خودش فرآیند روانی- فیزولوژیکی آن را طی کرده به حالت هیپنوتیزمی فرو می‌رود. به عبارتی خود فرد مهمترین کلید موفقیت برای هیپنوتیزم شدن در جلسه هیپنوتیزمی است. در برنامه‌های خود- هیپنوتیزم فرد می‌آموزد که خودش را بدون نیاز به وجود کس دیگری هیپنوتیزم نموه و امواج مغزی مختلفی را در خود ایجاد نماید. در واقع خودش هم هیپنوتیزم‌کننده و هم هیپنوتیزم‌شونده است. هیپنوتیزم یک حالت طبیعی است که با تغییر امواج مغز (Brain wave) صورت می‌پذیرد. این امواج مغزی امواج آلفا (Alpha) و تتا (Theta) هستند. در جدول زیر انواع امواج مغزی و حالات و برخی از تواناییهای مربوط به این امواج را معرفی می‌نماییم. همان گونه که ملاحظه می‌گردد دامنه حالات هیپنوتیکی از امواج آلفا آغاز و تا امواج دلتا می‌تواند ادامه یابد. هیپنوتیزم عرصه سبک در امواج آلفا و عرصه متوسط و سنگین در امواج تتا و دلتا اتفاق می‌افتد.
در واقع هیپنوتیزم شرایط طبیعی مغز در امواج خاص است. زمانی که امواج مغز در شرایط خاصی قرار گیرد حالات هیپنوتیکی رخ می‌دهد.

هیپنوتیزم معمولا بوسیله آرام سازی یا ریلکسیشن یا تکنیکهای زبان شناختی از طریق عبور از ذهن خودآگاه و صحبت مستقیم با ذهن ناخودآگاه عمل میکند .
همانطور که در ابتدا گفته شد، ذهن ناخودآگاه در تمام جنبه ها درگیر است و طیف وسیعی از فعالیتهایی که انجام دهیم به طور ناخودآگاه است که در بسیاری از موارد بسیار خوب و مفید است چرا که درغیر اینصورت باید در هر ثانیه به میلیونها چیز فکر کنید که امری محال به نظر میرسد.
مشکل اصلی مسائلی است که ما آنها را تنها در سطح ناخودآگاه فرامیگیریم. این مشکلات عمدتا به صورت اقدام به یک عمل به عنوان راه حل است.

این اقدامات حتی برای اقدامات خود تخریب کننده مانند سیگار کشیدن نیز اعمال میشوند. بیشتر افراد سیگاری، این کار را در سنین پایین و نوجوانی آغاز میکنند،زمانی که فرد فکر میکند سیگار کشیدن باعث بزرگتر جلوه دادن وی میشود و یا یک راه سریع برای فراموش کردن و یا برطرف کردن مشکلات است. با تکرار این عمل، ضمیرناخودآگاه متقاعد میشود که سیگار کشیدن نقشی حیاتی برای فرد دارد و چیز خوبی است.

با استفاده از هیبنوتیزم میتوان به این اطلاعات در ضمیرناخودآگاه دسترسی پیدا کرد و آنها را با اطلاعات مفیدتری جایگزین کرد، چیزی شبیه برنامه ریزی رایانه ای، همچنین میتواند برای تغییر افکار و وابستگی ها مورد استفاده قرار گیرد، مثلا در مورد سیگار، به جای اینکه سیگار را که در طول زمان به عنوان یک دوست در ضمیر فرد جای گرفته است، به عنوان یک سم کشنده معرفی کرد.

از آنجا که ذهن ناخودآگاه فرآیندهای جسمانی را نیز کنترل میکند، دستیابی به تغییرات جسمانی از طریق هیپنوتیزم نیز ممکن می باشد. مثال خوب در این زمینه کنترل درد است. مغز انسان آگاهی ما را از درد در تمام مدت تغییر میدهد، به عنوان مثال آشپزهای حرفه ای به طور مداوم در معرض سوختگی قرار دارند ولی کمتر به آن توجه میکنند مگر اینکه سوختگی بسیار شدیدتر از حد معمول باشد.
خود شما نیز احتمالا چنین چیزی را تجربه کرده باشید که بعد از مدت زمانی جای یک زخم و یا بریدگی یا کبود شدگی را روی بدن خود مشاهده کنید و از خود بپرسید چه وقت این اتفاق افتاد که متوجه نشدم؟!

اتفاقاتی که بر جسم رخ میدهند پیوسته در حال رخداد هستند، ولی ناخودآگاه افراد این رخدادها را در ۱.۹۹۹.۹۹۳ رخداد دیگری که در هر ثانیه به ذهن خودآگاه فرستاده نمیشوند تحلیل خواهد کرد. میتوان از خواب مصنوعی ( هیپنوتیزم ) برای تقویت این پیامها و تعمیم آنها به شرایط خاص استفاده کرد به عنوان مثال برای کنترل سردرد.

فرآیند خواب مصنوعی یا هیپنوتیزم فرآیند پیچیده ای است که روزانه چندین بار آن را تجربه میکنیم ( در قالب تماشای تلویزیون، گوش دادن به یک سخنرانی، تمرکز بر روی انجام کاری خاص و … ) و نحوه عمل آن به گونه ای است که به طور مستقیم با حواس ناخودآگاه ارتباط برقرار میشود، جایی که بسیاری از مشکلات و همچنین راه حلها در آن نهفته اند.

p9ntxw3asdndu7xw4b9o هیپنوتیزم کردن واقعا چگونه عمل میکند؟

 

 

 

برگرفته از : http://www.118niazmandi.com//



آخرین ویرایش: - -

هیپنوتیز چیست؟

نویسنده : ایمان ولایی جمعه 21 تیر 1392 11:36 ق.ظ  •   



هیپنوتیزم شاخه‌ای از علم روانشناسی است که در آن به وسیلهٔ تلقین، شخص از حالت هوشیاری خارج می‌شود و تحت تسلط شخص هیپنوتیزور در می‌آید. هیپنوتیزم یا به طور دقیقتر هیپنوز موجب تسلط دیگری بر فرد نمی شود بلکه دیگری با ضمیر ناخودآگاه آدمی به مکالمه و القای تلقینات می پردازد. همهٔ هیپنوزها نحوی خودهیپنوتیزم است و هیپنوتیزور خارجی فقط مامای هیپنوز از درون انسان استو آن را می زایاند.همة‌ مکاتب و عرفا به نحوی با هیپنوز درگیر بوده اند . ضمیر ناخودآگاه تنها یک تئوریست که توضیح حقایق روی آن سوار می شود.هیپنوتیزور نمی تواند هرآنچه دوست داشت به سوژه تلقین کند. هیپنوتیزم یک امر خارقالعاده نیست.و کارایی عجیب و غریب ندارد. اگر هم اثار غریبی داشته باشد در عدهٔ کمی دارد و خیلی قابل تکرار و تایید نیست لذا از منظر علم رسمی پاره ای غرایب مشاهده شده در هیپنوز قابل اعتبار و برداشت کلی نیستند. ( مبحث شستشوی مغزی البته در این وادی مطرح است ولی میزان پایداری این کارها باید بیشتر ارزیابی شود.)هیپنوز خواب نیست. امواج مغزی در این حالت با امواج مغزی حالت خواب در بسیاری موارد فرق می کند. از یک منظر هیپنوز با تلقین معمولی هم فرق دارد چرا که مناطقی که بر اثر تلقین تحریک می‌شود با مناطق تحریک شده هنگام هیپنوز متفاوت است. در طی این فرآیند، شخص هیپنوتیزور قادر است هر آنچه در نظر دارد به شخص هیپنوتیزم شده القا کند زیرا در این حالت تلقینات هیپنوتیزور بجای حواس بدن عمل می‌کند و ضمیر ناخودآگاه انسان را تحت کنترل خویش قرار می‌دهد.

یكی از بهترین روشهای انجام هیپنوتیزم استفاده از هیپنودیسك ها می باشد حتما این روش را تجربه كنید

تاریخچه

نظرات زیادی دربارهٔ اینکه چه کسی هیپنوتیزم را شروع کرد، وجود دارد. هندوهای هند ادعا می کنند که آنها این شیوه را بنیان نهادند و از آن به عنوان یک دارو برای سلامتی استفاده کردند. امروزه این یکی از کاربردهای اصلی هیپنوتیزم است و به روانشناسی مربوط می‌شود. اما پیشرفتهای مهم هیپنوتیزم در سال ۱۸۴۲، هنگامی که جیمز برید (James Braid) شروع به بررسی بیشتر آن کرد، رخ دادند. او که «پدر هیپنوتیزم جدید» نامیده می‌شود اعتقاد نداشت که خواب مغناطیسی باعث هیپنوتیزم می‌شود و فکر می کرد که خلسه‌ها فقط یک «خواب عصبی» هستند. وی در سال ۱۸۴۳ یک کتاب دربارهٔ این موضوع به نام «نوریپنولوژی» نوشت. برخی مسمر را پدر هیپنوز می دانند. می گویند راسپوتین وزیر پرنفوذ دربار روسیه تزاری از این روش در قربانیان خود استفاده می کرده است.کشیش آبه فاریا نیز از متقدمین این روش است. مسمر در دورهٔ اوج نظریه پردازی در باب مغناطیس این پدیده را ناشی از مغناطیس حیوانی می دانست. بعدها روش او توسط شورایی مرکب از بنجامین فرانکلین و گیوتین و ... مردود دانسته شد چرا که این افراد فقط علوم ریاضی و فیزیک و طب کلاسیک را علم میپنداشتند. برخی فقها میگویند هیپنوتیزم اگرمستلزم امر حرامی نباشد جایز است. هیپنوتیزم را خواب واره ترجمه کرده اند.(فرزان کمالی نیا عضوانجمن علمی هیپنوتیزم)
روش‌ها

هیپنوتیزم به دو صورت خودهیپنوتیزم و دگرهیپنوتیزم قابل اجرا است. از فواید هیپنوتیزم می‌توان درمان بسیاری از ناراحتی‌های روانی را نام برد. به‌خصوص در هنگام خودهیپنوتیزم، که شخص می‌تواند به‌وسیلهٔ تلقین، تغییرات مثبتی را در کردار و روحیات خود پدید آورد. البته خود هیپنوتیزم دارای خطراتی هم هست؛ به این صورت که اگر بدون آگاهی و اطلاعات کافی و با روش‌های نادرست انجام پذیرد، می‌تواند اثرات بسیار مخربی بر روی روان انسان به دنبال داشته باشد. هیپنوز معمولاً خطرناک نیست. برخی میگویند در نارسایی مزمن قلبی انجام نگیردو در برخی موارد مثل افراد با شخصیت مرزی یا بردرلاین و اسکیزوفرن و نیز وسواسی گفته می‌شود صورت نگیرد به دلایل مختلف. استفاده ار هیپنوز برای سرگرمی هم به عقیدة‌هیپنوتراپیست‌ها کنتراایندیکه یا ممنوع است.و کلاً هیپنوتیزم نمایشی را جایز نمی دانند.

سه فاکتور مهم در هیپنوتیزم عبارتند از تمرکز فوق العاده فکر، انفکاک و تجزیه (جدا شدن ذهنی از محیط پیرامون)، تلقین (چرا که اساس هیپنوتیزم تلقین به نفس است).
می‌توان گفت هیپنوتیزم = تمرکز + اعتقاد + انتظار + تصور + ارتباط

برای مدتی به شكل زیر نگاه با تمركز داشته باشید تا تجربه هیپنوتیزم سریع را داشته باشید

برای انجام موفقیت آمیز دیگر هیپنوتیزم باید هفت گام زیر به صورت متوالی و دقیق اجرا گردد:
۱- مناظره اولیه، بهتر آماده کردن ذهن بیمار
یا pretalk ۲- انجام آزمونهای هیپنوتیزم از تکنیکهای عمیقسازی
مثل آزمون چشک اشپیگل ۳- کانونی کردن توجه (تمرکز ذهن)
۴- القای خواب هیپنوتیزم
۵- استفاده از تکنیکهای عمیق سازی
۶- تسهیل پاسخهای ناخودآگاه
۷- تصدیق خلسه، ارائه تلقینهای بعد از هیپنوتیزم و خروج از خلسه.

هنگام استفاده از واژهٔ مناسب خلسه دقت شود مطالب با موهومات اشتباه نشود. هرچند لفظ خلسه از لفظ trance که از بهت و ترس احتمالا می آید بهتر باشد. و خلسهٔ عرفانی و احساس خروج روح از بدن احتمالاً از هیپنوز جدا نیست المان برای هیپنوز چند مرحله تصور می‌کند - وقتی فقط چشم‌ها را می بنیم حالت هیپنوئیدال است بعد وارد فازهای عمیقتر می شویم و یکی از فازهای عمیق هیپنوتیزم به نام سمنامبولیسم نام دارد(سمنامبول خدای خواب در یونان است) - از هیپنوز در age regration یعنی بازگشت به سنین عقب تر(پس روی سنی) و حتی چند صد سال قبل و پیشروی سنی استفاده می‌شود البته بازگشت چندصد سال به عقب لزوماً مؤید تناسخ نیست و این مسایل در حد تئوری است و دقیق نیست. استفاده از هیپنوز در اعتراف گرفتن از زندانی‌ها و دروغ سنجی معتبر نیست. هرچند گاهی نتایج مفید علم و گاهی نتایج نادرست می دهد. به طور کلی خیلی نمی توان به این مطالب اعتبار کرد.

روشهای مختلفی برای القای هیپنوز وجود دارد. روش تثبیت چشم - روش کیاسون- روشpmr یا شل کردن پیشروندهٔ عضلانی- و.... از هیپنوز برای کنترل درد و درمان چاقی و... استفاده می‌شود البته هیپنوز مفید است ولی معجره نمی کند. کودکان 8 تا 12 سال بهتر هیپنوز می‌شود و در سنین بالای 65 هپینوتزیم پذیری کم می شود. افراد از لحاظ هیپنوتیزم پذیری 4 گروهند. 7درصد که نباید هیپنوز شوند یا هیپنوز نمی شوند نظیر عقب ماندگان ذهنی- هفت درصد دیونیسین هستند و استعداد بالایی در هیپنوز دارند.20 درصدآپولونین بوده به سختی هیپنوز می شوند.و درصد بالایی ادیسین هستند یعنی در اواسط طیف hypnotismability قرار دارند.


هیپنوز دو گونه است هیپنوز سمپاتیک که با تحریک است و در رقصهای برخی بومیان افریقا و سرخ‌پوست و مناطق مختلف حتی جنوب ایران در واقه از این روشها استفاده می شود و هیپنوز پاراسمپاتیک که تون پاراسمپاتیک و آرامش را بالا می برد . در هیپنوز برای هنگ کردن وبای پس نمودن و عبور از کریتیکال فاکولته یا کریتیکال فاکتور یا جاجمنت فاکتور و ضمیز خودآگاه و رسیدن به ضمیر ناخودآگاه از روشهای مختلف از جمله کانفیوژن و ... استفاده می شود.


روش کیاسون
Question book.svg

یکی از روشهای هیپنوتیزمی رایج در علم هیپنوتیزم روش کیا سون است. این روش ابتکار دکتر سیمون کیاسون ( Simon Chiasson) متخصص بیماری‌های زنان و زایمان اهل شهر یونگستون ایالات اوهایو آمریکا ( Youngeston Ohio) است، اما دگرگونی در آن برای پزشک یا درمانگر به گونه ای که کاربرد آن راحت تر باشد مجاز است.
دستور کار (Instruction)

به بیمار یاد دهید دستش رامستقیما روبروی صورتش قرار دهد به گونه ای که فاصله دست با بینی تقریبا سی سانتیمتر ( برابر با دوازده اینچ ) وآرنج قدری خمیده باشد، پشت دست به طرف صورت و همه انگشتان در کنار هم قرار گیرند ( انگشتان باز نباشد ).
گفتار یا خطابه (Discourse)

من و شما هر دو به انگشتان دست شما نگاه می کنیم، بزودی می بینیم پرش هایی در انگشتان دست شما شروع و انگشتان دست شما از هم فاصله می گیرند و باز می شوند، و دستتان شروع به حرکت به سوی صورتتان می‌کند . تا زمانی که چشما نتان باز است فقط به پشت دستتان متمرکز باشید، بزودی می بینید که دستتان به صورتتان نزدیک و نزدیک تر میشود. زمانی که تماس دستتان را با صورتتان احساس کردید ( معمولاً نوک بینی ) پلک‌های چشمتان- اگر تا آن زمان بسته نشده اند – بسته می شوند و بسته باقی می مانند . معمولاً چشمانتان آنچان خسته می شوند که حتی پیش از تماس دست با صورتتان بسته می شوند . زمانی که پلک‌ها بسته شدند، بگذارید بسته بمانند . زمانی که دستتان با صورتتان تماس پیدا کرد . شما کاملا آرام و شل میشوید و دستتان بروی رانتان می افتد.

 

برگرفته از:http://www.hozour.ir/:



آخرین ویرایش: - -

خلاصه هفت خان رستم در تهذیب نفس

نویسنده : ایمان ولایی سه شنبه 18 تیر 1392 12:15 ب.ظ  •   

هفت‌خان رستم

هفت‌خان در شاهنامهٔ فردوسی هفت مرحلهٔ دشواری بودند که رستم و اسفندیار طی کردند.

کیکاووس در دژی در مازندران اسیر است. رستم به نجاتش می‌رود و در راه از هفت بلا جان سالم به در می‌برد.

خان اول: شکستن غرور

خان دوم: توکل بر خدا و استفاده از الگوها

خان سوم: نفس اژدها مانند

خان چهارم: دو رنگی های درون

خان پنجم: تدبیر

خان ششم:تهذیب نفس

خان هفتم: گناهان سپید و زیبا هستن باید همیشه مواظب بود که فریب نخوردی

خان یکم: نبرد رخش با شیر بیشه

رستم برای رها کردن کاووس از بند دیوان بر رخش نشست و به شتاب رو به راه گذاشت. رخش شب و روز می­تاخت و رستم دو روز راه را به یک روز می­برید، تا آنکه رستم گرسنه شد و تنش جویای خورش گردید. دشتی پر گور پدیدار شد. رستم پا بر رخش فشرد و کمند انداخت و گوری را به بند درآورد. با پیکان تیر آتشی بر افروخت و گور را بریان کرد و بخورد. آنگاه لگام از سر رخش باز کرد و او را به چرا رها ساخت و خود به نیستانی نزدیک درآمد و آن را بستر خواب ساخت و جای بیم را ایمن گمان برد و به خفت بر آسود.

اما آن نیستان بیشه­ی شیر بود. چون پاسی از شب گذشت شیر درنده به کنام خود باز آمد. پیلتن را بر بستر نی خفته و رخش را در کنار او چمان دید. با خود گفت نخست باید اسب را بشکنم و آنگاه سوار را بدرم. پس به سوی رخش حمله برد. رخش چون آتش بجوشید و دو دست را برآورد و بر سر شیر زد و دندان بر پشت آن فرو برد. چندان شیر را بر خاک زد تا وی را ناتوان کرد و از هم درید.

رستم بیدار شد، دید شیر دمان را رخش از پای درآورده. گفت: «ای رخش ناهوشیار! که گفت که تو با شیر کارزار کنی؟ اگر بدست شیر کشته می­شدی من این خود و کمند و کمان و گرز و تیغ و ببر بیان را چگونه پیاده به مازندران می­کشیدم؟»

این بگفت و دوباره بخفت و تا بامداد برآسود.

خان دوم: گذر از بیابان خشک و بی آب و علف

چون خورشید سر از کوه بر زد تهمتن برخاست و تن رخش را تیمار کرد و زین بر وی گذاشت و روی به راه آورد. چون زمانی راه سپرد بیابانی بی آب و سوزان پیش آمد. گرمای راه چنان بود که اگر مرغ بر آن می­گذشت بریان می­شد. زبان رستم چاک چاک شد و تن رخش از تاب رفت. رستم پیاده شد و زوبین در دست چون مستان راه می­پیمود. بیابان دراز و گرما زورمند و چاره ناپیدا بود. رستم به ستوه آمد و رو به آسمان کرد و گفت: «ای داور داروگر! رنج و آسایش همه از توست. اگر از رنج من خشنودی رنج من بسیار شد. من این رنج را بر خود خریدم مگر کردگار شاه کاووس را زنهار دهد و ایرانیان را از چنگال دیو برهاند که همه پرستندگان و بندگان یزدان­اند. من جان و تن در راه رهایی آنان گذاشتم. تو که دادگری و ستم دیدگان را در سختی یاوری کار مرا مگردان و رنج مرا به باد مده. مرا دستگیری کن و دل زال پیر را بر من مسوزان.»

همچنان می­رفت و با جهان آفرین در نیایش بود، اما روزنه­ی امیدی پدیدار نبود و هردم توانش کاسته­تر می­شد. مرگ را در نظر آورد و به دریغ با خود گفت: «اگر کارم با لشکری می­افتاد شیروار به پیکار آنان می­رفتم و به یک حمله آنان را نابود می­ساختم. اگر کوه پیش می­آمد به گرز گران کوه را فرو می­کوفتم و پست می­کردم و اگر رود جیهون بر من می­غرید به نیروی خداداد در خاکش فرو می­بردم. ولی با راه دراز و بی­آب و گرمای سوزان دلیری و مردی چه سود دارد و مرگی را که چنین روی آرد چه چاره می­توان کرد؟»

در این سخن بود که تن پیلوارش از رنج راه و تشنگی، سست و نزار شد و ناتوان بر خاک گرم افتاد. ناگاه دید میشی از کنار او گذشت. از دیدن میش امیدی در دل رستم پدید آمد و اندیشید که میش باید آبشخوری نزدیک داشته باشد. نیرو کرد و از جای برخاست و در پی میش به راه افتاد. میش وی را به کنار چشمه­ای رهنمون شد. رستم دانست که این یاوری از جهان آفرین به وی رسیده است. بر میش آفرین خاند و از آب پاک نوشید و سیراب شد. آنگاه زین از رخش جدا کرد و وی را در آب چشمه شست و تیمار کرد و سپس در پی خورش به شکار گور رفت. گوری را بریان ساخت و بخورد و آهنگ خواب کرد. پیش از خواب رو بر رخش کرد و گفت: «مبادا تا من خفته­ام با کسی بستیزی و با شیر و دیو پیکار کنی. اگر دشمن پیش آمد نزد من بتاز و مرا آگاه کن.»

خان سوم: کشته شدن اژدها به دست رستم

رخش تا نیمه شب در چرا بود. اما دشتی که رستم بر آن خفته بود آرامگاه اژدهایی بود که از بیمش شیر و پیل و دیو را یارای گذشتن بر آن دشت نبود. چون اژدها به آرامگاه خود باز آمد رستم را خفته و رخش را در چرا دید. در شگفت ماند که چگونه کسی به خود دل داده و بر آن دشت گذشته؟ دمان رو به سوی رخش گذاشت.

رخش بی­درنگ به بالین رستم تاخت و سم رویین بر خاک کوفت و دم افشاند و شیهه زد. رستم از خواب جست و اندیشه­ی پیکار در سرش دوید. اما اژدها ناگهان به افسون ناپدید شد. رستم گرد خود به بیابان نظر کرد و چیزی ندید. با رخش تند شد که چرا وی را از خواب باز داشته است و دوباره سر بر بالین گذاشت و بخواب رفت. اژدها باز از تاریکی بیرون آمد.

رخش باز به سوی رستم تاخت و سم بر زمین کوفت و خاک بر افشاند. رستم بیدار شد و بر بیابان نگه کرد و باز چیزی ندید. دژم شد و به رخش گفت: «در این شب تیره اندیشه­ی خواب نداری و مرا نیز بیدار می­خواهی؟ اگر این بار مرا از خواب باز داری سرت را به شمشیر تیز از تن جدا می­کنم و خود پیاده به مازندران می­روم. گفتم اگر دشمنی پیش آمد با وی مستیز و کار را به من واگذار. نگفتم مرا بی­خواب کن. زنهار تا دیگر مرا از خواب بر نینگیزی.»

سوم بار اژدها غران پدیدار شد و از دم آتش فرو ریخت. رخش از چراگاه بیرون دوید اما از بیم رستم و اژدها نمی­دانست چه کند که اژدها زورمند و رستم تیز خشم بود. سرانجام مهر رستم او را به بالین تهمتن کشید. چون باد پیش رستم تاخت و خروشید و جوشید و زمین را به سم خود چاک کرد. رستم از خواب خوش برجست و با رخش بر آشفت. اما جهان آفرین چنان کرد که این بار زمین از پنهان ساختن اژدها سر باز زد. در تیرگی شب چشم رستم به اژدها افتاد. تیغ از نیام کشید و چون ابر بهار غرید و به سوی اژدها تاخت و گفت: «نامت چیست که جهان بر تو سر آمد. می­خواهم که بی­نام بدست من کشته نشوی.»

اژدها غرید و گفت: «عقاب را یارای پریدن بر این دشت نیست و ستاره این زمین را به خواب نمی­بیند. تو جان به دست مرگ سپردی که پا در این دشت گذاشتی. نامت چیست؟ جای آن است که مادر بر تو بگرید.»

تهمتن گفت: «من رستم دستان از خاندان نیرمم و به تنهایی لشکری کینه ورم. باش تا دستبرد مردان را ببینی.» این بگفت و به اژدها حمله برد. اژدها زورمند بود و چنان با تهمتن در آویخت که گویی پیروز خواهد شد. رخش چون چنین دید ناگاه برجست و دندان در تن اژدها فرو برد و پوست او را چون شیر از هم بدرید. رستم از رخش خیره ماند. تیغ برکشید و سر از تن اژدها جدا کرد. رودی از خون بر زمین فرو ریخت و تن اژدها چون لخت کوهی بی­جان بر زمین افتاد. رستم جهان آفرین را یاد کرد و سپاس گفت. در آب رفت و سر و تن بشست و بر رخش نشست و باز رو به راه نهاد.

خان چهارم: زن جادو

رستم پویان در راه دراز می­راند تا آنکه به چشمه ساری رسید پر گل و گیاه و فرح بخش. خانی آراسته در کنار چشمه، گسترده بود و بره­ای بریان با دیگر خوردنی­ها در آن جای داشت. جامی زرین پر از باده نیز در کنار خان دید. رستم شاد شد و بی­خبر از آنکه خان دیوان است فرود آمد و بر خان نشست و جام باده را نیز نوش کرد. سازی در کنار جام بود. آن را برگرفت و سرودی نغز در وصف زندگی خویش خاندن گرفت:

که آوازه بد نشان رستم است که از روز شادیش بهره کم است
همه جای جنگ است میدان اوی بیابان و کوه است بستان اوی
همه جنگ با دیو و نر اژدها ز دیو و بیابان نیابد رها
می و جام و بو یا گل و مرغزار نکردست بخشش مرا روزگار
همیشه به جنگ نهنگ اندرم دگر با پلنگان به جنگ اندرم

آواز رستم و ساز وی به گوش پیرزن جادو رسید. بی­درنگ خود را بر صورت زن جوان زیبایی بیاراست و پر از رنگ و بوی نزد رستم خرامید. رستم از دیدار وی شاد شد و بر او آفرین خاند و یزدان را به سپاس این دیدار نیایش گرفت. چون نام یزدان بر زبان رستم گذشت ناگاه چهره­ی زن جادو دگرگونه شد و صورت سیاه اهریمنی­اش پدیدار گردید. رستم تیز در او نگاه کرد و دریافت که زنی جادوست. زن جادو خواست که بگریزد اما رستم کمند انداخت و سر او را سبک به بند آورد. دید گنده پیری پر نیرنگ است. خنجر از کمر گشود و او را از میانه به دو نیم کرد.

بینداخت چون باد، خَمّ کمند سر جادو آورد ناگه به بند
میانش به خنجر به دو نیم کرد دل جادوان زو پر از بیم کرد

خان پنجم: جنگ با اولاد مرزبان

در این خان رستم در مسیر راه خود، در کنار رودی به خواب رفت و رخش در چمنزاری به چرا مشغول شد. دشت‌بان آن ناحیه که از چرای رخش به خشم آمده بود به رستم حمله برده و در خواب ضربه‌ای به وی وارد کرد.

چو در سبزه دید اسب را دشت‌بان گشاده زبان شد، دمان، آن زمان
سوی رخش و رستم بنهاده روی یکی چوب زد گرم بر پای اوی

رستم از خواب برخاست و گوشهای دشت بان را کنده و کف دست او نهاد. دشت‌بان به پهلوان آن نواحی که «اولاد» نام داشت و سپاهیانش، شکایت برد. اولاد و سپاهیانش به جنگ رستم رفتند. رستم به سپاه حمله برده و پس از تار و مار کردن آنان اولاد را اسیر کرد و به او گفت که اگر محل دیو سپید را به وی نشان دهد او را شاه مازندران خواهد کرد و در غیر این صورت او را خواهد کشت. اولاد نیز پیشاپیش رستم و رخش به راه افتاد تا محل دیو سپید را به آنان نشان دهد...

خان ششم: جنگ با ارژنگ دیو

رستم و اولاد به کوه اسپروز یعنی محلی که در آن دیو سپید، کاووس را در بند کرده بود، رسیدند؛ چون نیمه­ای از شب گذشت از سوی مازندران خروش برآمد و به هر گوشه شمعی روشن شد و آتش افروخته گردید. تهمتن از اولاد پرسید: آنجا که از چپ و راست آتش افروخته شد کجاست؟ اولاد گفت: آنجا آغاز کشور مازندران است و دیوان نگهبان در آن جای دارند و آنجا که درختی سر به آسمان کشیده خیمه­ی ارژنگ دیو است که هر زمان بانگ و غریو برمی­آورد.[۱] رستم شب را خوابید و صبح روز بعد اولاد را با طناب به درختی بست و به جنگ ارژنگ دیو رفت. وی با حمله‌ای سریع سر ارژنگ دیو را از تن جدا ساخت و در نتیجه سپاهیان ارژنگ دیو نیز از ترس پراکنده شدند.

چو رستم بدیدش بر انگیخت اسب بیامد به کردار آذرگشسب
سر و گوش بگرفت و یالش دلیر سر از تن بکندش به کردار شیر
پر از خون سر دیو کنده ز تن بینداخت زان سو که بد انجمن

سپس رستم و اولاد به سمت شهری که محل نگهداری کاووس و سپاهیانش بود به راه افتادند و آنان را از بند رها ساختند. کاووس رستم را در مورد محل دیو سپید راهنمایی کرد و رستم و اولاد به سمت غار محل زندگی دیو سپید به راه افتادند.

خان هفتم: جنگ با دیو سفید

در خان آخر، رستم و اولاد به هفت کوه که غار محل زندگی دیو سفید در آن قرار داشت رسیدند. شب را در آنجا سپری کردند. صبح روز بعد رستم پس از بستن دست و پای اولاد، به دیوان نگهبان غار حمله ور شد و آنان را از بین برد. وی سپس وارد غار تاریک شد. در غار با دیو سپید مواجه شد که همانند کوهی به خواب رفته بود.

به رنگ شبه روی و چون شیر موی جهان پر ز پهنا و باﻻی اوی
به غار اندرون دید رفته به خواب به کشتن نکرد هیچ رستم شتاب

دیو سفید با سنگ آسیاب و کلاه خود و زره آهنی به جنگ رستم رفت. رستم یک پا و یک ران وی را از بدن جدا ساخت. دیو با همان حال با رستم گلاویز شد و نبردی طولانی میان آندو درگرفت که گاه رستم و گاه دیو در آن برتری می‌یافتند. در پایان، رستم با خنجر خود دل دیو را پاره کرده و جگر او را در آورد.

زدش بر زمین همچو شیر ژیان چنان کز تن وی برون کرد جان
فرو برد خنجر دلش بر درید جگرش او تن تیره بیرون کشید
همه غار یکسر تن کشته بود جهان همچو دریای خون گشته بود

سایر دیوان با دیدن این صحنه فرار کردند. با چکاندن خون دیو در چشمان کاووس و سپاهیان ایران، همگی آنان بینایی خود را باز یافتند و به جشن و پایکوبی مشغول شدند.

 

برگرفته از : از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد با دخل و تصرف در خلاصه کردن هفت خان



آخرین ویرایش: سه شنبه 18 تیر 1392 12:30 ب.ظ

هفت قانون مهم زندگی (کتاب صوتی دیپاک چورپا)

نویسنده : ایمان ولایی شنبه 8 تیر 1392 11:08 ب.ظ  •   

http://uploadboy.com/8dti0orusjhj.html
http://uploadboy.com/e0dxqzla60rb.html
http://uploadboy.com/rr1bxdix58tl.html



آخرین ویرایش: شنبه 8 تیر 1392 11:36 ب.ظ

فیزیولوژی مغز

نویسنده : ایمان ولایی شنبه 8 تیر 1392 11:13 ق.ظ  •   


مغز از فعال ترین و آسیب پذیر ترین اعضای بدن انسان بوده و در حالی که جزء کوچکی از ساختار ماست اما برای تأمین تغذیة خود احتیاج به بیش از یک لیتر خون در دقیقه دارد . زیاد بودن میزان سوخت و ساز مغز است که مقاومت آن را نسبت به کمبود اکسیژن و گلوکز بسیار کم می کند . یاخته های مغز بیش از چند دقیقه توانائی کمبود اکسیژن را ندارند و در صورد ادامة هیپوکسی برای همیشه قدرت پردازش خود را از دست می دهند . از دست رفتن قدرت پردازش خود را به صورت تضعیف مشاعر و خلاقیّت فکری نشان می دهد .
اگر سی تی اسکن طبیعی با سی تی اسکن مغزی که اکسیژن به آن نرسیده مقایسه شود ، می توان شدت آسیب به مغز را از میزان کم شدن ضخامت قشر مخ تشخیص داد .
یکی از دلایل مهم ضربه پذیری مغز فراوانی تعداد و ارتباطات یاخته های آن است . از حدود سه میلیون سال پیش ، به طور روز افزونی ، به وزن مغز انسان نماها اضافه شده است ، مثلاً درحالی که حجم مغز یک انسان نما پا نصد سانتی متر مکعب است ، در انسان این حجم به یکهزارو پانصد سانتی متر مکعب می رسد . تعداد یاخته های مغز ما حدود پنج تا ده هزار میلیون بوده که با هم شبکة بسیار پیچیده ای از ارتباطات عصبی را درست می کنند. این تعداد یاخته در جانداران پست کمتر بوده و ارتباطات عصبی ضعیف تر می باشند . مدارهای الکتریکی فعال ، پایه و اساس کار مغز را تشکیل می د هند که به صورت سطح هوشیاری جلوه گر می شوند . مغز جزء لاینفک پدیدة حیات بوده و سایر اعضاء ناگزیر از فرمانبرداری هستند و تلاش آنها برای بر پانگداشتن آن است . از قدیم در ضمیر انسان همیشه این پرسش مطرح بوده که چه چیز باعث زنده و فعال بودن انسان می شود ؟
حیات کجاست ؟ روح چیست ؟ و نتیجتاً در این مورد بحث های زیاد فلسفی ، دینی وعلمی وجود داشته و دارد .

حدود چهار هزار سال پیش ، سومری ها ، آشوری ها و مردم بین النهرین ، سرچشمة حیات را در کبد می دانستند. در زمان فراعنه ، مصری ها معتقد بودند که همراه با مرگ انسان روح « با» از بدن پرواز می کند . آنها باور داشتند که روح انسان در قلب و احشاء او می باشد . در زمان تمدن طلائی یونان قدیم ، حدود چهار صد سال قبل از میلاد ، افلاطون ، به دلیل این که ستارگان و عالم به صورت کروی بودند و مغز نیز گرد بود ، وجود روح را در سر می پنداشت .ارسطو که خود شاگرد افلاطون بود ، برعکس ، می پنداشت که حیات انسان در قلب اوست و محتملاً برهانی که این طرز فکر از آن نشأت گرفته عبارت بود از مردن حیوان با از دست رفتن گردش خون بدن .

با شروع مسیحیت و ابتدای تمدن روم ، در حدود دویست سال بعد از میلاد ، به اعتقاد ابن سینا ، جالینوس با کالبد شکافی های خود به وجود بطن های مغزی پی برد ( دو بطن در طرفین یکی در وسط و یکی در پشت ساقة مغز ).
همچنین ، او که پزشک گلادیاتورهای رومی بود شدیداً با گفته های ارسطو ، که محسوسات و حیات در قلب جای دارند ، مخالف بود . وی با بررسی های آزمایشگاهی مشاهده کرد که هرگاه بر روی مغز حیوانی فشار آورده شود بلافاصله بدن او فلج می شود در حالی که فشار بر روی قلب این حالت را بوجود نمی آورد . متأسفانه شدت نفوذ عقاید افلاطونی و ارسطوئی آن چنان زیاد بود که افکار جالینوس مورد قبول عام واقع نشد .
اصول طرز تفکر قرون وسطائی را در ادغام افکار جالینوس و افلاطون می توان دانست. پس از گذشت زمان اعتقاد بر این قرار گرفت که بطن های طرفی مغز مرکز دریافت محسوسات بوده که بتدریج دربطن سوم تبدیل به منطق شده و نهایتاً در بطن چهارم به صورت حافظه باقی می مانند . این روند فکری بیش از یکهزار وسیصد سال دوام آورد . از جمله پژوهشگرانی که در تغییر طرز فکر آن دوران نقش مهمی را بازی کرد لئوناردو داوینچی بود . او با کالبدشکافی های خود دریافت که محسوسات به تالاموس رفته و هم او بود که قالب مومی بطن های مغز گاو را ساخت .حتی داوینچی نیز در سدة پانزدهم تحت تأثیر شدید افکار «جالینوس ، افلاطون » بود و مصّر بود که بطن سوم ، و نه بطن های طرفی ، مرکز حواس پنجگانه می باشد . مخالفت داوینچی با اصولی غیر اصول علمی برای پژوهش در مورد فرضیات علمی و سعی او در رواج کالبد شکافی باعث شد که کلیسا با او سخت مخالفت کند به طوری که درسال 1515 حکم اخراج او از رم توسط پاپ امضاء شد .
بت شکن بعدی ، در مورد تفحص در علوم ، دکارت بود . برخلاف داوینچی ، دکارت علاقه ای به کالبد شکافی نداشت و ظنّ او درمورد امکان اشتباه حواس پنجگانه باعث شد اصول تفکر را در پژوهش بنیان گذارد . در قرون شانزدهم و هفدهم نحوة عملکرد مغز در مورد حیات انسان هنوز از آنچه درقرون گذشته رواج داشت نشأت می گرفت . در نموداری که دکارت وصف می کرد طرح کلی این بود : حیات انسان در کبد بوجود آمده و به قلب می رود . از قلب به قاعدة مغز رفته پس از مخلوط شدن با هوای تنفسی از طریق غذة کاجی به بطن های مغز می ریزد . سپس روان از طریق روزنه های متعدد وارد مجاری باریکی شده و از آنجا به اعضاء مختلف حرکتی ، مخصوصاً ماهیچه ها ، می رود .

نا گفته نماند که پیشرفت علوم و فلسفه در مشرق زمین بین قرون هشتم و یازدهم زبانزد خاص وعام بوده و اغلب پژوهشگران دوران طلائی اسلام در نشان دادن تشریح انسان از نمودارهای هندسی استفاده می کردند .شهرت پژوهشگران و اطبائی همانند « رازی» در سدة دهم و « ابن سینا» با کتاب قانون وی در سدة یازدهم هجری بر کسی پوشیده نیست .

بالاخره رسالت بزرگانی درعلوم مانند داوینچی و ابوعلی سینا بدست کالبد شکافانی مانند « وسالیوس» و « توماس ویلیس» افتاد . بتدریج تشریح دقیق تر و بهتر شد به طوری که دقت « وسالیوس»درثبت جزئیات تشریح مغز کاملاً آشکار است . گرچه از قرون شانزدهم و هفدهم بر همه آشکار بود که مرکز حیات و منطق و مشاعر در مغز می باشد ولی این که آیا کدام نقطه از مغز چه چیزی را کنترل می کند هنوز مشخص نبود . آنچه مسلم است این که در اذهان تبلور چنین افکاری دیده می شد و همه درپی آن بودند که فلان خط شخصیتی افراد از کجا سرچشمه می گیرد . تصوراتی که گاهی اوقات نیز منجر به استفاده های نامشروع از علم بشود رواج داشت .
یکی از پدیده های بسیار جالب سدة هیجدهم که شبیه به « کف شناسی » بود به نام «فرنولوژی»خوانده می شد . بانی فرنولوژی شخصی بود به اسم « ژوزف گال» این فرد زرنگ در پی این بود که روشی را پیدا کند تا توسط آن بتواند شخصیت فکری و شعوری شخص را بیان کند .« گال» متوجه شده بود دانش آموزانی که چشم های مشخص و برجسته ای دارند دارای ضریب هوشی بالائی می باشند . به همین دلیل او به زندانها ، دبیرستانها و دیوانه خانه ها رفت تا بتواند فرمولی پیدا کند که بتوان به وسیلة آن از وضع ظاهری سر یک نفر به ذات او پی برد . آقای گال سطح سر را به مناطقی تقسیم کرد که هر کدام برحسب برآمدگی و فرورفتگی بخصوصی که داشتند بیانگر یک صفت خاص فرد بود . فرنولوژی در قرون هیجدهم و نوزدهم در بیشتر جاهای اروپا رواج کامل داشت . کلینیک های مخصوص فرنولوژی در اروپا تأسیس شد و به آمریکا نیز سرایت کرد . به این ترتیب در می یابیم که حتی تا سدة هیجدهم و اوایل سدة نوزدهم نیز در بررسی کارکرد مغز در مجامع علمی از هم گسیختگی کلی وجود داشته است .
ضربه اصلی به فرنولوژی زمانی وارد شد که در اواسط سدة نوزدهم حادثه غیر منتظره ای در آمریکا و چشم های تیزبین طبیبی در اروپا اساس آن را در هم ریختند .
داستان از این قرار بود که در فرانسه جراحی به اسم « پیربروکا» بیماری را با ضعف طرف راس و گنگی پیگیری می کرد . درمانهای معمولی تأثیری نبخشیده و بیمار مزبور نهایتاً فوت کرد . خوشبختانه « بروکا» در اندیشه بود و بلافاصله بیمار را کالبد شکافی کرده و در مغز او ناحیه ای را پیدا کرد که بر اثر سکتة مغزی از بین رفته بود . « بروکا» برای اولین بار رازی را که در قرون گذشته بر بشر نهفته بود برملا کرد که آن اختصاص مناطق مختلف مغز به وظایف مشخص و ویژه ای بود . او مبنای پژوهشهائی را گذاشت که بعداً ما را قادر کردند که سطح مغز را بر حسب کار ویژه ای که انجام می دهد تقسیم بندی کنیم .
در همان ایام در منطقه صخره ای ایالت « ورمانت» آمریکا حادثة مشابهی رخ داد .کارگران بشدت مشغول نصب ریل های آهن بودند . سرکارگر « گِیج» در حال بررسی علت عمل نکردن انفجار باروت بود که جرقة ناشی از برخورد دیلم با سنگ موجب انفجار و پرتاب آن به بیرون و مجروح شدن پیشانی او گردید . جراحت مغز آقای گِیج بتدریج در بیمارستان التیام یافت ولی اثرات آن بر روی شخصیت او غیرقابل باور و انکاربود . این حادثه آقای گِیج را از فردی جدی و وقت شناس و با ادب تبدیل به شخصی انفعالی ، بی ادب و لاابالی کرد . در حالی که قبل از سانحه او به فکرخانواده و آیندة خود بود ، بعد از آن دربدر شد و بدور از خانواده آس و پاس و گمنام درگذشت .
دو حادثة بالا مبنای تشخیص تشریحی امراض مختلف توسط حرفة اعصاب داخلی تا کنون می باشد . مثل جانبازی که به خاطر ورود و خروج ترکش از نیمکرة چپ دچار فلج راست شده است .
جنبه دیگر کارکرد مغز ، « فیزیولوژی» مستلزم آزمایش های بسیار سادة « گالوانی»در ایتالیا بود . گالوانی برای اولین بار ثابت کرد که در مغز حیوانات الکتریسیته وجود دارد . از جمله تفریحات او این بود که در شب های توفانی سربرقگیری را به مغز قورباغه و پای قورباغه را توسط سیمی به زمین وصل می کرد . سپس او با کمال تعجب مشاهده می کرد که هنگام رعد و برق بدن قورباغه به تشنج در می آید . «گالوانی» پیش بینی کرد که در مغز انسان و حیوانات چیزی به اسم« الکتریسیتة حیوانی» وجود دارد . اثبات وجود« الکتریسیته حیوانی» مستلزم اختراع « گالوانومتر» در سال 1820 بود .

کشف الکتریسیته و تحریک پذیری مغز توسط آن به وسیله « فریش و هیتزیک» دو دانشمند آلمانی در اواخر سدة نوزدهم انجام شد . این دو دانشمند مشاهده کردند که تحریک سطح مغز باعث تحریک و حرکت ناگهانی اندامهای آنها می شود .

مجموعة مشاهدات کلینیکی بیماران صرعی توسط « جاکسون» در انگلیس به همراه نتایج حاصل از آسیب های وارده به سطح مغز توسط « فلورنس» فرانسوی ، « گولتز» و « مانک»آلمانی مقدمه ای شد برای بسیج همگانی به منظور یافتن نقاط ویژه ای از سطح مغز که مسئول وظیفه ای بخصوص می باشند . این کوشش ها تا زمان « پنفیلد»کانادائی تا اوایل سدة بیستم طول کشید تا بتوان نقشة سطح مغز را کشیده و نقاطی را که وظایف مشخصی دارند ردیابی کرد . «پنفیلد» توانست با تحریک الکتریکی سطح مغز در بیمارانی که با بی حسی موضعی عمل می شدند و تحلیل پاسخ آنها به تحریک ، نقاط مختلف قشر خاکستری را از نظر وظیفه ای که انجام می دهند دقیقاً طبقه بندی کند . طبق یافته های او لوب پیشانی مخصوص اعمال حرکتی و مشاعر عالی فرد ، دو طرف آهیانه ویژة اعمال حسی و لوبهای پس سری مختص حس باصره هستند . طبق همین پژوهش ها ، نیمکره چپ مغز اختصاص به تکلم داشته و نیمکرة راست ، ارتباطات فضائی را برای انسان به وجود می آورد .
شروع فیزیولوژی مستلزم ثبت امواج مغزی توسط « برگر» آلمانی بود که در اواخر سدة نوزدهم انجام شد و نواز مغزی را به ما معرفی کرد . سرعت پیشرفت فیزیولوژی سلولی زمانی به اوج خود رسید که « رامون کاخال» اسپانیائی تئوری سلولی را درمغز به اثبات رساند و سپس پژوهش های مداوم توسط « هاجکینز» و « هاکسلی»که اختلاف سطح الکتریکی را دریاخته های مغزی اندازه گرفتند و سپس انجام تحقیقات « جان اکلز» در انگلیس و « هوبل» و « ویسل» در آمریکا می باشد .
هم اکنون یک بار دیگر بشر بر سر دوراهی قرارگرفته است . چگونه اطلاعات محیطی توسط حواس پنجگانه گرفته شده و درنقاط مختلف ذخیره می شود؟
حافظة فعال چگونه بوجود می آید ؟ ارتباطات مغز چگونه است ؟ زبان ارتباطی و شیمیایی مغز چیست ؟ در این مورد بایستی از کارهای با ارزش « اریک کاندل» و« ورنون مانت کاسل» درآمریکا صحبت به میان آید که یک بار دیگر فیزیولوژی مغز را ورق زده و به جنبة نوین و ملکولی آن پرداخته اند .
درحال حاضر برای بشر ثابت گشته که همه چیز ما مغز ماست :
تحرک ، زبان و خط ، سرازیر شدن در ورطة عصیان ، عشق و دلدادگی ، خشم و ترس و کنترل تمام کارهای حیاتی بدن مثل گردش خون و تنفس .

تعریف سطح هوشیاری و حالت اغماء
درتعریف سطح هوشیاری اختلاف نظر وجود دارد . آیا سطح هوشیاری یک طوطی به اندازة سطح هوشیاری انسان است ؟ و آیا سطح هوشیاری تمام افراد روی زمین با هم برابر است ؟ چه فرقی است بین سطح هوشیاری یک سیاستمدار زبردست و انسانهای معمولی اجتماع ؟ یا این که چه بُعدی از هوشیاری را مولانا درک می کرد که دیگران از فهم آن عاجز بودند ؟ به نظر می رسد که همه متفق القولند که دو شق در سطح هوشیاری وجود دارد ، یکی آن که از ساختمان مشبک ساقه مغز نشأ‌ت گرفته و در تمام موجودات زنده از ماهی طلائی تا طوطی و سنجاب و انسان وجود داشته و عامل اصلی اطلاع جاندار از محیط درون و بیرون خود است . هدف از این چنین سطح هوشیاری عبارتست از کمک به موجود زنده برای تولید مثل ، تغذیه ، جنگ و جدال و آنچه لازم است که موجودیت او تأمین شود . بنابر این می توان گفت که سطح هوشیاری حاصل از ساختمان مشبک ساقة مغز در دایناسورها که دویست میلیون سال پیش روی زمین پرسه می زدند به همان میزان در بقای حیوان با ارزش بود که سطح هوشیاری انسان فعلی که عمری حدود یکصدهزارسال دارد. با وجودی که مغز دایناسورها به مراتب از مغز پستانداران فعلی پست تر بود ولی قرعة تکامل با جهشی برتر نصیب انسان نماها شد که عمری حدود دو میلیون سال بیش ندارد یعنی در حقیقت زمانی که انسان نماها شروع به کاربری دست خود کردند . اولین آثار مدون بکارگیری مغز جدید در انسان حدود هفده هزارسال پیش بود که آثارش به صورت نقاشی بر روی دیوارهای غاری در فرانسه نمایان است . در این زمان است که انسان باضمیر خود در تماس بوده و تصویر از بین رفتن همنوع خود را توسط یک گاو وحشی به وجود می آورد .آنچه مغز جدید به انسان داد در هیچ موجود زنده دیگری نظیر آن وجود ندارد . دو فرآیند مهم مغز جدید عبارت بودند از قدرت تکلم و گسترش بی همتا در تجزیه و تحلیل محیط خود . هیچ کلمه ای به تنهائی نمی تواند این توانائی فکری انسان را بیان کند . توانائی که مشتمل می شود بر قدرت تصور ، آینده نگری ، استدلال ، حکمت ، بیان احساسات ، منطق ، حافظه تحلیل و... این شاخة دوم سطح هوشیاری است که توسط نواحی مختلف قشر خاکستری نیمکره های مغز به مرحلة عمل درمی آید . تا کنون پژوهش در مورد یافتن مرکزی برای این همه فعالیت ها در سطح عالی مغز عقیم بوده ولی تصور می شود که رمز کار در ازدیاد تعداد واحدهای مسئول برای پردازش اطلاعات در مغز انسان است . با در نظر گرفتن بحث بالا ، از بین رفتن سطح هوشیاری مستلزم عدم کارآئی ساقة مغز ( ساختمان مشبک ) و یا قشر خاکستری دو نیمکره می باشد . به همین دلیل است که در مرگ مغزی بررسی ساقه و نیمکره مغز از اهمیت زیادی برخوردار می باشد .

چه کسی در حال اغماء است ؟
بیماری که به پزشک معاینه کننده پاسخ مقتضی ندهد و پلکهایش بسته باشد در حال اغماء است .در بیشتر موارد چنین بیماری قدرت تکلم را از دست داده و تماس با او غیرممکن است . بدیهی است اگر بیمار سخنان ما را درک نکند در این صورت از نحوة پاسخ به تحریکات دردآور می توانیم به عمق حالت اغماء پی ببریم و در صورتی که بیمار پاسخی به تحریکات دردآور ندهد اغماء او کامل است .به زبان ساده می توان گفت که در مرگ مغزی ، بیمار به هیچ گونه تحریکات محیطی پاسخ نداده ، چشمان او بسته است ، سخنی بر زبان نیاورده و درک مفاهیم گفتاری در او از بین رفته است .
چه عوامل باعث حالت اغماء می شوند ؟
هرعاملی که باعث از کار افتادن دو طرفة قشر خاکستری مغز شود ، موجب حالت اغماء خواهد شد . بنظر می رسد که آسیب به یک نیمکره برای ایجاد حالت اغماء کافی نیست .از عللی که به دونیمکره آسیب می زنند عبارتند از : ضربه های مغزی ، خفگی با گاز ذغال ، مننژیت ، نرسیدن اکسیژن به مغز در اثر ایست قلبی یا دار زدن ، نارسائی های کلیه و کبد .
همانطوری که برترین عملکرد قشر خاکستری مغز در نیمکره ها هوشیاری کامل است برعکس آن حالت اغماء می باشد .
بیشتر ضایعاتی که به ساقة مغز وارد می شوند ، اگر ساختمان مشبک را در دو طرف گرفتار کنند ، تولید حالت اغماء می کنند . این ضایعات معمولاً در ناحیة مغز میانی یا پل دماغی می باشند .
در اینجا لازم است گفته شود که بیشتر تحریکات عصبی که از ساختمان مشبک نشأت می گیرند از طریق راههائی که این قسمت از مغز را به تالاموس متصل می کند به قشر خاکستری مغز رسیده باعث فعال شدن این ساختمان می گردند . در این صورت می توان گفت که آنچه به قشر مغز نیرو می دهد ، که خود را به بهترین وجهی بیان کند ،هسته مرکزی ساقة مغز یا ساختمان مشبک است .


معاینه بیماری که در حالت اغماء می باشد :


همان طوری که گفته شد عالی ترین فرآیند مغز انسان میزان هوشیاری است.
در گذشته راه ساده ای برای بررسی کمّی میزان از دست دادن سطح هوشیاری وجود نداشت ولی امروزه ضریب هوشیاری را می توان با معیارهای زیر اندازه گرفت .

بیماری که ضریب هوشیاری پانزده داشته باشد کاملاً طبیعی بوده و بر عکس ضریب هوشیاری 3 اغماء کامل را نشان می دهد ، یعنی اینکه در همة حالات چشمهای او بسته است . هم چنین تحت هیچ شرایطی او صحبت نکرده و به هیچ نوع تحریک دردآور یا غیره پاسخ نشان نمی دهد . 1- میزان بیداری ( چشمها ) ضریب 1تا4 2- میزان حرف زدن ضریب 1تا5 3- میزان دقت در حرکات ضریب 1تا6

مردمک
همان طوری که در یک دوربین عکاسی برای داشتن عکس واضح و زیبا میزا ن نوری که به فیلم برخورد می کند بایستی کنترل شده باشد ، در چشم نیز برای اینکه شییء را مشخص تر ببینیم لازم است میزان نوری که به شبکیه برخورد می کند حساب شده باشد . مردمک چشم چنین وظیفه ای را به عهده دارد .عملکرد مردمک نیاز به هماهنگی چشم ،اعصاب باصره ، مغز میانی ، اعصاب سمپاتیک و پارا سمپاتیک دارد .
انقباض تارهای ماهیچه ای حلقوی که با تحریک اعصاب پاراسمپاتیک صورت می گیرد باعث کوچک شدن و انقباض تارهای ماهیچه ای شعاعی که توسط اعصاب سمپاتیک صورت می گیرد موجب بزرگ شدن مردمک ها می گردد . جزئی از تحریکات نوری که از شبکیه به سمت مغز در حرکت هستند ویژه عملکرد مردمک می باشند . اصولاً پیامهای عصبی که مخصوص روئیت اشیاء می باشند نهایتاً به لوب پس سری مغز رسیده ولی آن جزئی که مخصوص باز و بسته شدن مردمکها است از وسط راه به مغز میانی رفته و به هستة عصب سوم جمجمه ای می رسد . انقباض و انبساط ماهیچه های حلقوی و شعاعی در عنبیّه در حال تعادل است . گرچه مراکز اصلی اعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیک در مغز می باشند ولی آن عده از الیافی که به طور ثانویه پیامهای خود را به مردمک رسانیده و مربوط به اعصاب سمپاتیک هستند درنخاع جای داشته و توسط شریان سبات به مردمک وارد می شوند در حالی که آن عده که ارتباط با پاراسمپاتیک دارند در مغز میانی بوده و از طریق عصب جمجمه ای سوم مردمک را تحریک می کنند . در این صورت قابل فهم است که هرگونه آسیبی که به چهارچوب قاعدة مغز ( هیپوتالاموس) ، مغز میانی ، پل دماغی ،بصل النخاع ، و نخاع و گیرنده های محیطی آنها وارد شود روی اندازة مردمک و سرعت پاسخ آنها به نور تأثیر می گذارد . دربیشتر موارد، بزرگ شدن مردمکها نشانگر کم شدن اثر اعصاب پاراسمپاتیک و غلبه اعصاب سمپاتیک روی ماهیچه های عنبیّه می باشد . برای مثال ، تخریب عصب سوم جمجمه ای و مغز میانی منجر به بزرگ شدن مردمکها شده و اگر آسیب و سیع بوده و علاوه بر مغز میانی ، ساقه مغز و هیپوتالاموس را نیز از بین ببرد ، اندازة مردمکها در حد وسط بوده و به نور پاسخ نمی دهند .

رفلکس های چشم عروسکی
برای واضح دیدن اشیاء الزاماً بایستی تصاویر آنها بر روی نقطة زرد قرار گرفته و همان جا بمانند ، ولی حرکات سر ، گردن و بدن به طور مرتب باعث جابه جائی تصاویر بر روی شبکیه شده که برای مقابله با این وضعیّت ، مغز دائماً پیامهائی را که از گردن و گوش می رسند تجزیه و تحلیل کرده و حرکات چشم را منظم می کند . به عبارت دیگر ، حرکات کرة چشم در حدقه تابع حرکات سر نبوده و بر عکس آنهاست تا تصویر بر روی نقطة زرد تغییر وضعیّت ندهد .


اگر زمانی که به طور مستقیم به طرف جلو نگاه می کنیم سر به طرف چپ برگردد ، کرة چشم خیلی سریع به طرف راست منحرف شده و محور دید را ثابت نگه می دارد. اگر کرة چشم کورکورانه از سر پیروی می کرد ، محور دید تغییر کرده وهدف ، که دیدن شیئی بود ،برآورده نمی شد.

در مورد بالا چرخش محور کرة چشم به طرف راست توسط ماهیچه های آن صورت می گیرد . اگر بخواهیم کمی به جزئیات وارد شویم متوجه خواهیم شد که خبر تغییر مکان سر از طریق گیرندهائی که در گردن و گوش قرار دارند به مغز داده سپس شرایط مکانی کرة چشم توسط مغز محاسبه شده و به ماهیچه های چشم دستور می دهد که دقیقاً چشم ها را چقدر به طرف راست منحرف کنند . پس الیاف عصبی آورندة این پیامها از گردن و گوش داخلی به ساقة مغز و ارتباط آنها به مخچه و مغز و الیاف آورندة فرمانهای مغز به ساقة مغز و ماهیچه ها باید کاملاً سالم باشند . وارد شدن هرگونه آسیب به این سیستم باعث ضعف حرکات چشم عروسکی شده و یا اینکه آنها را کاملاً از بین می برد . از بین رفتن حرکات چشم عروسکی می تواند نشان دهندة آسیب به ساقة مغز باشد . حرکات چشم عروسکی فقط با کم شدن سطح هوشیاری ظاهر می شوند و با مرگ مغزی از بین می روند.

رفلکس آب سرد
اگربه دلائلی نتوان حرکات چشم عروسکی را بررسی کرد ( مثلاً شکستگی گردن ) ، با بکارگیری آب سرد می توان مجاری نیم دایره ای گوش داخلی را تحریک کرده و حرکاتی شبیه حرکات چشم عروسکی تولیدکرد . معمولاً در حالت اغماء حرکات جهشی چشمها از بین رفته و حرکات تعقیبی باقی می مانند . اگر ارتباط بین گوشها‌ ، ساقة مغز ، مغز و مخچه سالم باشد ، تحریک مجاری نیم دایره باعث انحراف چشمها به طرف گوش تحریک شده می باشد. اگربه دلائلی ساقة مغز کار خود را درست انجام ندهد رفلکس آب سرد از بین رفته وچشم ها با تحریک از جای خود تکان نمی خورند .

رفلکس قرنیه
تحریک قرنیه باعث بسته شدن پلکها به طور خودکار شده تا آسیبی به چشم نرسد .قوس آوران این رفلکس توسط عصب سه قلو بوده که درساقة مغز با هستة عصب حرکتی صورت ارتباط حاصل کرده و نهایتاً قوس و ابران به ماهیچة پلک رسیده و چشم را می بندد . رفلکس قرنیه در مقابل آسیب ها بسیار مقاوم است و معمولاً آخرین رفلکس است که از بین می رود . از کار افتادن رفلکس قرنیه از معیارهای قوی مرگ مغزی است .
حرکات تنفسی
نظم حرکات تنفسی توسط لوب های پیشانی ، داینسفال ، مغز میانی ، پل دماغی و بصل النخاع صورت می گیرد . وارد شدن آسیب به هرکدام از قسمت های بالا ترکیب به خصوصی از دم و بازدم را به وجود آورده ، ولی هرگاه آسیب به بصل النخاع برسد سیستم خودکار دم و بازدم از کار افتاده دامنه و فرکانس تنفس کاملاً مختل می شود . اگر بصل النخاع به طور کلی مضمحل شود ، بیمار دچار ایست تنفسی شده و تلف می شود . در بیماری که مبتلا به مرگ مغزی است اگر تنفس به طور مصنوعی کنترل نشود ، قلب نیز از کارافتاده و فرد از بین می رود .

رفلکس سرفه
تحریکات نای و نایچه ها معمولاً تولید سرفة شدید کرده ، قوس های آوران و وابران توسط عصب دهم جمجمه ای و اعصاب مهره ای کنترل می شوند . آسیب جبران ناپذیر به ساقة مغز این رفلکس را نیز از بین می برد .

قوام عضلات « تُن»
در بیشتر مواردی که به مغز آسیب مهمی وارد شده و سطح هوشیاری کم می شود قوام عضلات نیز تغییر کرده و عمدتاً سفت تر می شوند . دراین صورت باز و بسته کردن مفاصل مشکل می شود چون ماهیچه ها شل نیستند . البته در بعضی موارد از مسمومیت ها ، در حالی که بیمار در حال اغماست ، ممکن است « تُن» ماهیچه کمتر گردد . زیاد شدن « تُن » بخاطر برداشته شدن اثر مهاری قشر خاکستری مغز از روی ساقة مغز است که دائماً سعی دارد قوام عضلات را زیاد کند .ازدیاد قوام عضلات به خاطر تحریک نرون حرکتی « گاما» می باشد . هرگاه قوام به حداکثر برسد ، بیمار به صورت « دِسِره بره» شده و ماننده چوب خشکی می شود که دست ها و پاها کنار او قرار دارند .
در بیشتر موارد مرگ مغزی ، برعکس ، بخاطر اضمحلا ل ساقة مغز ، « تُن» ماهیچه نیز از بین رفته ، اندامها شل شده و مفاصل را به راحتی می توان حرکت داد .

رفلکس های وتری
همگام با بدتر شدن حالت اغماء ( جز در موارد مسمومیت ) ، رفلکس های وتری نیز شدت پیدا کرده و با رفلکس های غیرطبیعی مانند رفلکس « هافمن» یا « بابینسکی»مخلوط می شوند . در بیشتر موارد مرگ مغزی ، رفلکس های وتری از بین رفته ،« بابینسکی» نیز ناپدید می شود .

هیپوتالاموس

هیپوتالاموس برای جانوران مهره‌دار به عنوان مهمترین بخش از مغز تلقی می‌شود که کنترل ثبات محیط داخلی بدن را به عهده دارد. هیپوتالاموس به عنوان بخش کوچکی از مغز است که در انسان فقط 5 گرم وزن دارد. هیپوتالاموس بخش شکمی مغز دوم را شامل می‌شود و در زیر تالاموس واقع شده است. هیپوتالاموس مرکز تنظیم اعمال مختلفی از جمله گرسنگی ، تشنگی ، خواب و بیداری و تنظیم دمای بدن است.

ساختار هیپوتالاموس
هیپوتالاموس را به سه ناحیه تقسیم می‌کنند :

ناحیه کنار بطنی : ناحیه کنار بطنی نازک است و کناره بطن سوم را تشکیل می‌دهد.
ناحیه میانی : در ناحیه میانی تعدادی هسته به ترتیب از جلو به پشت قرار دارند.از بخش شکمی میانی هیپوتالاموس ، ساقه هیپوفیز منشا می‌گیرد.
ناحیه جلویی : ناحیه جلویی ساقه هیپوفیز موسوم به برجستگی میانی است که جایگاه ختم پاره‌ای از نورونهای هیپوتالاموسی است. این نورونها ، مواد هورمونی خود را به داخل برجستگی میانی ترشح می‌کنند که توسط سیستم رگی باب هیپوتالاموس- هیپوفیز جذب جذب و به داخل هیپوفیز قدامی برده می‌شوند. در هیپوتالاموس جانبی نواحی هسته‌ای وجود ندارد و نورونهای پراکنده این ناحیه به سوی سیستم لیمبیک و همچنین پایک مغزی روانه می‌گردند.

ارتباطات ورودی و خروجی هیپوتالاموس
از وجود ارتباطات متعدد هیپوتالاموس می‌توان به اهمیت و مرکزیت این بخش پی برد. در واقع هیپوتالاموس به عنوان مرکز ارتباطی برای انجام اعمال پیکری ، نباتی (خودکار) و هورمونی تلقی می‌گردد. هیپوتالاموس جانبی توسط رشته‌های فراوانی با نواحی فوقانی تنه مغزی و همچنین سیستم لیمبیک بطور متقابل ارتباط برقرار می‌سازد. سیگنالهای حسی ورودی از سطح و درون بدن به کمک راههای بالا رونده روانه هیپوتالاموس جانبی می‌گردند. هیپوتالاموس میانی بطور متقابل با هیپوتالاموس جانبی و همچنین با پاره‌ای از جریانهای ورودی مستقیم مربوط می‌گردد.

به علاوه برخی از نورونهای هیپوتالاموس میانی در خدمت اندازه‌گیری پارامترهای مهم خون یا لیکور مغزی- نخاعی و از این طریق ثبات محیط داخلی می‌باشد. این گیرنده‌ها دائما حرارت خون ، تراکم نمک و یا تراکم هورمونها را در خون اندازه‌گیری می‌کنند. ارتباطات خروجی بخش هیپوتالاموس میانی با هیپوفیز هم از راه عصبی و هم راه هورمونی برقرار می‌شود.

سیستم هیپوتالاموس _ هیپوفیز
فعالیت اکثر غدد درون ریز توسط هیپوفیز تنظیم می‌گردد. تنظیم ترشح هورمونهای هیپوفیز به نوبه خود از طریق نوروهورمونهای نواحی میانی هیپوتالاموس صورت می‌گیرد که موسوم به هورمونهای آزاد سازند. هورمونهای آزاد سازنده از انتهای آکسونهای نورونهای هیپوتالاموس در ناحیه برجستگی میانی رها می‌کردند و توسط جریان خون سیستم باب هیپوتالاموس _ هیپوفیز به هیپوفیز قدامی می‌رسند.

هیپوتالاموس و رفتار
تحریکات الکتریکی نواحی کوچکی از هیپوتالاموس در حیونات بوسیله کارگذاری میکروالکترود باعث واکنشهای ویژه رفتاری می‌گردند. اینگونه رفتارها اکثرا رفتارهایی از قبیل رفتار دفاعی ، تغذیه و ... می‌باشد که موجب بقاء جاندار است. برای مثال تحریک الکتریکی موضعی نواحی پسین هیپوتالاموس در گربه بیدار واکنشهای دفاعی را به جریان می‌اندازد. واکنش دفاعی ترکیبی از انواع واکنشهای ارادی ، نباتی (خودکار) و هورمونی است.

بدین ترتیب از مطالعات منظم هیپوتالاموس می‌توان چنین نتیجه گرفت گه گروههای نورونی مسئول اعمال گوناگون در هیپوتالاموس بطور جداگانه قرار گرفته‌اند.مثلا تخریب ناحیه جانبی هیپوتالاموس ، یعنی جایی که مرکز گرسنگی در آنجاست باعث سیری و عدم تمایل به غذا و برعکس تخریب ناحیه میانی هیپوتالاموس یعنی جایگاه مرکزی سیری موجب افزایش تمایل به غذا و پرخوری خواهد گردید. نواحی رفتاری هیپوتالاموس مرزهای کاملا مشخص ندارند و در یکدیگر تداخل می‌کنند.



آخرین ویرایش: - -

تکنیک های ذهنی تفکر مثبت

نویسنده : ایمان ولایی پنجشنبه 6 تیر 1392 02:34 ب.ظ  •   

آیا به موضوعات خوب فکر می‌کنید یا موضوعات بد؟

مردم به‌طور طبیعی به نتایج منفی فکر می‌کنند، نه مثبت. اغلب نتایج منفی نصیب افراد بدبین می‌شود. از طرف دیگر، برای مردم مثبت‌اندیش، اتفاقات خوب پی‌درپی رخ می‌دهد. این درست مانند زمانی است که یک اتومبیل قرمز می‌خرید و پس از آن همه اتومبیل‌های قرمز اطراف خود را می‌بینید. دیدن اتومبیل‌های قرمز برای شما معنی‌دار می‌شود. شما به اتومبیل زیبا و جدید خود افتخار می‌کنید و بسیار هیجان‌زده هستید، درنتیجه زیاد به آن ‌فکر می‌کنید. وقتی اتومبیل قرمز نقطه اصلی تمرکز شما باشد، اتومبیل‌های قرمز همه‌جا در اطرافتان ظاهر می‌شوند.



پیام این است که «بر هر چیزی تمرکز کنید، مقدار بیشتری از آن‌را به‌دست می‌آورید.» اگر موضوعات خوشایند را تجسم کنید، اتفاق خواهند افتاد. البته همین موضوع درمورد موارد ناخوشایند نیز صدق می‌کند. بازیکن گلفی که مدام نگران پرتاب توپ به درون دریاچه است، همیشه آن‌را به درون آب می‌اندازد. اگر نگرش شما مسیرتان را مشخص کند، پس خوب است که افکار خود را به مسیر مثبتی هدایت کنید. این سه گام را انجام دهید:

1. به آن ‌فکر کنید

به خودتان قول دهید که فعالانه به مطالب مثبت و فقط به نتایج مثبت فکر ‌کنید. در اجرای این برنامه کاملا جدی باشید و آن را مانند قراردادی با خودتان درنظر بگیرید. هدف شما: کنترل فعالانه فرایند تفکرتان است.

2. آن را ببینید

خروجی‌های مطلوب خود را مجسم کنید. آن‌ها را به‌طور شفاف و با جزئیات کامل ببینید.

3. آن‌را انجام دهید

برای دست‌یابی به خروجی‌های مطلوب، اقدامات مثبت انجام دهید. پافشاری کنید. برای اثرگذاری بر مواردی که در توان شماست، به‌سختی کار کنید. وقتی کارها به‌خوبی پیش می‌روند جشن بگیرید. اقدامات خود را به‌صورت روزانه، هفتگی و ماهانه برنامه‌ریزی کنید.



از دست عادات ذهنی خلاص شوید

دائما از فرایند فکری و عادات ذهنی خود آگاه باشید. به عادت مضر تفکر منفی باز نگردید. مردم در روز به 12000 تا 50000 مورد مجزا فکر می‌کنند. 70 درصد این تفکرات، نگرانی از نتایج نامطلوب در آینده است. دلیل آن چیست؟ دکتر «اِلن وبر» توضیح می‌دهد که «شرایط اجتماعی و تجربیات زندگی» باعث تفکر منفی‌ می‌شود. تذکرات رایج در والدین مانند «مواظب باش صدمه نبینی!» کودکان را برای اندیشیدن به نتایج منفی و نه مثبت شکل می‌دهد.

به‌علاوه، اغلب مردم فکر می‌کنند که شایسته موفقیت نیستند یا توانایی دسترسی به آنرا ندارند. برای شروع تفکر مثبت، باید بر این مانع غلبه کنید.



 



بادامه مغز شما چگونه کار می‌کند؟

بادامه مغز مسئول عکس‌العمل نشان دادن به «ترس و نگرانی» است که با حضور خطرات فیزیکی یا اضطراب احساسی به وضعیت ترس وارد می‌شود. حالت ترس باعث ترشح ماده‌ای شیمیایی به‌نام کورتیزول می‌شود که عوارض فیزیولوژیکی مضری به‌دنبال دارد. انسان‌ها می‌توانند از تفکر مثبت برای رد کردن این حالت ترس در بادامه مغز استفاده کنند. تفکر مثبت از ترشح کورتیزول جلوگیری می‌کند و به‌جای آن مغز را وادار به ترشح «سِرُتونین» می‌کند که با «خلاقیت، نوآوری و تمرکز» در ارتباط است. این موارد در نقطه مقابل ترس و نگرانی قرار می‌گیرند.

مغز توانایی فوق‌العاده‌ای برای خلق مسیرهای عصبی جدید دارد. با تفکر مثبت می‌توانید مغز خود را وادار به بازسازی کنید. فرایند تغییر عصبی پویاست و گام‌به‌گام نیست. بنابراین همیشه مثبت بیاندیشید. با این‌کار می‌توانید مسیرهای عصبی جدیدی در مغز خود ایجاد کرده و نتایج مثبت‌تری را تجربه کنید.



از موارد کوچک شروع کنید

سعی نکنید یک‌شبه تغییرات بزرگی در تفکر خود ایجاد کنید. این‌کار ممکن است بادامه مغز را تحریک کند و باعث ترشح کورتیزول شود که نتایج منفی زیادی به‌همراه دارد. به‌جای آن ذهن خود را تغییر دهید، اما این‌کار را به‌صورت تدریجی انجام دهید. در فعالیت‌های جدیدی مثل گسترش مهارت‌های جدید مشارکت کنید. با ترس‌های خود روبه‌رو شوید و برای غلبه بر آن‌ها به‌سختی کار کنید. کارهایی که امیدوارید در حوزه‌های مختلف زندگی انجام دهید را به‌دقت مشخص کنید.

تصور نتایج مثبت برای رویدادهای پیش‌رو می‌تواند به اتفاق افتادن آن‌ها به‌همان ترتیب کمک کند. آلوارو پاسکوآل، متخصص مغز، برای نشان دادن عملکرد این تکنیک‌های تجسم، دو گروه را در یادگیری نواختن پیانو مورد بررسی قرار داد. این دانشمند گروهی را انتخاب کرد که و به آنها توضیح داد که با کدام انگشت کدام نت را بنوازند و از آن‌ها خواست که پنج روز و روزی 2 ساعت بر پیانو تمرین کنند. گروه دیگر استفاده از انگشتان برای نواختن نت را به طور مجازی یاد گرفتند. آن‌ها پنج روز و هر روز به مدت 2 ساعت با گوش دادن به نت‌هایی که نواخته می‌شد، خود را در حال نواختن پیانو تجسم می‌کردند. پس از آن، هر دو گروه نت‌ها را روی پیانو اجرا کردند و هر دو تقریبا به یک اندازه نواختن صحیح پیانو را آموخته بودند.

تجسم کار پیچیده‌ای نیست. خود را در حال انجام کاری تصور کنید که آرزویش را دارید، مثلا ارائه یک سخنرانی فوق‌العاده.. آن‌را شفاف و با جزئیات مجسم کنید.

از افراد منفی دوری کنید. به‌دنبال دوستان خوش‌بین باشید و با آن‌ها ارتباط برقرار کنید. چهار حالت باعث ناآرامی ذهنی می‌شود. «فرّار بودن، عدم‌قطعیت، پیچیدگی و ابهام.» برای رویارویی با آن‌ها، تصویر واضحی از خواسته‌های خود در ذهن حفظ کنید. با یادآورهای تصویری یعنی نشانه‌هایی که سفر ذهنی جدید شما را به یادتان می‌آورند به خود کمک کنید. می‌توانید به سادگی از روش «اتومبیل‌های قرمز» استفاده کنید. بعضی افراد لباس قرمز می‌پوشند تا تفکر مثبت را به خود یادآوری کنند. افراد دیگر اشیای قرمزی را به‌عنوان یادآوری‌کننده در محل کار خود قرار می‌دهند.



 



چند تمرین عملی

برای این‌که تفکر مثبتی داشته باشید، اول باید خودتان را بشناسید. برای اجرای 6 گام «اتومبیل قرمز» این فهرست‌ها و جداول را تهیه کنید:

1. احساسات/ علایق و نقاط قوت

کارتان را با نوشتن احساسات، علایق و نقاط قوت خود آغاز کنید. تحقیقات نشان داده‌اند که تنها 20 درصد از مردم از نقاط قوت شخصی خود هر روز فعالانه استفاده می‌کنند. برای تعیین نقاط قوت خود گروهی که در آن قرار می‌گیرید را مشخص کنید، مثلا «موفق: همیشه می‌خواهید دستاوردهای بزرگ داشته باشید. فرمانده: می‌خواهید کارها را اداره کنید. مشاور: یک متفکر منظم هستید. جمع‌کننده: از جمع کردن افراد در کنار هم لذت می‌برید. احساسات و علایق شما به زندگی‌تان هیجان می‌بخشد.

2. احساسات/ علایق، نقاط قوت و ارزش‌ها

ارزش‌های خود را به فهرست‌تان اضافه کنید. اصول معنی‌داری که اثر مستقیمی بر کار بعدی شما دارند را انتخاب کرده و فهرستی از اهداف مهم خود تهیه کنید. ارزش‌های رایج شامل شجاعت، عزم و امانت‌داری هستند. پنج ارزش را در جدول خود بگنجانید.

3. فهرست مشارکتی

کارهایی که می‌خواهید انجام دهید را در طوفان مغزی بررسی کنید. سپس فهرستی از اهداف خود تهیه کنید.

4. دایره کامل

نموداری با بیضی کوچکی در مرکز آن و محورهایی رو به بیرون رسم کنید. روی هر محور دایره‌ای بکشید که نماد یکی از حوزه‌های وسیع زندگی شما مثل روابط، سلامتی و تندرستی، شغل، معنویات، تحصیلات و... است. نقطه‌ای مشکی به نشانه میزان انجام درست وظایف هر گروه روی هر محور بکشید. هرچه نقطه مشکی به هر دایره نزدیک‌تر باشد، در آن حوزه بهتر عمل کرده‌اید.

5. تنظیم جملات «می‌خواهم...»

پس از تفکر دقیق درباره همه موضوعات و تمرینات بالا و نوشتن پاسخ‌های خود، مجموعه‌ای از جملات «می‌خواهم....» را برای هر گروه اصلی زندگی خود تهیه کنید. مثال: گروه پولی: می‌خواهم بیشترین درصد ممکن را در برنامه بازنشستگی خود سرمایه‌گذاری کنم. گروه شغلی: می‌خواهم در سال آینده کاری پیدا کنم که از آن لذت ببرم و در آن احساس چالش و ارزش داشته باشم.

این موارد را کاملا شفاف بنویسید. جملات «می‌خواهم..» را مثبت و قطعی بنویسید. آن‌ها باید «خاص، قابل اندازه‌گیری» و دارای مهلت معین باشند. بنابراین «می‌خواهم بیشتر مطالعه کنم» اثرگذار نیست. به‌جای آن بنویسید: «می‌خواهم 20 صفحه در روز مطالعه کنم.»

جملات «می‌خواهم...» را بر‌اساس «احساسات،‌ نقاط قوت و ارزش‌ها،‌ مهارت‌ها و مزیت‌های حرفه‌ای و عواملی خارجی اثر‌گذار بر اهداف خود،‌ مثل پیشرفت‌های تکنولوژیکی و ملاحظات بازار بنویسید. برای کوتاه‌مدت نیاندیشید.



6. کاربرگ پل

در تمرین بعدی برای شناخت خود، «کاربرگ پُل» را تهیه کنید. این کاربرگ چهار موردی را نشان می‌دهد که «پلی برای رسیدن شرایط مطلوب» ایجاد می‌کند. فهرستی از شرایط فعلی خود، برای مثال: «من نامنظم کار می‌کنم و شرایط نامساعدی دارم»، آنچه آرزو دارید به‌دست آورید:‌ «می‌خواهم در 18 ماه آینده فلان مقدار پول به‌دست آورم»، ‌چیزی که باید داشته باشید:‌ «می‌خواهم هر ماه یک فعالیت خاص دوستانه/خانوادگی برنامه‌ریزی کنم» و آنچه خوب است اما ضروری نیست: «می‌خواهم ماهانه حداقل 10 درصد درآمدم را در بازار سهام یا بازار مسکن سرمایه‌گذاری کنم» را تهیه کنید. جملات مربوط به خواسته‌ها، ارزیابی شرایط فعلی، بایدها و فهرست موارد خوب اما غیرضروری را با گروه‌های نمودار دایره‌ای خود مرتبط کرده و برای هر مورد مهلتی مشخص کنید. یاداشت همه موارد، باعث تمرکز تفکر و برنامه‌ریزی می‌شود.

برگرفته از:http://www.bartarinha.ir/



آخرین ویرایش: - -

مدیتیشن چیست؟

نویسنده : ایمان ولایی پنجشنبه 6 تیر 1392 02:31 ب.ظ  •   

 

مدیتیشن,متمرکز کردن ذهن

مدیتیشن چیست؟ مدیتیشن به معنای متمرکز کردن ذهن است. این تمرکز میتواند بر روی یک صدا، عبارت یا دعا، شئ، تصویر، آگاهی از خویشتن، نحوه تنفس، فرائض دینی و... صورت گیرد. هدف از این کار آگاهی از لحظه حال، رسیدن به آرامش، و کاهش استرس است. مدیتیشن موجب ارتقای شخصیت و رشد روحانی و معنوی می شود.

هدف از مدیتیشن:

مدیتیشن می تواند به آرامش افراد در استرس، به حفظ سلامتی و به بهبودی بیماران کمک کند .کسانی که مدیتیشن را به صورت مرتب انجام می دهند، هم کمتر دچار اضطراب و افسردگی می شوند و هم شادمانی و رضایت بیشتری از زندگی دارند. مدیتیشن آرامش عمیقی ایجاد می کند که در آن احساس توازن و تعادل فکری خواهید کرد. دستاورد این تعادل فکری افزایش بصیرت، ارتقای افکار، و خونسردی در برخورد با مشکلات است. آرامش و خود شناسی بیشتر و پذیرش بهتر دیگران روابط اجتماعی را نیز دگرگون می کند. مدیتیشن با ایجاد شرایط رهایی از استرس می تواند به کاهش علائم بسیاری از بیماریها کمک کند.

فواید مدیتیشن:

١- بر اساس یافته های بالینی مدیتیشن منظم می تواند در درمان حمله اضطراب، اختلال اضطرابی فراگیر، زخمهای گوارشی، التهاب روده بزرگ، پسوریازیس، وبرخی اختلالات افسردگی مانند دیس تایمی موثر باشد.

٢- مدیتیشن می تواند به عنوان مکمل درمان در فشار خون بالا، پیشگیری از سکته قلبی،سخت شدن دیواره عروق، التهاب مفاصل، دردهای عضلانی، سرطان، بی خوابی، میگرن، و سکته مغزی به کار رود.

٣- مدیتیشن می تواند درمان مکملی برای آلرژیهای خفیف تا متوسط وآسم باشد، چون کاهش استرس در این بیماریها نقش پیشگیری کننده دارد.

٤- مدیتیشن موجب کاهش علائم و بهبود عملکرد در بیماریهای عصبی مانند پارکینسون، ام اس، و صرع می شود.

احتیاطها در مدیتیشن:

مدیتیشن برای بیشتر افراد بی خطر است. اما به نظر می رسد دوره های عزلت نشینی طولانی در برخی از انواع مدیتیشن برای افراد مبتلا به اختلالات روانی، اختلال افسردگی اساسی، و اختلالات شدید شخصیتی، نامناسب است. برخی تحقیقات بیان می کنند که حالت آرامش و خلسه مانند مدیتیشن مشابه هیپنوتیزم است.

نتایج مدیتیشن:

مطالعات علمی که از سال1960 تا به حال صورت گرفته اند، نشان می دهند که مدیتیشن متابولیسم و سوخت و ساز بدن، سیستم غدد درون ریز، سیستم عصبی مرکزی، و سیستم اعصاب خودکار را تحت تاثیر قرار می دهد. تعداد تنفس، ضربان قلب و فشار خون کاهش یافته و امواج مغزی آلفا افزایش می یابد. اینها موجب کاهش اضطراب و درد می شوند. نیاز به مصرف مسکنها نیز کم می شود.

تاریخچه مدیتیشن:

مدیتیشن سالهای سال است که انجام می شود. مذاهب مختلف در سر تا سر جهان روشهای متنوعی از تمرینات مدیتیشن را ارائه داده اند. از جمله مراسم مذهبی مسیحی، تمرینات نشسته بودایی، حرکات چرخشی صوفیان، و....

گذشته از مراسمهای مذهبی متداول و زمینه های فرهنگی، مدیتیشن را می توان به صورت فردی برای غلبه بر استرس و درد به کار برد.

انواع مدیتیشن:

به طور کلی دو نوع مدیتیشن وجود دارد.

١- مدیتیشن از طریق تمرکز

٢- مدیتیشن از طریق تفکر

در مدیتیشن از طریق تمرکز فرد توجه خود را بر روی تنفس، تصویر واقعی یا خیالی، یک صدا، کلمه یا عبارتی که به آرامی یا با صدای بلند تکرار می شود (مانترا)، و یا بر حرکات مشخص مانند حرکات تای چی، یوگا ، چی کونگ متمرکز می کند. به دنبال تمرکز، نگرانی و اضطراب محو شده احساس آرامش جای آن را می گیرد. این آرامش اثرات فیزیولوژیک مفیدی بر بدن دارد.

در مدیتیشن از طریق تفکر، فرد از تمامی توجه خود برای آگاهی استفاده می کند. تفکر درحالت آرامش و به منظور شناخت خویشتن صورت می گیرد و آگاهی از افکار ، احساسات طبیعی، قوه ادراک و احساس به دست می آید. از این طریق سکون و آرامش ذهن ، تسلط بر خویشتن و خونسردی حاصل می شود.

روشهای مختلف مدیتیشن آمیزه ای از فرهنگها و مذاهب هستند ولی اساس همه آنها را این دو روش تشکیل می دهد. برای مثال می توانید ازیکی از روشهای ساده مدیتیشن پنج دقیقه ای روزانه نوشته سلن ییگر selen yeager استفاده نمائید.

در این روش ساده، فقط کافیست شما مکانی آرام وبدون مزاحمت پیدا کنید وبنشینید فراموش نکنید که پشت شما باید مستقیم وبدون خمیدگی(قوز)باشد دستان خود را به حالتی کاملا آرام و راحت در کنار خود قرار دهید، اجازه دهید تا چشمان شما به طرف پایین نگاه کند البته از خیره شدن به زمین خودداری نمایید وبسیار آرام وعمیق ومنظم نفس بکشید، با تمرکزو احساس سرشاراز شکر گزاری ازآفریدگار یا قدرت بی انتها ادامه دهید.اگر کمی افکارشما شناور است اشکالی ندارد،اگر احساس سنگینی چشم داشتید چشمان خود را ببندید، بسیار آرام باشید واین تمرین را هر روز ادامه دهید اگر دو بار در روز این تمرین را انجام دهید و زمان آنرا به بیست دقیقه برسانید بسیار موثرتر خواهد بود.نگران نباشید به راحتی آنرا انجام خواهید داد و تاثیر شگفت انگیز آنرا خواهید دید.

 

برگرفته از: http://www.beytoote.com/



آخرین ویرایش: - -

فیزیولوژی عشق

نویسنده : ایمان ولایی پنجشنبه 6 تیر 1392 02:25 ب.ظ  •   

افراد در همه جوامع و فرهنگ ها عاشق می شوند. خصوصیات شایع عشق شامل احساس بودن در یك حالت ذهنی تغییر یافته، اشتغال خاطر با افكار و تصاویر معشوق و تغییرات در رفتار با هدف به دست آوردن پاسخ متقابل از معشوق است.
این پدیده زیر و رو كننده آنچنان همه گیر و جهانشمول است كه برخی از محققان می گویند ممكن است فرآیند تكامل درون ما برنامه ریزی شده باشد. نظریه این است كه فرزندان در صورت مراقبت بهتر والدین از آنها با احتمال بیشتری به طور سالم رشد می كنند و به مرحله تولید مثل می رسند و عاشق شدن هم احتمال به وجود آمدن چنین خانواده ای را بیش تر می کند .

ین امر هم درست است كه عشق می تواند زودگذر باشد و به روابط پایدار و به وجود آوردن فرزندان و مراقبت مهربانانه از آنان نینجامد. در هر صورت این نظریه دگرگونی ظریفی در نظرات معمول ما درباره بقای اصلح پدید می آورد.
فرضیه های متعددی در مورد اساس زیستی عاشق شدن وجود دارد. برخی می گویند كه عشق نتیجه اوج گیری میزان ماده فنیل اتیلامین، مولكولی پیام دهنده در مغز كه ساختمان شیمیایی مشابه آ مفتامین دارد، است. دوستداران و عرضه كنندگان شكلات این نظریه را دوست دارند زیرا شكلات حاوی فنیل اتیلامین است. برخی دیگر افكار ناخوانده عشق را به كاهش یافتن سیستم های سروتونین- یك ماده شیمیایی پیام رسان دیگر در مغز- نسبت می دهند.
اما داناتلا مارازیتی و دومنیكوكاناله، دو پژوهشگر از دانشگاه پیزا در ایتالیا، استدلال می كنند كه عاشق شدن عاطفه ای است كه با اضطراب و ترس مربوط است. آنها معتقدند كه افراد اغلب در شرایط ترس آفرین پیوندهای قوی عاطفی و صمیمی برقرار می كنند. مارازیتی و كاناله برای آزمودن نظراتشان در یك بررسی به مقایسه 24 فرد جوان كه به تازگی عاشق شده بودند با 24 فرد دیگر كه عاشق نبودند به عنوان آزمودنی های شاهد پرداختند.
معیارها برای افراد گروه عاشقان شامل فكر كردن به معشوق دست كم چهار ساعت در روز و رابطه داشتن با او برای كمتر از شش ماه بود، پژوهشگران در هر كدام از اشخاص میزان هشت هورمون مختلف را در خون اندازه گرفتند.
یافته اصلی آنها این بود كه میزان كورتیزول، یكی از هورمون های اصلی كه در هنگام استرس در بدن ترشح می شود، در گروه افراد عاشق بالاتر است، این پژوهشگران ایتالیایی اعتقاد دارند كه یافته های نشانه وجود استرس و برانگیختگی در مراحل اولیه یك رابطه عاشقانه است. جالب توجه اینكه مردان درگیر عشق میزان های تستوسترون، هورمون جنسی كه مسئول ایجاد میل جنسی رفتار پرخاشگرانه در هر دو جنس مرد و زن است، كمتر از مردان غیرعاشق بود، اما در زنان عاشق شدن میزان تستوسترون را افزایش داده بود. این یافته باعث شگفتی دانشمندان شد، اما آنها این فرض را مطرح كردند كه شاید عاشق شدن تا حدی تفاوت های میان دو جنس را از بین می برد یعنی مردان را ملایم تر و زنان را مهاجم تر می كند.
پژوهش های قبلی به وسیله مارازیتی و همكارانش نشان داده بود كه احساس عاشق بودن معمولا تا مدت معینی حدود 18ماه تا 3سال ادامه پیدا می كند.
بنابراین او و كاناله میزان هورمون ها را اندازه گیری كردند، یعنی 18 نفر از گروه عاشقان 12 تا 28 ماه بعد، یعنی در زمانی كه هنوز رابطه شان با معشوق را حفظ كرده بودند اما گزارش می كردند كه آرامتر شده اند و دیگر با او اشتغال خاطر ندارند. در این هنگام میزان هورمون های آنها به سطح عادی بازگشته بود.
چرا شبیه ها جذب هم می شوند؟
حتی شباهت های ظاهراً بی معنا ممكن است ما را به سوی خود جذب كنند. روزهای تولد مشابه، نام خانوادگی مشابه و حتی مشابهت حرف اول نام كوچك ممكن است افراد را برای یكدیگر جذابتر كند. روان شناسان این امر را به خود پسندی پنهانی نسبت می دهند. ما به طور خودكار در مورد اشیاء، مكان ها و افرادی كه خودمان را به یاد ما می آورد، حتی اگر این یادآور چیزی بسیار جزئی و گذرا باشد، به نحوی مثبت فكر می كنیم. جان تی جونز، روانشناس در آكادمی نظامی آمریكا و همكارانش در مقاله ای كه در سال 2004 نشریه روانشناسی شخصیت و اجتماعی به چاپ رساندند هفت تحقیق را جمع بندی كردند كه در بررسی نقش این خودپسندی پنهانی در روابط میان فردی به عمل آورده بودند.
آنها از سوابق اجدادی و سایر انواع اسناد استفاده كردند تا نشان دهند افراد با احتمال بیشتری با كسی ازدواج می كنند كه اسم كوچك یا اسم خانوادگی اش با مال خود آنها مشابه باشد.
برای مثال تجزیه و تحلیل فهرست شماره های تلفن نشان داد كه مردان با نام چارلز(Charles) با احتمال بیشتری از حد شانس و اقبال با زنانی كه نام شارلوت(Charlotte) دارند ازدواج می كنند. همین امر در مورد مردان با نام رابرت و زنان با نام رابرتا، پل و پائولا و غیره هم صدق می كرد، شباهت های نام كوچك و نام خانوادگی ممكن است صرفاً بیانگر آن باشد كه افراد درون گروه های نژادی و مذهبی خود ازدواج می كنند، اما جونز و همكارانش سعی كرده بودند كه این امكان را در نتایج شان در نظر بگیرند و تصحیح كنند.
آنها همچنین از روان شناسی تجربی برای كاوش در تأثیرات ارتباطات مثبت سطحی كه ما درونمان به وجود می آوریم استفاده كرده اند. در یك بررسی آزمودنی ها افراد را در صورتی جذابتر می یافتند كه شماره رمز ادعایی روی فرم نظرخواهی درباره زنها عدد روز تولد آنها تطبیق می كرد.
در یك بررسی دیگر مشاركت كنندگان افرادی را در آگهی های شخصی گیراتر می یافتند كه نام قلابی داده شده به آنها در این آگهی ها مشابه نام خودشان بود

برگرفته از : http://daydreamer.blogfa.com/

 



آخرین ویرایش: - -

مراقبه " تربیت"و "کنترل" ذهن

نویسنده : ایمان ولایی چهارشنبه 5 تیر 1392 08:28 ب.ظ  •   

 مراقبه " تربیت"و "کنترل" ذهن توسط تکنیک های درون نگرانه برای رسیدن به" شادی" آگاهی" و" آرامشی" عمیق و طولانی و غیر وابسته به غیر است.
این شادی یک شادی گذرا مانند شادی از خرید یک اتومبیل نیست شادی یی است که از احساس یک اقتدارو بینش باطنی دائم و عمیق در درون بدون شرط بیرونی ایجاد می شود
مراقبه به یک معنا تسلط بر ذهنی است که کماکان بر شما مسلط است. مراقبه درک حقیقت نجات خویش به دست خویش و درک تغییر جهان خویش به واسطه ی تغییر ذهن است .مراقبه دانش شناخت و دگرگون کردن خویش و دنیای خویش است.تمام آین های درون انگارانه و چندین دین بزرگ به خصوص ادیان شرقی نظیر هندوئیسم و بوداگرایی آیینهای مراقبه را نیز در بر می‌گیرند. اکثر روشهای محبوب مراقبه ریشهٔ شرقی دارند. از روشهای معروف مراقبه شرقی می‌توان به مراقبه متعال (تی ام)، مراقبه ذن و مراقبه ویپاسانا نام برد.استادان بودایی به تبعیت از بودا بسیار در رشد و گسترش عمل مراقبه کوشیده اند.
انسان همواره در زمان گذشته یا آینده سیر میکند و همیشه در هراس از آینده و غم و افسوس گذشته‌است و از لحظه زنده و پویای اکنون غافل است. انسان نیروی درونی خود را به این طریق از دست می دهد. مراقبه تمرینی است که به انسان می‌آموزد چگونه در زمان حال زندگی کند و نیروی ذهنی خود را در راه هدفی که می‌خواهد به کار گیرد.
از بودا پرسیدند : تو و شاگردانت چه می كنید؟ او پاسخ داد : “ می نشینیم، راه می رویم و غذا می خوریم ” . پرسشگر گفت : اما همه كس این كارها را می كند. بودا پاسخ گفت : “ اما وقتی كه ما می نشینیم ، می دانیم كه نشسته ایم و وقتی راه می رویم می دانیم كه راه می رویم"
این به معنای متعلق و اسیر زمان گذشته و آینده نبودن است. ما با مراقبه و تمركز در زمان حال زندگی می كنیم .باید دانست رنج و اندوه 1- با گذشته و آینده و2- با در نظر گرفتن ارزیابی امور و ارزش ها در ذهن معنا پیدا می کنند.با مقایسه وضعیت ها در آینده و گذشته است که دچار حالت غم و غصه می شویم.آیا کسی که یاد گرفته این ذهن از هم گسیخته راـــ که گویی کار آن مقایسه دائم وضعیت ها و شرایط و مفاهیم و امور با هم است ـــ در کنترل درآورد آیا به تجربه اندوه دچار خواهد شد؟ افسردگی و اضطراب ضربه ی کاری ذهن تربیت نشده از شدت مقایسه و ارزیابی همه چیز با هم به وجود انسان است.راز آموزه بودا وقتی می گوید آموزه من غذا خوردن وقت غذا خوردن است همینجاست .بودا می گوید وقتی یک انسان معمولی غذا می خورد مشغول هر کاری است جز خوردن غذا بدین معنی که ذهن این شخص حین خوردن غذا بیشتر در حال مقایسه و ارزیابی افکار و وضعیت ها و احوال خویش است تا لذت بردن از غذا و سرایت این وضعیت به تمام لایه ها و زوایای زندگی او مانع از این می شود که او از زندگی که چیزی جز همین آنات و لحظات نیست لذت برد .بودا به درستی به معنای خوشبختی اشاره می کند آیا خوشبختی غیر از این است که با وجود تمامی سختی ها و مصائب بتوانیم از آنچه که در حال انجامش هستیم لذت ببریم؟

مراقبه به یک معنای اساسی فنون تربیت ذهنی است که چونان پسربچه ای بی تربیت و چموش، امان از پدر و مادری که او را از جان بیشتر دوست دارند گرفته است.
نتیجه مراقبه رضایتی معجزه آساست .اما چرا معجزه آسا؟ برای اولین بار است شخص نه از به دست آوردن چیز ها نه از رسیدن به موقعیت های اجتماعی و مالی و نه از رسیدن به هوس ها و آرزوها بلکه از آرامشی عمیق و طولانی که از نتایج زیستن در زمان حال است و او در خویشتن و نه در هیچ جا و هیچ کس دیگر یافته احساس رضایت می کند حال اوشاد است اما نه آن شادی که علت آن در خارج است و 1- مقطعی و 2- سطحی است بلکه این شادی یک شادکامی اساسی ست زیرا چون از جنس وجود شماست بسان شفایی برای جان ماست.نه بسان شادی های روزمره ما که همگی محدود ، مصنوعی و سطحی هستند و مانند یک قرص مسکن عمل می کنند نه شفای کامل .مراقبه شفای کامل روح قبل از مرگ است
مراقبه توانایی پاسخ به بسیاری از مشکلات را دارد.از دستیابی به یک آرامش اعصاب فوری پس از جر و بحث با دیگران تا توانایی انجام جادویی ترین و باور نکردنی ترین کارها که از لاماهای تبتی نقل می شود. این طیف وسیع امکانات نشانگر توانایی های درونی ماست که منجر به آن چیزی می شود که آن را خوشبختی و شادکامی و اقتدار می نامیم که انسانها معمولا آن را بیرون از خود می جویند و طبیعتا به دلایل اساسی در مواجهه با آن با شکست مواجه می شوند.زیرا که خوشبختی امری اساسا ذهنی است و چون خوشبختی در اشتراکی ترین معنای خود چیزی جز "حس رضایت خاطر" به زندگی نیست و از آنجا که حس رضایت خاطر به زندگی اصولا به تربیت ذهنی و درجه خود ساختگی ما بستگی دارد برای همین کسی که خوشبختی را در بیرون از خود می جوید هیچوقت در خود احساس رضایت خاطری که "عمیق"و "طولانی"است را نخواهد کرد.
مراقبه شخص را در دراز مدت دچار بصیرتی باطنی می کند این بصیرت یا آگاهی مانند خواندن فلسفه ارسطو یا خواندن جنگ و صلح تولستوی و آثار شکسپیر نیست این آگاهی یک بصیرت درونی و یک درک باطنی یست که معمولا فرزانگان را صاحب آن می دانیم این آگاهی موصوف به مکتبی و ساخت کسی نیست ، مکاشفه ای تدریجی و آرام حاصل از درون پویی ست .

نکته سوم - چرا مراقبه می کنیم؟
چرا مراقبه می کنیم ؟ دلایل بسیاری برای لیست کردن وجود دارند که هر کسی می تواند مهمترینشان را برای خود داشته باشد اما کلی ترین و اساسی ترین آنها از این قرارند:
1-شفای روح و جسم یعنی ایجاد هماهنگی در ذهن و سیستم های بدن برای زدودن عارضه های روحی و جسمی
2-ایجاد تمرکز برای زدودن اندوه و اضطراب توسط زیستن در زمان حال
3-ایجاد حس بی نیازی
4- ایجاد شادی عمیق و بلاشرط و غیر وابسته به افراد و اشیاء
5-ایجاد جذابیت وجودی
6-ایجاد اقتدار وجودی
7-ایجاد آگاهی تزلزل ناپذیر و عمیق به شکل روشن بینی و بصیرت باطنی.
8-ایجاد حس عمیق رضایت خاطر و خوشبختی
9- تخریب تمناها و هوس های مخرب و کنترل اساسی شهوت
10-ایجاد حس یگانگی با طبیعت
11-تقویت بنیادین اراده و عقل
و ده ها دلیل دیگر که نشانگر اهمیت حیاتی و فوق العاده مراقبه است .

اما مراقبه برای چه کسانی مفید است ؟
مراقبه چونان خوراک و پوشاک برای هر انسانی ضروری است .ما برای خوشبختی به آرامش نیاز داریم و برای آرامش به 1) تمرکز 2) کنترل .مراقبه دانش تمرکز و کنترل یعنی تسلط بر خویش و پیرامون خویش است این دانش به معجزه شبیه است .زیرا قسمت اعظمی از بدبختی انسان از عدم تسلط بر امور و عدم کنترل ذهن و نفس نشات می گیرد.حتی بیماران روحی که کارشان سخت شده و دیگر از دارو جواب نمی گیرند با مراقبه زندگی دوباره ای می یابند.مراقبه یعنی اینکه شفای امراضی را که ذهن و جهان افسار گسیخته نصیبتان کرده با کنترل و تمرکز یعنی دارویی از جنس خود رنج است به دست بیاورید.گرچه بودا و بودیدارما و عرفای دیگر تجلی مراقبه هستند اما هیچ برچسب دین و مذهب و عرفانی بر مراقبه قابل نصب نیست. مراقبه مانند تنفس مربوط به گذشته ای بسیار دور است .اما در جهان امروز آیین ZEN را به گنجینه ی دانش مراقبه می شناسیم .(به بودیسم ژاپنی ذن می گویند.) مراقبه یعنی وجود زمانی جز زمان حال توهم و دروغ است مراقبه یعنی اینکه یاد بگیرید چگونه ذهن شما مانند جسمتان می تواند در زمان حال و نه در گذشته و آینده زندگی کند پس مراقبه یعنی تسلط بر جهان زیرا جهان من چیزی جز تجلیات ذهن من نیست. ذهنی که اگر اکنون را به جان درک کند ذهن و زمان را درک کرده است مرگ و عدم را درک کرده است زندگی را درک کرده است.مراقبه به معنایی امان بودن از شر ذهن غیر قابل مهار در بیداری ست.مراقبه مهار ذهن است.ذهن چیست؟ همه چیز! مراقبه با ارزش ترین فعالیت زندگی ست.مراقبه درک حقیقت نجات خویش به دست خویش و درک تغییر جهان به واسطه ی تغییر ذهن است مراقبه دانش شناخت و دگرگون کردن خویش و دنیای خویش است.مراقبه درک دگرگونی ها و خلق ثبات هاست.

وضعیت ذهن یک انسان معمولی مثل یک کاسه پر از کرم است که در هم می لولند . کرم ها افکار و پندارها و ارزیابی های او هستند که شخص کوچکترین توانایی و قابلیتی در از بین بردن و یا سامان دادن به وضعیت آنها ندارد.و از این جهت به کرم شبیهند چون جز آسیب زدن و زندگی انگل وار و هدر دادن انرژی او و ایجاد اندوه و عصبیت ثمری برای او ندارند و دیگر از این جهت که در وضعیت استقرار آنها کمترین خردمندی و تعقلی دخالت داشته است.ذهن بشر مثل یک سی پی یو می ماند مادامی که روشن است به شکل غیر ارادی و ناخوداگاه دائم در حال ارزیابی همه چیز با هم است و عذاب و رنج روحی از مقایسه ی ارزشگذارانه ی بی توقف هر آنچه که به ذهن خطور می کند ناشی می شود.ارزش و اهمیت تسلط بر ذهن و تربیت همینجاست .همین که مراقبه باعث شود که حال شما خوب شود یعنی حس کنید خودتان بدون هیچ کمک یا مسکن خارجی با عث شدید روحتان آرام بگیرد و اعصابتان راحت شود از همسر و فرزندان شما عزیزتر می شود زیرا همه آن ها را به دست آوردید که حالتان خوب شود اما آیا حالتان واقعا خوب شده است؟! مراقبه به یک معنا یعنی اینکه اگر گمان كنید آرامش و رضایت خاطر عمیق از زندگی در جایی دیگر است و به دنبال آن بدوید، هرگز به آن نخواهید رسید زیرا چنین چیزی در حقیقت وجود ندارد. تنها آن زمان كه توانستید لمس كنید آرامش و سعادت در اینجا و در لحظه حال و در وجود شما وجود دارد، می‌توانید آرام بگیرید واز نظر روحی خود را عمیقا سالم حس کنید.یادمان نرود که برترین عامل احساس شادکامی و خوشبختی ، عدم وابستگی به امور یا اشخاصی یست که تحت کنترل ما نیستند.
مراقبه به یک معنا درک خوشبختی حقیقی و تجربه آن است.خوشبختی حقیقی چیست؟ آن احساس خوشبختی عمیق و مدید که از درون ما بر ما مستولی می شود درست مانند احساس نشاط یک ورزشکار وقتی صبح از خواب بیدار می شود.خوشبختی غیر حقیقی و دروغین چیست ؟ آن احساس خوشبختی که موقتی و سطحی ست که علت آن در بیرون از ماست .مانند احساس شادکامی از خرید یک ماشین یا خانه یا درآمد بیشتر یا مورد توجه واقع شدن یا گرفتن مدرک یا هوس های ریز و درشت را برآورده کردن.

نحوه انجام مراقبه
اصول و نکات آن را به ترتیب ذکر می کنم :

۱- لباسی راحت تن کنید.لباس گرانقیمت ، زخیم و یا کثیف تن نکنید . از پوشیدن جوراب خودداری کنید.
۲-مکانی خلوت که کسی مزاحمتان نشود را انتخاب کنید (این برای تمرکز حواس شخص مبتدی یست )
این مکان نه خیلی روشن باشد نه تاریک . بهتر است این مکان مرتب و خلوت باشد.جایی ساکت را انتخاب کنید یا زمانی که سکوت حکمفرما باشد.
۳-نه سیر سیر باشید نه گرسنه .( مثلا دوساعت بعد از خوردن وعده ی کاملی غذا)
مراقبه حین خستگی یا خواب آلودگی کم اثر است همیشه با نشاط به مراقبه اقدام کنید.
۴-دماغتان را خوب بگیرید و چند بار خوب فین کنید تا مشکلی در تنفس نداشته باشید.
۵-یک تشکچه ضخیم یا پتویی دولا را روی زمین پهن کنید و روی آن متکایی معمولی که با آن می خوابید را روی آن قرار دهید .در معبد ذن به تشکچه ذانیکو و به متکا یا کوسن که گرد است ذافو می گویند.ذانیکو برای این است که پاهایتان بر اثر بودایی نشستن درد نگیرد و ذافو برای این است که ستون مهره ها و بدنتان حین مراقبه در وضعیت تعادل باشد .طوری که قاعده ستون مهره هایتان بر مرکز متکا قرار بگیرد روی متکا بنشینید و پاهایتان را به شکل لوتوس و یا نیمه لوتوس یا به شکل معمولی یعنی به همان شکلی که سر سفره می نشینید قرار دهید. (اگر قادر به نشستن در وضعیت لوتوس یا نیمه لوتوس هستید حتما آن را انجام دهید)
کمر و سینه تان را به جلو متمایل کرده و راست نگه دارید طوری که نیم تنه شما کاملا در امتداد گردن یعنی بدون خمیدگی قرار گیرد.حال شانه هایتان را بندازید و سرتان را طوری نگه دارید که گویی دارید به چهره شخص روبرویتان که درست هم قد شماست نگاه می کنید .نشستن درست آن است که اولین و آخرین مهره ستون فقرات شما در یک خط صاف شاغول شده باشد.
۶-وقتی بودا شروع به انجام مراقبه کرد از روش یوگیست ها استفاده کرد آنها با انگشت سبابه و شصت دایره ای درست می کردند و دستانشان را بر سر زانوان قرار می دادند(همان چیزی که اکنون نیز مرسوم است ) .اما بودا دریافت که این روش مناسب مراقبه های طولانی نیست و تنها برای کسانی مناسب است که مدیتیشن های کوتاه و متوسط انجام می دهند زیرا بعد از حدود یک ساعت دستانتان خواب می رود و حواستان پرت می شود و از همه مهمتر اینکه بودا دریافت بهترین وضعیت مراقبه این است اعضای بدنتان را تا آنجا که مقدور است به خودتان نزدیک کنید تا تمرکزی قوی تر و تسلط بیشتری بر بدن و ذهن خود داشته باشید و دیگر اینکه دریافت وقتی دست ها در منطقه ناف قرار می گیرد تسلط بر سطوح انرژی به میزان قابل ملاحظه ای بالا می رود برای همین شیوه یوگا را کنار گذاشت و" کاسمیک مودرا "یا "هوکایی جوین" را ابداع کرد . اما شرح قرار گرفتن دست ها به روش بودا:
دست راستتان را وقتی کف آن رو به بالاست بر پای چپ قرار دهید و کف دست چپ را که آن هم رو به بالاست روی دست راست .حالا نوک انگشتان شصت را به هم تماس دهید .در این وضع انگشتان شما در برابر ناف قرار می گیرند و کمی از شکم فاصله دارند .می توانید با استفاده از یک حوله کوچک که زیر دستتان قرار می دهید جای دستانتان را به خوبی مستقر کنید.
اما شما می توانید هر شیوه ای را که با آن راحت هستید را انتخاب کنید.
۷-دهانتان را ببندید و زبانتان را به کام بچسبانید تا دهان از هوا خالی شود.
۸- در معبد ذن چشمها موقع مراقبه به حالت نیمه باز است اما شما چون در معبد ذن زیر نظر استاد نیستید که مراقب حالات شما باشد می توانید به روش دیگر چشمان خود را ببندید تا حواستان دائم پرت نشود این کار گرچه از نظر استادان بودایی درست نیست اما به تجربه ثابت شده در جایی مثل ایران که مردمش به شدت برون گرا هستند و مراقبه برایشان غریب و سخت است بستن چشم ها بر جهان خارج تا مرحله ای که مبتدی احساس کند دیگر می تواند با چشم باز هم مراقبه کند جوابگو بوده است.تنها کسانی می توانند از ابتدا با چشمان باز مراقبه کنند که اراده و تسلطی کافی بر امر تمرکز دارند یا ذاتا درون انگارند و از درجه خودساختگی بالایی برخوردار باشند.رهروان ذن معمولا چنین کسانی هستند.
۹-شاید بی اهمیت ترین کار در زندگی تنفس باشد چیزی که کمتر به آن فکر می کنیم زیرا خودش به شکل ناخوداگاه انجام می شود اما بودا می گوید درست نفس کشیدن از مهمترین و اساسی ترین امور زندگی ست زیرا ریشه نابسامانی های جسمی و روحی ما ست زیرا آدمیان در حالت معمول درست و به اندازه نفس نمی کشند و اغلب نصفه و نیمه و سطحی تنفس می کنند و با این کار باعث می شوند اکسیژن کافی به بدن و مغز نرسد و بیماریها و نارسایی ها شروع به رشد کنند.
انسان دو گونه نفس می کشد زنانه و مردانه یا به عبارتی سطحی و دیافراگمی .
تنفس سطحی این است که شخص سعی می کند برای بالا بردن حجم ریه شانه های خود را بالا و پایین ببرد که نادرست است و تنفس دیافراگمی این است که شما پرده دیافراگم را که حایل بین شکم و ریه و به شکل نیم کره ای که تحدب آن رو به ریه است را هنگام تنفس به پایین متمایل کنیم تا ریه جا باز کند و جا برای معده و روده کم شود.در این حالت شما نفسی کامل کشیده اید . امتحان و پیدا کردن دیافراگم کار سختی نیست به خاطر داشته باشید وقتی دیافراگمی نفس می کشید به جای اینکه سینه شما جلو عقب شود شکم شما به جلو و عقب می رود.
10-یک بازدم عمیق و پس از آن دمی عمیق بکشید دهان را کمی باز کنید و با آرامش هوای بازدم را به کمک تنفس شکمی و عضلات شکم خارج کنید پس از آن دهان را بسته و تنفس کنید . به این عمل کامل تنفس که به طریق تنفس شکمی هوا را از بینی می گیرید و به آرامی از دهان بیرون می دهید به ژاپنی کانکی ایس سوکو می گویند. تمام توجه شما برای اولین بار در عمرتان خود خواسته به تنفس شما معطوف شده . به قول یک استاد ذن در این حالت فقط موجودی هستید که تنفس می کند و تمام ذهنش معطوف به تنفس اوست بدون هیچ تجزیه و تحلیل منطقی بدون هیچ فکری بدون هیچ هدفی بدون هیچ نگاهی به گذشته و آینده فقط سعی می کنید برای چند روز اول به تنفس خود نظم دهید با اینکه این کار هم به زودی از ذهن زدوده می شود. وقتی می گوییم دم و بازدم خود را عمیق کنید بدان معنا نیست که به خود فشار بیاورید تا حجم ریه خود را بالا ببرید، وقتی شما متوجه تنفس خود می شوید به نقایص تنفس خود پی می برید در این حالت سعی می کنید مقداری از آنچه هست بیشتر در تنفس عمیق بشوید.تنفس خیلی عمیق زود مبتدی را خسته و ناتوان می کند .این را بدانید گرچه تنفس شما با مراقبه عمیق تر شده اما فردی که در یک متری شما نشسته ابدا صدای تنفس شما را نمی شنود شما آرام و درست نفس می کشید . 11-در برخی معابد ذن تنها به رها سازی و هوشیاری و بیداری ذهن یعنی کاکو سوکو تاکید می شود اما شما لازم است ابتدا بدانید تمرکز و توجه که نقطه مقابل تحلیل و تفکر است چیست و آن را تجربه کنید . خب می خواهیم ذهن خود را کنترل کنیم و برای همین باید ذهن را از حالت مقایسه و تحلیل و تفکر خارج کنیم یعنی کاری بکنیم که این ذهن بیمار چموش ارزشگذار پندارباف، دائم دو الی چند چیز را با معیارهای متزلزل و ناراست خود مقایسه نکند پنداره نبافد و مارا دچار رنج و اضطراب و اندوه نکند برای همین برای اولین بار با اراده خود بر چیزی در وجود خود توجه و تمرکز می کنیم. فرق تفکر و مراقبه که بسیاری از مردم حتی برخی اساتید معنوی در نوشته هایشان این اشتباه را مرتکب می شوند همینجاست . تفکر یعنی سنجش دو الی چند چیز با هم اما مدیتیشن و مراقبه توجه و عنایت و تمرکز بر چیزی بدون هیچ سنجش و تجزیه و تحلیل منطقی است.اینجاست که ذهن به آرامش و سکون می رسد واز اینجاست که می توانیم ذهن را کنترل کرده و تربیت کنیم. 12- حالا به آرامی شروع به شمردن تنفس خود کنید :یک برای اولین دم ،دو برای بازدم ، سه برای دم بعدی ،همینطور تا شماره ده ، به ده که رسیدید دوباره از یک بشمارید بعد از چند بار مراقبه وقتی در شمردن دم و باز دم کاملا راحت بودید می توانید آنوقت فقط بازدم ها را بشمارید. شیکان تازا یعنی فقط نشستن و فقط دانستن، ژرف ترین تمرین مراقبه و سخت ترین آنهاست .می نشینید و آگاه هستید که تنها تنفس می کنید نه هیچ چیز دیگر و تنها به عملی که در حال ارتکاب آن هستید به جان آگاه هستید.اما این کار حتی برای یک دقیقه هم سخت است زیرا افکار و خیالات طبق معمول به شما هجوم می آورند تا ذهن به اعتیاد همیشگی خود ادامه دهد اما شما بی توجه به افکار و امیال با لبخند تنها نفس را نظاره می کنید . استاد ذن آلبرت لو می گوید : استادان ذن برای کمک به ما برای اینکه هنگام مراقبه اسیر و گرفتار افکار و پنداره ها نشویم توصیه می کنند که نفس را دنبال کنید یا نفس را نظاره کنید هر دمی اولین و تنها دم است و هر بازدمی اولین و تنها بازدم . میان دم و بازدم شکافی نیست آنها یک دم و یک نفس اند.برای این کار لازم است که تمام مدت بیرون آمدن بازدم را دنبال کنیم تا جایی که دیگر ندانیم دم می زنیم یا بازدم . 13-استاد آلبرت لو می گوید بهتر است 3 ماه اول تمرین مراقبه نفس تان را بشمرید برای این کار همانطور که نفس را بیرون می دهید بشمارید "یک" و برای فرو دادن نفس بشمرید "دو" برای بازدم " سه" تا ده و باز دوباره شروع به شمردن کنید شمردن باید با نفس همزمان باشد یعنی در تمام مدتی که دارید نفس را بیرون می دهید بشمارید: " یک" و تمام مدتی که دارید نفس را می دهید تو بشمرید "دو" تا آخر .اگر تمام توجه تان به این تمرین باشد و از آن به خوبی نتیجه بگیرید در اولین گام آرامش روح را حس خواهید کرد آرامشی عمیق و بی واسطه و بدون شرط خارجی. موفقیت شما در این نیست که درمدیتیشن از یک به ده برسید بلکه بیشتر در این است که صبور و پایدار هر روز در هر شرایط روحی و عصبی به تمرین مراقبه عمل کنید .نکته ای اساسی هم در شروع مراقبه وجود دارد و آن اینکه خود را گرفتار تجسم اعداد نکنید شمارش یک تا ده در تنفس مانند شمارش تاتی تاتی کردن کودکی یست که قادر به درست راه رفتن نیست به محض اینکه توانستید بر توجه کامل به تنفس خود مسلط شوید شمارش را فراموش خواهید کرد. 14- در طول مراقبه هرگز سعی نکنید به چیزهایی که به طور طبیعی به ذهنتان خطور می کند مقابله کنید و به آن واکنش نشان دهید .فرض کنید عاشقید و عشقتان را از دست داده اید و اندوه و فکر معشوق راحتتان نمی گذارد در این حالت در حالت مراقبه لبخند زده و مانند "مرده ای" که فقط نفس می کشد فقط به تنفس خود توجه کنید نه به اینکه نباید به معشوقه خود یا هر چیز عذاب آور دیگری فکر کنید. اگر بکوشید اندیشه ای را با اندیشه ای دیگر که ضد آن است پاک کنید در واقع ذهن را با چیز دیگری که خود پندار ساز است پر کرده اید و این کار پایانی نخواهد داشت .کتیبه ای درخشان ازمتون ذن هست که چون آفتابی در تاریکی ذهن می درخشد:

اندیشیدن به این که دیگر نمی خواهم به تو بیندیشم باز هم به تو اندیشیدن است. پس بگذار تا بکوشم تا نیندیشم که نمی خواهم به تو بیندیشم.

افکار را به حال خود رها کنید و فقط روزی دوبار هر بار پانزده دقیقه مراقبه کنید .وقتی شما به تنفس خود توجه می کنید روح تان نفس راحتی می کشد.زیرا برای اولین بار وقتی بیدار هستید با اراده خودتان جریان رنج آور و عذاب آور ذهنتان را متوقف کرده اید و این سرآغاز تسلط بر ذهنی است که منشا همه رنج هاست. 15-وقتی شروع به مراقبه می کنید افکار به شما هجوم می آورند این مکانیزم ذهن است شما می خواهیددر بیداری ذهن را خاموش کنید و به آن مسلط شوید اما ذهن هرگز چنین چیزی را نمی خواهد او می خواهد تا وقتی به خواب نرفته اید مدام به سنجش و ارزیابی دو الی هزاران چیز با هم ادامه دهد و موجبات تسلط خویش بر شما را ادامه دهد وقتی شما مراقبه می کنید موجودیت ذهن را به مخاطره انداخته اید .کدام ذهن؟ذهنی که تربیت نشده و در اختیار شما نیست و هر کاری خواسته با شما کرده است .مراقبه به یک معنا تسلط بر ذهنی است که کماکان بر شما مسلط است. 16- ذاذن اصیل ترین و قدرتمند ترین و بنیادی ترین نوع مراقبه است .چرا؟ چون کاملا درون انگارانه است یعنی توجه شما به چیزی از وجود شماست یعنی تنفس نه چیزی در بیرون از شما مثلا مراقبه شنیدنی ها و دیدنی ها یا ذکر کردنی ها و چیزهای دیگر که شما را شرطی می سازند و اینکه در ذاذن یا مراقبه ژاپنی ذهن را با چیزی از جنس وجود خودتان کنترل و خاموش می کنید برای همین ذاذن بنیادی ترین نوع مراقبه است یعنی مادر همه مراقبه هاست.
برای تسلط بر جهان خویش باید بر خویش مسلط باشید و برای تسلط بر خویش بر پنداره های خویش و برای تسلط بر پنداره های خویش بر ذهن خویش.
 
برگرفته از: http://www.taknaz.ir/


آخرین ویرایش: - -

خودشناسی مقدمه خداشناسی

نویسنده : ایمان ولایی چهارشنبه 5 تیر 1392 08:21 ب.ظ  •   

 گرچه برای شناخت خالق جهان راه‏های مختلفی وجود، هرکس با توجه به ذوق و توانمندی‏هایی که دارد، از هر یک از این راه‏ها می‏تواند در راستای تحکیم مبانی اعتقادی و به ویژه خداشناسی استفاده کند. یکی از راه‏های مهم خداشناسی معرفت نفس است که علی(ع) با تعابیر مختلف این موضوع را گوشزد کرده‏اند؛ از جمله در روایتی می‏فرمایند: «هر که نفس خود را بشناسد پروردگارش را خواهد شناخت». در اینجا مناسبت دارد در توضیح این مطلب عباراتی نغز و زیبای را از یکی از متفکران بزرگ جهان اسلام نقل کنم.

بدان كه كلید معرفت خدای - عزوجل - معرفت نفس خویش است ، و برای این گفته اند: " من عرف نفسه فقد عرف ربه"... اگر خواهی كه خود را بشناسی ، بدان كه ترا كه آفریده اند از دو چیز آفریده اند: یكی این كالبد ظاهر ، كه آن را تن گویند و وی را به چشم ظاهر می توان دید و یكی معنی باطن كه آن را نفس گویند و جان و دل گویند و آن را به بصیرت باطن ، توان شناخت و به چشم ظاهر نتوان دید و حقیقت تو آن معنی باطن است و هر چه جز آنست تبع وی است و لشكر و خدمتكار وی است و ما آن را نام دل خواهیم نهاد . و چون حدیث دل كنیم ، بدان كه آن حقیقت آدمی را می خواهیم كه گاه آن را روح گویند و گاه نفس و بدین دل نه آن گوشت پاره می خواهیم كه در سینه نهاده است از جانب چپ ، كه آن را قدری نباشد و آن ستوران را نیز باشد و مرده را باشد و آن را به چشم ظاهر بتوان دید و هر چه آن را بدین چشم بتوان دید از این عالم باشد كه آن را عالم شهادت گویند. و حقیقت دل از این عالم نیست ، و بدین عالم غریب آمده است و همه اعضای تن ، لشكر وی اند و پادشاه ِ جمله ی تن ، وی است و معرفت خدای - تعالی- و مشاهدت جمال ِ حضرت ِ وی صفت وی است و معرفت حقیقت وی و معرفت صفای وی كلید معرفت خدای- تعالی -است .جهد كن تا وی را بشناسی كه گوهر عزیز است

 

برگرفته از: http://rohani1359.blogfa.com/



آخرین ویرایش: چهارشنبه 5 تیر 1392 08:34 ب.ظ

مراتب نفس

نویسنده : ایمان ولایی چهارشنبه 5 تیر 1392 08:20 ب.ظ  •   

برای نفس آدمی با توجه به عملکردهای آن اوصاف و تعابیر مختلفی وجود دارد. البته این بدان معنی نیست که در وجود انسان چندین نفس مستقل قرار داده شده و هرکدام او را به سویی سوق می‏دهند؛ بلکه مراد آن است که پیش روی نفس آدمی راه‏ها و مراحل متعددی قرار دارد که انتخاب آن با آدمی است. از نفس در قرآن با صفات مختلفی چون اماره، لوّامه، مطمئنه، راضیه و مرضیه یاد شده که هرکدام به مرتبه خاصی از آن دلالت دارند. در روایات نیز نفس دارای مراحل گوناگون است؛

1- نفس اماره

در این مرحله ـ چنانكه در سوره ى یوسف آیه ى 53 به آن اشاره شده است ـ نفس حیوانى در زندگى انسان غلبه ى كامل و سلطه ى شدید دارد . با بودن حالت امّارة بالسّوء ، نفس ناطقه به هیچ وجه نمى تواند رخسارهِ ملكوتى خود را تجلّى دهد .

از نفس امّاره جز آثار حیوانیّت و بهمیّت سر نمى زند . همه ى كارها و حركات و سكنات انسان در این مرتبه ، نشانى از طبیعت حیوانى است و نفس او همیشه به شرارت و بدى امر مى كند .

انسان آلوده به گناه نباید فراموش كند كه رغبت ، میل و اشتهاى به گناه ، از نشانه هاى مهم اسارت نفس امّاره است ، و اجابتِ دعوت نفسى كه همواره انسان را به نافرمانى فرا مى خواند ، خسارتِ جبران ناپذیرى را به دنبال خواهد داشت .

از نظر قرآن كریم و روایات معصومان (علیهم السلام) انسان در این حال ، فرق چندانى با حیوان ندارد و بلكه در پاره اى خصوصیّاتِ حیوانى از حیوان نیز بدتر است .

این نفس امّاره ى خطرناك امروزه در میان بیشترِ مردم روى زمین و حتّى در میان ملل به اصطلاح متمدّنى كه غرق هوسرانى و شهوت پرستى هستند ، نفوذ و غلبه دارد و آنان در حیوانیّت از بسیارى از حیوانات برترند .

انسان سالك در این مرحله ، با غلبه كردن بر قوّه هاى حیوانى و مادّىِ جسم كه رابطه ى مستقیمى با نفس امّاره دارند سر و كار دارد و باید آنها را براساس فرامین و دستورهاى شرعى رام نماید .

گاهی در نتیجه غفلت انسان، نفس از حالت اعتدال خارج می‏شود؛ یعنی بر اثر غرق شدن در لذایذ حیوانی و خواست‏های نفسانی بازدهی خود را به طور کلی از دست می‏دهد و از جایگاه واقعی‏اش سقوط می‏کند و منشأ بدی و کارهای ناشایست می‏شود. از این مرحله نفس با تعبیر «اماره بالسوء» یاد می‏شود. می‏توان گفت در طول تاریخ مهم‏ترین هدف انبیا و اولیای الهی آن بوده که نفس آدمی را از دچار شدن به این وضع باز دارند. علی(ع) در توصیف این مرحله از نفس می‏فرمایند: «نفس همواره به بدی‏ها و زشتی‏ها فرمان می‏دهد. هرکس به آن اعتماد کند به او خیانت کرده... و هرکس از آن راضی باشد و به خواست‏هایش پاسخ مثبت دهد، او را به بدترین کارها آلوده است.

ویژگی‏های نفس امّاره : در هر کاری شناخت و آگاهی از آن کار، مقدمه انجام دادن صحیح آن است. در هرکاری بدون شناخت اقدام کردن نتیجه خوبی در پی نخواهد داشت. در زمینه چگونگی برخورد با نفس اماره نیز قبل از هر اقدامی باید تلاش شود تا ویژگی‏های آن به طور کامل معلوم شود؛ آن گاه با در نظر گرفتن واقعیت‏ها شیوه شایسته‏ای برای مقابله با آن اتخاذ شود. علی(ع) نفس اماره را این گونه معرفی می‏کنند: «نفس اماره فریبکار همانند چاپلوسی منافق تملق می‏کند و خود را در لباس دوست موافق نشان می‏دهد. وقتی که با فریب دادن به هدف خود دست یافت، همانند دشمن سرسختی بر تمام وجود انسان چیره می‏شود و از روی تکبّر و با زور به حکمرانی می‏پردازد؛ تا بدان‏جا که صاحبش را به جاهای بد و ناشایست می‏کشاند.»

2-نفس لوامه

در این مرحله كه آیه ى دوم سوره ى قیامت به آن اشاره دارد ، قواى عقلى كم كم شروع به نشو و نما مى كند و انسان بیدار شده و میان كارهاى نیك و بد تمیز مى دهد .در این حال یك حسّ درونى او را از ارتكاب بدى باز مى دارد ، ولى این امر درونى هنوز ضعیف است و تأثیر چندانى ندارد ، پس از ارتكاب هركار بدى انسان را دچار یك نوع پشیمانى مى كند . این توبیخ و ملامت از نفس حیوانى سر نمى زند ; و بطور قطع این ندا ، صداى نفس ناطقه و یا روح ملكوتى است كه انسان را به كسب فضیلت دعوت مى نماید .

اینكه بیشتر بزرگان دین و اولیاى مبین و عرفاى آگاه ، گوشه نشینى و اشتغال به مناجات و نماز و روزه و دورى از زندگى روزانه را براى چند ساعت توصیه نموده اند ، فقط براى این است كه انسان لحظاتى به خود آید و از وسوسه هاى نفس حیوانى آزاد و فارغ شود و تحریك هاى خارجى را فراموش نماید و آتش حرص ها و شهوت هاى خود را مدّتى خاموش سازد ، تا بتواند نداى آسمانى روح را از درون خود بشنود . سالك در این مرحله نیز باید به رام كردن ومطیع نمودن همان نیروهاى مرموز نفس مشغول شود .

3-نفس ناطقه یا متفكّره

در این مرحله قوّه ى تفكّر و تمیز در نفس انسانى به خوبى ظهور كرده و نشو و نماى محسوسى پیدا مى كند . قدرت نفس در این مرحله ، نتیجه و محصول كوششى است كه انسان نسبت به تربیت نفس و تهذیب و تزكیه آن داشته است :( وَمَن جَاهَدَ فَإِنَّمَا یُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ ) . « هركس بكوشد ، بطورقطع به نفع خود كوشیده است » .

سه مرحله ى فوق براى سالك ، دوره ى غلبه و تسلّط بر نفس است و وظیفه ى او مراقبت و هدایت و گاهى جنگ با نفس مى باشد . باید سینه را به سختى ها و زحمت ها و رنج هاى فراوان سپر ساخت ، و به این معنا یقین داشت كه هیچ رنج و دردى بى سود و بدون مزد نمى ماند . در این رنج ها و كوشش ها مقصود كشتن نفس نیست ; بلكه رام كردن او و انداختن قوایش در مجراهاى جدید صالح سودمند و علوى است ، بطورى كه همه ى هوس ها و حس ها با الهام گرفتن از وحى ، خادم قلب پاك و اراده ى عقلى و الهى نفس ناطقه شوند .

علی ع می فرماید: کل وعاء یضیق بما جعل فیه الا وعاء العلم فانه یتسع به از این فرموده امیر المؤمنین تجرد نفس براحتی اثبات می گردد زیرا امور مادی و جسمانی محدود و متناهی اند بر خلاف نفس متفکره انسان که همواره توسعه می یابد و نفس انسان در برابر علم سیری ناپذیر است. و به فرموده شیهید مطهری رحمت الله علیه این امور یعنی علم اندوزی به روح انسان مربوط است و روح انسان از خداوند است بنا بر این سیری نا پذیر است.

4- نفس عاقله یا ملهمه

در این مرحله قوّه ى تعقّل نشو و نماى كامل ، و با قوه ى اراده ى عقلى تجلّى و ظهور مى كند . در این مرحله حاكم اصلى عقل است و به وسیله ى اراده ى عقلى ، احكام و اوامر عقل در همه ى شئون زندگى جارى خواهد گشت . ( وَنَفْس وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا ) . این دوره را بنابر آیات فوق از این رو مرحله ى نفس ملهمه مى توان نامید كه در نفس سالك ، نخستین بار پرتو الهام ربّانى افكنده مى شود .

مرحله ى چهارم از آنجا كه در میان سه مرحله ى اول و سه مرحله ى بعد برزخى است ، از این رو به موجب قانون تكامل و برزخیّت ، داراى اشكال و صور و قواى هر دو طرف ( مراحل ذكر شده و آنچه ذكر خواهد شد ) مى باشد . در این مرحله قواى پست و حیوانى ، آخرین درجات قوّت و توان خود را به كار خواهند برد تا موقعیّت خود را نگاهدارى كنند ، و از این حیث هم در دل سالك كه مشغول تزكیه ى نفس است ، انقلاب ها و طوفان هاى بسیار قوى و بلكه خونین سر مى زند ، ولى سرانجام قواى پست حیوانى و آمال و هوس هاى خود پرستانه ى نفسانى ، مغلوب انوار قاهره ى قواى برتر معنوى گشته ، ظلمت ، جهالت و غفلت مغلوب نور معرفت و فضیلت خواهد شد .

چون این حقیقت در دل عارف ظهور كرد ، سكوت و آرامش ، با نور الهام ، مشام جان او از فیض آسایش درونى و استراحت وجدانى كه نتیجه ى پیروزى بر نفس حیوانى است ، برخوردار خواهد گشت و لذّت غلبه ى بر نفس را خواهد چشید .سالك در این مرحله ى از تزكیه ى نفس ، كم كم شروع به چیدن میوه ى شیرین زحمت ها ، كوشش ها ، ناكامى ها ، ریاضت ها و مقاومت هایى كه با متانت و توكّل و ایمان تحمّل نموده مى كند .

( وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا ) . « كسانى كه در راه ما بكوشند آنان را به راههاى خود راهنمائى مى كنیم » . از این زمان است كه سالك عملاً وارد مراحل بالاتر شده ، واقعیّت آن همه حقایق را كه درباره ى مقام و حالات گوناگون تزكیه ى نفس ، مانند مكاشفات و الهام و جذبه و ذوق و اشتیاق شنیده بود ، حالا از روى یقین احساس مى نماید ، و قوّت قلب و قوّه ى توكّل و ایمان و اعتمادش بر الطاف و فیوضات و هدایتِ پروردگار ، روز به روز قوى تر مى گردد .

شاید بتوان این فرموده مولا را که می فرماید: مؤمن ... سینه او هر چه فراختر است ، نفس وى هر چه خوارتر. اینگونه معنا کرد که فراخی و سعه صدر با دانش علم و آگاهی بدست می آید و کسی که شناخت درستی از هستی و آفریننده آن دارد هر گز در برابر نفس اش خوار نمی شود بلکه این نفس او ست که در برابر او خوار می گردد.

5- نفس مطمئنه

در مرحله ى چهارم كه شرح آن گذشت ، با وجود تكامل یافتن قوّه ى تعقّل و اراده ى عقلى ، باز زندگى انسان خواه فردى یا اجتماعى ، به كلّى از خطا و گناه محفوظ نخواهد ماند ، چرا كه قواى نفسانى و حیوانى به كلّى ریشه كن نشده و به عبارت درست تر تبدیل به قواى روحانى نگشته و هنوز خام و نرسیده اند .از این رو در بیشتر اوقات ، همان قواى حیوانى بروز كرده و اظهار حیات و توان و قدرت خواهند نمود .

این حال در مسیر زندگىِ سالك بارها پیش مى آید ، و گاهى او را گرفتار وحشت و حیرت و نومیدى مى سازد . ولى عارفان بینادلى كه این مراحل را پشت سر گذاشته اند ، از پیدایش این احوال ما را آگاهى و دلدارى داده اند . پس در این حال و در این حال برگشتها و تنزّلهاى ناگهانى ، نباید دل از دست داد ، و نومید و مضطرب گردید ; بلكه باید به مراقبت افزود و با جان و دل آن حوادث ناگوار و حالهاى پر اضطرار را پذیرفت و به رفع آنها كوشید . چرا كه شرط سلوك و مقتضیّات تزكیه ى نفس همین است . ولى در این مرحله ى پنجم كه نفس عنوان صفت مطمئنّه به خود مى گیرد ، طورى در مقام خویش استوار و برقرار خواهد بود كه دیگر ترس لغزیدن ، سقوط ، مغلوب هوس ها ، فریب هاى نفس حیوانى و گرفتار وسوسه هاى شیطانى شدن باقى نخواهد ماند .

آیینه ى غیب نماى دل عارف و آسمان زندگى اش از ابرهاى سیاهِ دریاى هوى و هوس ها پاك شده و ماهِ دلرباىِ روحِ ملكوتى و با شكوه خود را در آن آسمان پاك تجلّى خواهد داد و نمونه هاى جلوه هاى روح سبحانى خواهد شد . در این مقام است كه جنگ با نفس ، با پیروزى كامل عقل خاتمه مى یابد ، و نفس حیوانى رام و فرمانبر سالك مى شود و عارف از زنجیر هوس ها و تحریك ها و هیجان هاى شدید نفسانى آزاد مى شود ، و حتى بدن هم پیرو اراده ى الهى او شده و یك راهوار باربردارى مى گردد .

6-نفس راضیه

این مرحله مقام عشق و وادى هیجان انگیز رضا و تسلیم است . در این مرحله نفس انسانى به محك امتحان سنجیده مى شود ، و در بوته ى مصایب درونى و روحى ، در آتش شك و شبهه و تزلزل و بیم و امید كه آنها را مغلوب كرده بود یك بار دیگر گداخته خواهد شد ; تا به كلّى صافى و خلوص خود را به دست آورد و پایدار شود . بنابراین ، این مرحله مقام فداى نفس و میدان جانبازى است ، نفس ناطقه ى انسانى باید شایستگى درك لطف ، محبّت ، عنایت ، فیض جبروتى و لاهوتى را به نمایش بگذارد . و در راه عشق خدایى براى فدا كردن خود نیز حاضر و بلكه مشتاق قد باشد .

این مقام عرصه ى عشق بازى مجازى نیست ; بلكه در این جا با جان باید به طور حقیقى بازى كرد ، و حتّى هزاران جان را فداى نام و عشق محبوب نمود ، و پاى كوبان و رقصان به پاى دار وصل شتافت . در اینجاست كه دیگر فرقى بین مشیّت آفریدگار و اراده ى بنده ى او نخواهد ماند ، و انسان از روى معرفت حقیقى اجرا كننده ى اراده ، بلكه یارى دهنده ى اجراى نقشه ى آفرینش و تكامل جهان خواهد گشت .

این مرحله از یك طرف مقام فداى نفس و تسلیم و رضاى محض است ، و از طرف دیگر هنگام تجلّى انوار كشف ، و الهام ، و وصال است . در این مقام دیگر سایه ى جدایى و پرده ى ناتوانى وجود ندارد ، زیرا نور عشق و معرفت سرتاسر زندگى باطنى و ظاهرى عارف را فرامى گیرد و او خطى جز در رضاى حق و تسلیم شدن به اوامر و اراده ى او نمى بیند و نمى شناسد . در این مقام انتظار وصل با شعله ى آتش جانسوز عشق ، همه ى نیروهاى مخالف و اضداد طبیعت گداخته و با هم درآمیخته مى شود و به قوّه هاى حیات بخش بندگى مى گردند .

7- نفس مرضیه

این مرحله بالاترین و آخرین مقام كمال نفس انسانى است ، این مقام ، مقامِ وصل و یگانگى نفس ناطقه با روح است . در مرحله ى ششم ، رضا و خرسندى از طرف عاشق بود ، ولى عاشق از رضاى معشوق به طور كامل مطمئن نبود و فقط آثارى از خرسندى محبوب را گاهى احساس مى نمود ; ولى در مقام هفتم اطمینان قلبى براى نفس ناطقه حاصل مى شود ، بدین جهت نفس در این مرتبه ، مرضیّه خوانده شده است ، به این معنى كه خداى متعال نیز رضاى خود را از نفس ناسوتى اظهار و عشق خود را به وى اثبات و اعلام مى نماید .

در این مقام ، نفس ناطقه با یقین عینى و بلكه با حقّ الیقین مى داند و مى فهمد كه عشق دو طرفى است ; یعنى محبوب نیز پا بسته ى مهر او بوده است ; بلكه او شوریده تر از این مجنون ناسوتى است، چنانكه در حدیث قدسى آمده است : اى فرزند آدم ! من دلباخته ى توأم و این براى تو پنهان است ، پس تو هم دلباخته ى من باش . آرى ! در این مقام ، پرده از روى آن سرّ خفّى ، كه آفریدگار شیفته ى آفریده ى خویش است ، از پیش چشم عارف برداشته مى شود ، چنانكه از یكى از عارفان عاشق نقل شده كه گفته بود : سى سال خدا را مى طلبیدم ، سرانجام به این نتیجه رسیدم كه او طالب بود و من مطلوب .

احساس و ادراك رسیدن نفس به مقام رضا ، هر روز و هر ساعت و بلكه هر دم كه سالك در دل خود ذوق آن را خواهد چشید ، خود بزرگترین حظّ روحانى و فیض آسمانى و سرور جاودانى است . در این مقام است كه نفس ناسوتى نه تنها نداى «أنت الحبیب وأنت المحبوب» را مى شنود ; بلكه در صفات محبوب شركت مى كند ، زیرا در این مقام اراده و آرزوى عاشق و معشوق ، یعنى نفس ناطقه و حق ، یكى شده است . البتّه براى رسیدن به مرحله ى نهایى كه مقام رضا است باید اراده و عمل را بعنوان سلاح برداشت . اراده و عمل به قواعدى كه تنها از طریق انبیا و امامان به ما رسیده است . در این سیر و سفر پیروى كردن از دستورهاى غیر خدا و مكتب هاى به اصطلاح عرفانىِ بشر ، عین گمراهى است و نه تنها آدمى را به جایى نمى رساند ; بلكه در وادى هلاكت انداخته و عمر او را ضایع مى كند .

برگرفته از: http://rohani1359.blogfa.com/



آخرین ویرایش: چهارشنبه 5 تیر 1392 08:34 ب.ظ


تعداد کل صفحات ( 3 ) 1 2 3